شروع جنگ و کشته شدن حسین با 72 نفر از یارانش و 88 نفر از لشکر ابن سعد



با دمیدن صبح حسین با عزم جنگ اصحاب خود را منظم نمود، همراهان او سی و دو نفر سوار و چهل نفر پیاده بودند، ایشان زهیر بن القین را فرمانده دسته‌ی راست و حبیب بن مظاهر را فرمانده‌ی دسته‌ی چپ نمود و پرچم را به عباس بن علی سپرد و خیمه‌ها را پشت سر قرار داد و دستور داد که پشت خیمه‌ها آتش روشن کنند تا دشمن نتواند از پشت حمله کند[1].
عمر بن سعد نیز لشکرش را منظم نمود و بر دسته‌ی راست لشکر به جای حر بن یزید که به حسین پیوسته بود عمرو بن الحجاج زبیدی را گماشت و بر دسته‌ی چپ شمر بن ذی الجوشن و عزره بن قیس احمسی را فرمانده‌ی سواره نظام کرد و بر پیاده نظام شبث بن ربعی ریاحی را و پرچم را به برده اش ذوید داد[2].
جنگ خیلی سریع آغاز شد و ابتدا درگیری تن به تن بود و لشکر عمر بن سعد با مقاومت بسیار شدیدی از جانب اصحاب حسین روبرو شد؛ زیرا مبارزان آنان فدایی بودند و به ادامه‌ی حیات امیدی نداشتند[3].
حسین در ابتدا نمی‌جنگید و اصحابش از وی دفاع می‌کردند و هنگامی که اصحاب ایشان کشته شدند، کسی جرأت نکرد که حسین را بکشد، لشکر عمر بن سعد کار را به یکدیگر وا می‌گذاشتند و همه کس می‌ترسید که گناه این جنایت را به نام خود ثبت کند و آرزو می کردند که حسین تسلیم شود.
لیکن حسین از خود نرمی نشان نداد بلکه با شجاعت بی‌نظیری با آنان می‌جنگید، تا جایی که شمر بن ذی الجوشن ترسید که زمام امور از دستش برود، از این رو فریاد کشید و دستور داد که او را بکشید، و در پی آن بر ایشان حمله کردند و زرعه بن شریک تمیمی به ایشان ضربه ای وارد کرد و آن گاه سنان بن انس نخعی با نیزه اش ایشان را هدف گرفت و سر مبارکش را از تن جدا کرد[4].
گفته شده است که عمرو بن بطار تغلبی و زید بن رقاده الحینی ایشان را کشته اند.[5]
و گفته شده است که شمر بن ذی الجوشن ضبی کار ایشان را تمام کرد و سر وی را خولی بن یزید اصبحی نزد ابن زیاد برد[6].
اگر بتوانیم این روایات را جمع کنیم میان آن تعارض باقی نمی‌ماند، این افرادی که نامشان در روایات آمده است همه در قتل حسین شریک هستند لیکن ثابت است کسی که مستقیما قتل را انجام داد سنان بن انس بوده است، اسلم منقری می‌گوید: نزد حجاج رفتم، سنان بن انس قاتل حسین وارد شد، او پیرمردی گندمگون و خمیده و دراز بینی و چهره اش خال خال بود، کنار حجاج ایستاد، حجاج به او نگاه کرد و گفت: تو حسین را کشتی؟ گفت: آری، حجاج گفت: چگونه؟ گفت: او را نیزه زدم و گردنش را با شمشیر قطع کردم. حجاج به او گفت: تو و حسین در قیامت در یک سرا جمع نخواهید شد[7].

شهادت ایشان در دهم محرم سال شصت و یک هجری بود[8]. و همراه با حسین هفتاد و دو نفر دیگر نیز شهید شدند و از لشکریان عمر بن سعد هشتاد و هشت نفر کشته شدند. [9]



[1]- طبری 5/422 از ابومخنف، تنها در روایت دهنی آمده است که تعداد آنان 45 سوار و 100 نفر پیاده بود، شاید پس از پیوستن سی نفر از لشکر عمر بن سعد به آنان، تعدادشان به این عدد رسیده باشد، به اضافه افرادی که از کوفه به وی پیوستند، طبری 5/389.
[2]- طبری 5/422 از ابومخنف.
[3]- سابق 5/429 و بعد از آن.
[4]- طبری 5/453 از ابومخنف، القضاعی: الانباء ب/63.
[5]- طبری 5/453 از ابومخنف.
[6]- طبرانی: المعجم الکبیر 3/117 و در المجمع 9/149 گفته است که رجال آن ثقه اند.
[7]- طبرانی: المعجم الکبیر 3/111-112 و در المجمع 9/149-195 گفته است: رجال آن ثقه هستند، بلاذری: انساب الاشراف 3/218-219، ابوالعرب: المحن 158، ابن عساکر: ترجمة الحسین 228، الخلال: السنة 525 با سند حسن البته از او نامی نبرده است.


[8]- یعقوب: المعرفة و التاریخ 3/325، طبری 5/394، ابوالعرب: المحن 158، معجم الطبرانی 3/103 با سندی صحیح تا لیث، ابن قنفذ: الوفیات ص 74، الخطیب: تاریخ بغداد 1/142.
[9]- ابن سعد: ط 5/386، طبری 5/455از ابومخنف، اهل غاضریه پس از دو روز حسین و دیگر همراهانش را دفن کردند.