روایات بیانگر این ھستند که علی روز پنج شنبه بعد از اینکه سپیده دم نماز صبح را خواند و برای ھجوم آماده شد و برخی از فرماندھان را تغییر داد و عبدلله بن بدیل خزاعی را به جای أشعث بنقیس کندی بر سمت راست سپاه قرار داد و اشعث را فرمانده سمت چپ نمود. (1) دو گروه علیهھم یورش بردند و جنگی شدید تر از جنگ سابق با ھم انجام دادند و اھل عراق شروع به پیشرویکردند و برتری آنان بر مردم شام آشکار شد و عبدلله بن بدیل توانست بال چپ سپاه معاویه را که حبیب بن مسلمه فرمانده آن بود در ھم شکند و به سوی لشکر معاویه پیش برود و شجاعت ودلاوری کم نظیری از خود نشان داد. این پیشرفت جزئی توأم با پیشرفت عمومی سپاه عراق بود وحتی معاویه میخواست میدان نبرد را ترک کند، لکن صبر ورزید و این شعر را خواند:
ابت لی عفتی و ابی بلائی و اخذی الحمد بالثمن الربیح
و اکراهی علی المکروه نفسی و و ضربی هامة البطل المشیح
و قولی کلما جشأت و جاشت مکانت تحمدی او تسرحی (2)
عفتم و شرم خاطرم و آمادگیم بر ضددلیر سخت کوش و مالم که در مقابل رھایی از ناروایی دادهمی شد و ستایشھا که به قیمت خوب میخریدم و این سخن که وقتی جانم دچار ھیجان میشد،میگفتم: ای جان برجای بمان که ستایش بینی یا خلاص شوی، نگذاشت بگریزم.
معاویه لشکر شھباء خود را تشویق کرد و آنان توانستند عبدلله بن بدیل را به قتل برسانند و اشتربه جای عبدلله فرماندھی سمت راست سپاه را بدست گرفت. مردم شام به ھم پیوستند و برخیاز آنان بر مرگ با ھم بیعت کردند و بار دیگر با شدت حمله بردند و تعدادی از آنان کشته شدند که بارزترین آنان ذوالکلاع و حوشب و عبیدلله بن عمر بن خطاب بودند. وضعیت برای مردم شامدگرگون شد و آنان کمی پیشرفت کردند و سپاه عراق شروع به عقب نشینی کرد و تعداد زیادی ازمردم عراق کشته و زخمی شدند. وقتی که علی عقب نشینی سپاه خود را دید آنان را ندا زد وتشویق نمود و جنگ سختی را انجام داد و رو به سوی قلب سپاه نھاد که مردم قبیله ربیعه در آنجابودند. در نتیجه در میان آن روح دلاوری دمیده شد و این افراد که مردمانی جنگاور بودند با امیر خودخالد بن معتمر بر مرگ بیعت کردند. (3)
عمار بن یاسر در آن ھنگام بیشتر از نود و چھار سال داشت و با دلاوری میجنگید و مردم را تشویق
میکرد و ترغیب مینمود. وی از اینکه غلو نماید بسیار دور بود. وی شنید که مردی در کنار ویمیگوید: اھل شام کافر ھستند. پس عمار او را از این سخن نھی کرد و گفت: آنان بر ما بغینمودند و ما به این خاطر که طغیانگر ھستند با آنان میجنگیم. اما در عین حال خدا و پیامبر و قبله ما یکی است. (4)
وقتی که عمار عقب نشینی یاران خود و پیشروی طرف مقابل را دید شروع به تشویق آنان نمود وبر ایشان بیان کرد که آنان بر حق ھستند و نباید ضربه ھای سخت شامیان آنان را فریب بدھد ومیگفت: ھر کس دوست دارد حور العین او را در کنف خود بگیرد برای رضای خدا به میان دو صفبیاید، زیرا من صفی را میبینم که ضربه ای به شما میزنند که مایه بدگمانی باطل جویان است.سوگند به کسی که جان من در دست اوست اگر ما را بزنند و تا نخلستانھای ھجر برانند دانیمکه ما برحقیم و آنان بر باطل و میدانیم که مصلحان ما بر بر حق و آنان بر باطل ھستند. (5)
سپس عمار شروع به پیشروی کرد و نیزه ای در دست داشت که به خاطر سن و سال زیادش دردستش میلرزید و برھاشم بن عتبه بن أبی وقاص فشار میآورد و او را بر پیشروی تشویق میکرد ونسبت به نعمتھای بھشتی ترغیب مینمود. ھمچنین یاران خود را تشویق میکرد و میگفت: بھشتنزدیک شده و حورالعین زینت داده شده اند. ھر کس دوست دارد که حورالعین او را در کنف خودگیرند، برای رضای خدا به میان دو صف پیش بروند. او در میان سپاه چھره ای مؤثر بود، زیرا صحابه ای بزرگوار و مھاجر و حاضر در نبرد بدر بود که سن و سالش از 94 فراتر رفته بود اما با این وجود اینھمه شھامت و دلاوری داشت. این عزم راسخ و روحیه معنوی بالا و یقین استوار او عامل مھمی ازعوامل دلاوری و شجاعت یافتن سپاه عراق و بالا رفتن روحیه آنان شد و بر سرسختی و فدارکاریآنان در نبرد افزود به طوری که توانستند کفه جنگ را به نفع خویش کنند. ھشام بن عتبھ بن أبیوقاص پیش رفت و رجزی به این مضمون خواند:
أعور يبغی أهله محلاً قد عالج الحياة حتی ملبا
لا بد أن يفل أو يفلا (6)
یک چشمی که برای کسان خود جایی میجوید چندان زندگی کرده که به تنگ آمده است ناچار می باید بشکند یا شکسته شود.
عمار میگفت: ای ھشام پیش برو، بھشت زیر سایه شمشیرھا است و مرگ بر سر نیزه ھا. درھای آسمان را گشوده ا ند و حوران آرایش کرده اند:
اليوم ألقی الأحبة محمداً و حزبه (7)
(امروز دوستانم یعنی محمد و یارانش را میبینم.
در ھنگام غروب آفتاب آن پنج شنبه، عمار مقداری شیر درخواست کرد و سپس گفت: رسول خدابه من فرمود: آخرین نوشیدنی که از این دنیا مینوشی شیر است. (8) سپس عمار پیش رفت وپرچمدار سپاه یعنی ھشام بن عتبه بن أبی وقاص نیز ھمراه وی شد، اما ھر دو کشته شدند وبرنگشتند. (9) خداوند ھر دو را رحمت کند و از آنان خشنود باشد.
[1]- تاریخ طبری5/630.
]2[ همان636
[3]- الإصابة1/454؛ أنساب الأشراف2/56. سند آن حسن و به صورت مرسل منتهی به قتاده است.
[4]- مصنف ابن أبی شیبة15/290. سند آن حسن لغیره است.
[5]- مجمع الزوائد7/243؛ خلافة علی بن أبی طالب، ص219سند آن حسن است.
[6]- تاریخ طبری5/652.
[7]- همان.
[8]- مصنف ابن أبی شیبة15/302-303.
[9]- تاریخ طبری5/653.