عائشه تمایل زیادی
داشت تا حقیقت جنگی را که با اهل بصره روی داد برای مردم روشن گرداند. به همین
دلیل برای مردم شام و کوفه و یمامه نامه نوشت. نیز نامه ای برای مردم مدینه نوشت
تا در مورد کارهایی که انجام داده اند آنان را باخبر گرداند. از جمله چیزهایی که
وی در نامهاش برای مردم نوشت این بود: آمده بودیم تا از جنگ جلوگیری کنیم و کتاب
خدای عزوجل را به پابداریم و حدود خدا را در باره شریف و غیر شریف و کم و زیاد اجرا
کنیم مگر آنکه خدا ما را از آن بازدارد. نیکان و نجیبان مردم بصره با ما بیعت
کردند و اشرار و اوباش به مخالفت ما برخاستند و دست به اسلحه بردند و از جمله
سخنانی که به ما گفتند، این بود کهام المرمنین را به گروگان میگیریم به این سبب
که آنان را به سوی حق خوانده و ترغیب کرده بود. خدای عزوجل روش مسلمانان را مکرر
به آنان وانمود و چون حجت و دستاویزی نماند قاتلان امیرالمؤمنین عثمان دلیری
نمودند، اما از پای درآمدند و جز حرقوص بن زهیر کسی از آنان جان بدر نبرد که اگر
خدای سبحان بخواهد او را نیز گرفتار میکند. شما را به خدا شما نیز چنان کنید که
ما کرده ایم که ما و شما در پیشگاه خدا معذور باشیم که تکلیف خویش را انجام داده ایم([1]).
در مورد یکی از اسراء طبری از ابومخنف از
یوسف بن زید از سهل بن سعد روایت کرده که گفت: وقتی عثمان بن حنیف را گرفتند ابان
بن عثمان را پیش عائشه فرستادند و نظرش را در مورد عثمان خواستند. عائشه گفت: او
را بکشید. زنی به عائشه گفت: ای ام المؤمنین، ترا به خدا با عثمان که صحابه پیامبر
خدا بوده چنین مکن. عائشه گفت: ابان را برگردانید. وقتی که او برگرداندند، عائشه
گفت: بگو: عثمان را نکشید، بلکه در حبس کنید. ابان گفت: اگر میدانستم که مرا برای
این برگردانده اید بر نمیگشتم. مجاشع بن مسعود به آنان گفت: عثمان را بزنید و موی
ریشش را بکنید. آنان چهل تازایانه به او زدند و موی ریش و سر و ابروان و مژههایش
را بکندند و او را در حبس کردند([2]). در سند این روایت ابومخنف وجوددارد که
فردی شیعی و رافضی و محترق است و از طریق صحیحی ثابت نشده که بتوان بر آن اعتماد
کرد و صحابه بزرگوار از انجام چنین کار قبیحی منزه میباشند. چیزی که میتوان از
روایت سیف فهمید این است که اوباش و اغتشاشگران این کار را بر سر وی آوردند و طلحه
و زبیر این کار را زشت و بسیار بد دانستند و این خبر را به سمع عائشه رساندند و
عائشه گفت: او را رها کنید تا هر جا که میخواهد برود([3]). این روایت با تفصیلاتی که ابومخنف نقل
کرده است تعارض دارد، زیرا در این روایت ذکر نشده که به قتل یا حبس کردن یا کندن
موهای صورت وی امر شده باشد. نویری و ابن کثیر این روایت- روایت سیف- را
برگزیدهاند([4]). ذهبی بیان داشته که مجاشع بن مسعود قبل از
ورود به خانه عثمان بن حنیف کشته شده بود([5]). حتی اگر هم فرض شود که مجاشع بن مسعود به
قتل نرسیده بود، رهبری و فرماندهی بدست وی نبود تا این فرمانها را صادر نماید([6]).