هرکس عزیزدلی دارد که همه چیزش عزیز دلش است


ای کاش شیرین آیی ,زندگی تلخ آید
راضی باشی توای دوست,کفر همه درآید
بین من و تو ای دوست شود تا ابد آباد
بین من واینجهان ,گرچه خراب نماید
پذیرم با دل و جان اینهمه آید آسان
اگر دوستی تو محبتی سراید
دوستت دارم ترا دوست ,ازدو جهت عزیزم
اول حق تواینست,دوم خوشم میاید
که این محبوبیت جان ,کند کار من آسان
که می بینم ترا سیر ,چو این پرده گشاید
خواهش نفسانیم مرا بندد به تو دوست
چونکه خوشم می آی , کسی یادم نه آید
این همه تعریف ها ,نیست زمن یا در آن
در این وآن ترا هست,با این زبان کم آید
مبل تو را ساختم ,از قلبم ای عزیزم
منتظزم عزیزم ,دمی نشینی شاید
جسم من مونسش است , هر کی دمی نشیند
عزیز قلب من کاش,برای نشستن آید
رجامندتو هرکس ، اگرباشد عزیزم
مرنجانی دلش را ,چون دیگری رباید