خروج امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب به کوفه



خروج امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب از مدینه مورد تأیید صحابه موجود در مدینه نبود. این موضوع وقتی روشن شد که علی تصمیم گرفت به شام برود تا با مردم آنجا دیدار کرده و ببیند معاویه چه نظری دارد و چکار می‏کند([1]). علی معتقد بود که مدینه دیگر دارای آن عناصر لازمی‏که برخی دیگر از شهرها در آن مرحله زمانی داشتند، نمی‏باشد و گفت: مردان بزرگ عرب و دارایی ها در عراق هستند([2]). وقتی که ابوایوب انصاری از این تمایل خلیفه اطلاع پیدا کرد به وی گفت: ای امیر مؤمنان، کاش شما در این شهر اقامت می‌کردید، زیرا پناهگاهی استوار و محل هجرت رسول خدا است و مزار و منبر ایشان و خمیر مایه اصلی اسلام در آن قرار دارد. پس اگر اعراب از شما اطاعت بردند شما هم در این شهر به مانند افراد قبلی خواهید بود و اگر قومی‏بر شما شورید آنان را با دشمنانشان دفع خواهی کرد، اما اگر اکنون چاره ای جز رفتن ندارید، بروید، شما معذور هستید. خلیفه نظر وی را پذیرفت و تصمیم به اقامت در مدینه گرفت و عمال خود را به شهرها فرستاد([3]). اما حوادث سیاسی جدید و زیادی روی داد که خلیفه را وادار به ترک مدینه کرد و علی تصمیم گرفت به کوفه برود تا به مردم شام نزدیک باشد([4]). هنگامی‏که علی داشت برای رفتن به کوفه آماده می‌شد به وی خبر رسید که عائشه و طلحه و زبیر به بصره رفته‏اند([5]). پس مردم مدینه را تشویق کرد تا به وی کمک کنند. چون برخی از اوباش در سپاه علی حضور داشتند، و نیز به خاطر روش برخورد و تعامل با آنان، برخی از مردم مدینه در همراه شدن با علی درنگ ورزیدند، زیرا بسیاری از مردم مدینه معتقد بودند که فتنه هم چنان پابرجاست و لازم است تا وقتی که امور آشکار می‌شوند تأمل و غور شود و می‏گفتند: خیر، به خدا قسم ما نمی‏دانیم چکار کنیم، زیرا این موضوع برای ما مشتبه است و ما تا وقتی که موضوع برایمان روشن و آشکار شود در مدینه می‏مانیم. طبری روایت کرده که علی با همان آرایشی که برای حرکت به سوی شام به سپاه خود داده بود از مدینه بیرون رفت و جمعی از کوفیان و بصریان نیز سبکبار با وی روان شدند که همه هفتصد کس بودند([6]). در مورد اینکه تعداد زیادی از مردم مدینه از همراهی با علی و اجابت دعوت او درنگ ورزیدند، ادله زیادی وجود دارد، از جمله: خطبه‌های زیادی از علی بن أبی طالب که وی در آن‌ها از این امر شکایت کرده است([7])؛ پدیده گوشه گیری بسیاری از صحابه بعد از کشته شدن عثمان که امری واضح و روشن است؛ همچنین تعدادی از صحابهای که در نبرد بدر حضور داشتند، بعد از کشته شدن عثمان در خانه‌های خود ماندند و تا هنگام وفات از آن‌ها خارج نشدند([8]). ابوحمید ساعدی انصاری- از صحابه حاضر در نبرد بدر- در مورد حزن واندوه خود به خاطر کشته شدن عثمان بن عفان می‌گوید: پروردگارا من در پیشگاه تو تعهد می‏دهم که تا وقتی که با تو ملاقات می‏کنم، نخندم([9]). آنان معتقد بودند که خارج شدن از مدینه در آن مرحله از تاریخ، آن را به سوی لغزش و افتادن در فتنهای سوق می‏دهد که از عواقب آن در هراس هستند([10]) و می‏ترسند سلامت گذشته آنان و ثواب جهاد آنان در کنار رسول خدا در معرض خطر قرار گیرد([11]).
آنچه ذکر شد به این معنی نیست که کسی از صحابه خلیفه را همراهی نکرد، بلکه برخی از آنان همراه وی شدند، اما تعدادشان زیاد نبود. شعبی می‌گوید: غیر از علی، عمار، طلحه و زبیر کسی از صحابه رسول خدا در جنگ جمل حضور نداشتند. اگر کسی نفر دیگری را ذکر کند پس من دروغگو هستم([12]). در روایت دیگری آمده است: اگر کسی به شما گفت که از صحابه حاضر در نبرد بدر بیشتر از چهار نفر شرکت داشته‏اند، او را تکذیب کن. علی و عمار در یک طرف جنگ و طلحه و زبیر در طرف دیگر قرار داشتند([13]). در روایت دیگری آمده است: غیر از شش نفر از افراد حاضر در نبرد بدر کس دیگری همراه علی به بصره نرفت([14]).
پس روشن شد که منظور روایات سابق، آن دسته از صحابه است که در نبرد بدر حضور داشته‏اند. در هر حال تعداداندکی از انصار در فتنه مشارکت داشتند.
ابن سیرین و شعبی می‌گویند: وقتی که فتنه در مدینه روی داد، اصحاب رسول خدا بیشتر از ده هزار نفر بودند در حالی که کمتر از بیست نفر در آن شرکت نمودند. پس جنگ علی و طلحه و زبیر و صفین فتنه نامیده شد([15]).
بنابراین از مباحث سابق روشن می‌شود که تعداد صحابهای که همراه علی عازم بصره شدند بسیار کم بود و نمی‌توان به صورت یقینی بیان داشت که آنان در جنگ جمل مشارکت داشته‏اند. به علت سختی این ماجرا و کثرت وقائع آن، منابع تاریخی به مشارکتهای صحابه یا شهدا و یا افراد زخمی‏اشاره نکرده اند([16]) و تنها یکی از روایات می‌گوید: جمعی از کوفیان و بصریان نیز سبکبار با وی روان شدند که همه هفتصد کس بودند([17]). چیزی که از این روایت بدست می‏آید این است که به واقعیت آن مرحله نزدیک‌ تر بوده و با مسیر حرکت حوادث انسجام بیشتری دارد. هم چنین به این دلیل که مردم مدینه دو دسته شده بودند و برخی میل به عزلت داشتند و برخی از مشارکت در وقائع درنگ می‏ورزیدند([18]).


[1]- الثقات، ابن حبان2/283؛ الأنصار فی العصر الراشدی، ص161.
[2]- همانجاها.
[3]- همانجاها.
[4]- استشهاد عثمان و وقعة الجمل، ص183.
[5]- تاریخ طبری5/507.
[6]- همان481.
[7]- الطبقات3/237؛ الأنصار فی العصر الراشدی، ص163.
[8]- البدایة و النهایة به نقل از الأنصار فی العصر الراشدی، ص164.
[9]- تاریخ الإسلام فی عهد الخلفاء الراشدین.
[10]- الأنصار فی العصر الراشدی، ص164.
[11]- همان.
[12]- تاریخ خلیفه بن خیاط، ص16؛ مصنف ابن أبی شیبة8/710.
[13]- العثمانیة، جاحظ، ص175؛ الأنصار فی العصر الراشدی، ص165.
[14]- الخلافة الراشدة من تاریخ ابن کثیر، کنعان، ص356.
[15]- همان.
[16]- الأنصار فی العصر الراشدی، ص165.
[17]- تاریخ طبری5/481.
[18]- الإنصاف فیما وقع فی تاریخ العصر الراشدی من الخلاف، ص388.