پیوستن حر به حسین، قرار گرفتن عمر بن سعد بر سر دوراهی و اعلان جنگ و تدابیر امنیتی ابن زیاد



عمر بن سعد از سه چیز باید یکی را انتخاب می‌کرد یا امر ابن زیاد را رد کند که در این صورت کشته خواهد شد، و یا این که حسین حکم ابن زیاد را بپذیرد و به آن راضی گردد و این چیزی بود که عمر بن سعد آرزو می‌کرد و یا این که حسین نپذیرد و باید با او بجنگد.
عمر بن سعد خواسته‌ی ابن زیاد را بر حسین عرضه کرد و حسین با قاطعیت تمام این پیشنهاد را رد کرد. حسین خواست برای فرماندهان ابن زیاد بیان کند که او خواهان صلح است و در پی جنگ نیست و از آنان خواست هر چه یزید حکم کند بپذیرد، لیکن آنان درخواست وی را رد کردند و گفتند: فقط باید به حکم ابن زیاد گردن نهی. [1]
حسین، ابن زیاد و شدت او را می‌شناخت، او بود که عموزاده اش و هانی و عبدالله بن بقطر و قیس بن مسهر را کشت، او با خود اندیشید کاری نکرده است که از او خواسته شود که به حکم ابن زیاد گردن نهد، نه کسی را کشته و نه در دشمنی با حکومت سپاهی تدارک دیده و رهبری کرده است، رای او در مورد رفتن به کوفه صریح بود، و حتی پس از آن که لشکر را دید خواست از جنگ جلوگیری کند، او در این زمینه بسیار محتاط بود و نمی‌خواست به خاطر او خونی ریخته شود، بنابراین چرا باید به حکم ابن زیاد گردن نهد، او که فرزند فاطمه دختر رسول خداست و پسر علی بن ابی طالب چهارمین خلیفه‌ی راشد و با این همه اکنون نزدیک شصت سال عمر دارد، مقام و جایگاه او مانع از این هستند که به حکم جوانی که در پی کسب شهرت است، گردن نهد، او می‌دانست که اگر نزد یزید برود، چه چیزی در انتظار اوست، او از اخلاق و صفات یزید به خوبی آگاه بود وگرنه از همان ابتدا خواستار این نمی‌شد که بگذارند تا نزد یزید برود.
و سبب اصلی امتناع حسین از تسلیم شدن به ابن زیاد آن گونه که بروکلمان تحلیل کرده که او به عنوان نوه‌ی رسول الله ص از مصونیت برخوردار بوده، نیست.[2]
با توجه به این که عمر بن سعد نمی‌خواست با حسین درگیر شود، کوشید تا به وی مهلتی بدهد، اما برایش خبر آمد که ابن زیاد جویریه بن بدر تمیمی را به سویش فرستاده و دستور داده است که اگر عمر بن سعد با حسین نجنگد او را بکشد[3].
پس از آن عمر بن سعد برخاست و از حسین خواست که به حکم ابن زیاد گردن نهد، وگرنه جنگ آغاز خواهد شد. و آن روز، پنج شنبه نهم محرم بود، حسین تا فردا صبح مهلت خواست.
حسینس می‌دانست که اگر به خواسته‌ی آنان تن در ندهد عاقبتش قتل خواهد بود، لذا به اصحاب خویش اعلام نمود که شما از اطاعت من معاف هستید، اما اصحاب او تاکید کردند که همراه او خواهند جنگید[4].
ابن زیاد تدبیری امنیتی اندیشید و خود به نخیله[5] رفت و عمرو بن حریث را بر کوفه گماشت و پل را کنترل کرد و نگذاشت کسی از آن عبور کند، خصوصا که به وی خبر رسیده بود که برخی از افراد می‌خواهند مخفیانه از کوفه به حسین بپیوندند[6].
موضع سخت گیرانه‌ی ابن زیاد در برابر درخواست‌های آرام و صلح طلبانه‌ی حسین ، حر بن یزید حنظلی یکی از فرماندهان بزرگ لشکر ابن زیاد را منقلب گردانید و حر بن یزید به حسین بن علی پیوست و به سپاهیان عمر بن سعد خطاب نمود که: «چرا پیشنهادی که اینان می دهند، نمی‌پذیرید، به خدا سوگند اگر ترک‌ها و دیالمه این درخواست را داشتند، برایتان جایز نبود که آن را رد کنید»[7]
حر بن یزید به اصحاب حسین بن علی پیوست تا کفاره‌ی عمل او گردد؛ زیرا او سبب شد و نگذاشت که حسین به مدینه برگردد. و اضافه بر حر بن یزید، سی نفر دیگر از لشکر عمر بن سعد به حسین پیوستند. [8]



[1]- بلاذری: انساب الاشراف 3/227 با سند صحیح تا جویریه ابن حازم و جویریه ت 170 است.
[2]- بروکلمان: تاریخ الشعوب الاسلامیة ص 128، در شریعت اسلامی هیچ کسی مصونیت ندارد، رسول الله ج هر کسی را که مرتکب جرمی گردد تهدید کرده است که بر او مجازات و حد شرعی جاری می گردد ولو اینکه فاطمه دختر محمد باشد.
[3]- ابن سعد: ط 5/389، المحن 154 از ابومعشر، طبری 5/393 با سندی که همه افرادش ثقه هستند جز شیخ طبری؛ محمد بن عمار رازی که ترجمه ای از وی نیافتم. ابوزرعه 1/627 با سند صحیح، بلاذری: انساب الاشراف 3/226.
[4]- ابن سعد: ط 5/379.
[5]- جایی است نزدیک کوفه به طرف شام (یاقوت: 5/278).
[6]- ابن سعد: ط 5/378.
[7]- انساب الاشراف 3/173، 325 با سند صحیح تا بلاذری، طبری 5/427 از ابومخنف، طبری 5/392 با سندی که تمام رجالش ثقه اند جز محمد بن عمار رازی شیخ طبری که ترجمه اش را نیافتم.
[8]- المحن 154 از ابومعشر، ابن عساکر: ترجمة الحسین ص 220.