عاقبت کار؟


ابری شدم در آسمان از بهر باران می روم
آخر تو خواستی این زمن رو به بیابان می روم
با سوز و آهی می روم بی یک نگاهی می روم
با رو سیاهی می روم اما هراسان می روم
این شهر باشد مال تو آسوده باشد حال تو
نپرسم از احوال تو اما پریشان می روم
این بود آخر خواسته ات من نیستم شایسته ات
چشمم ندید گلدسته ات با چشم گریان می روم
از من گناهی دیده ای عشقم زدل برچیده ای
از تو ندیدم بوسه ای اما خرامان می روم
از شهر تان بیرون شدم در بی کسی محزون شدم
از هر نظر مدیون شدم با رنج هجران می روم
بی من تو چون آسوده ای از من گنه چون دیده ای
نفرین مرا بنموده ای تا باشی شادان می روم