حسین بن علی ابتدا با عمر بن سعد به مذاکره پرداخت و بیان نمود که من با دعوت اهل کوفه آمده ام و دو خورجین از نامههای اهل کوفه را به عنوان دلیل و مدرک که حاوی نام بیعت کنندگان و دعوت کنندگان ایشان در آن بود، نشان داد، عمر بن سعد این مطالب را به طی نامه ای به ابن زیاد این گونه منتقل نمود:
«بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد، پس از آن که این جا رسیدم به حسین پیام دادم و از او پرسیدم که چرا آمده و چه میخواهد، او گفت: اهل این شهر به من نامه نوشته اند و فرستادگانشان نزدم آمدند [که نزد ما بیا] و اکنون از این جا خواهم رفت» هنگامی که نامه برای ابن زیاد خوانده شد به این شعر تمثل نمود:
الآن إذا علقت مخالبنابه یرجو النجاة ولات حین مناص
اکنون که به چنگال ما افتاده امید رهایی دارد، اکنون دیگر راهی برای نجات نیست.
سپس ابن زیاد به عمر بن سعد نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد، نامه ات رسید و آن چه نوشته بودی فهمیدم، به حسین بگو که خودش و تمام همراهانش با یزید بیعت کنند، اگر چنین کردند، آن گاه فکری خواهیم کرد، والسلام».
هنگامی که عمر بن سعد این پاسخ خشن و نا امید کنندهی ابن زیاد را خواند دانست که ابن زیاد در پی صلح و آشتی نیست[1].
حسین با خود اندیشید، زمانی که در مدینه با عزت و احترام بود از بیعت با یزید امتناع نمود و این مسیر را پیمود و حتی عموزاده اش مسلم بن عقیل نیز در این راه کشته شد و نظر هیچ کس از آنان که او را نصیحت کرده بودند، نپذیرفت، اکنون چگونه با تهدید به سلاح بیعت کند!.
حسینس این پیشنهاد را رد نمود، سپس با توجه به موقعیت سخت و دشواری که پیش آمده بود از عمر بن سعد تقاضای ملاقات کرد[2] و به او پیشنهاد داد که یکی از سه گزینهی زیر را بپذیرد[3]:
1. او را بگذارد که به مکه بازگردد.
این پیشنهاد عمر بن سعد را خوشحال کرد و امیدوار شد که ابن زیاد با آن موافقت کند و این وضعیت خطرناک تمام گردد و به ابن زیاد نوشت که مشکل حل شده و صلح نزدیک است، فقط کافی است که ابن زیاد موافقت کند[7].
و عملا نیز نزدیک بود ابن زیاد موافقت کند اما شمر بن ذی الجوشن که هنگام رسیدن نامه در مجلس بود، به نظر ابن زیاد مبنی بر اینکه حسین را نزد یزید بفرستد، اعتراض کرد و گفت: رای صحیح این است که از حسین بخواهی که به حکم تو گردن نهد تا این که تو خود دربارهی او تصمیم بگیری[8].
ابن زیاد این نظر را پسندید و با شمر بن ذی الجوشن هم رای شد و خود شمر بن ذی الجوشن را فرستاد که به عمر بن سعد ابلاغ کند که حسین را به حکم ابن زیاد قانع کند و غیر از آن چیزی دیگر از او نپذیرد و به شمر بن ذی الجوشن اختیار داد که در صورت عدم پذیرش امر ابن زیاد، عمر بن سعد را بکشد و خود فرماندهی لشکر گردد.[9]
[5]- ابن سعد: ط 5/378، طبری 5/413 از ابومخنف، و همچنین گفته است که: مجاهد بن سعید و صقعب بن زهیر ازدی و محدثین دیگر به ما خبر داده اند، و این رای جماعت محدثین است، ابوالعرب: المحن ص 154، العقد الفرید 4378، بیهقی: المحاسن و المساوی 83 و 84.