علی سپاه خود را به
ذی قار برد و بعد از گذشت هشت روز از خروج خود از مدینه، همراه بانزدیک نهصد نفر
در آنجا اردو زد([2]). وی این بار عبدالله بن عباس را به کوفه
فرستاد، اما مردم وی را معطل گذاشتند و با او نیامدند. سپس علی عمار بن یاسر و
فرزندش حسن را فرستاد و ابوموسی را از سمت خود عزل کرد و قرظة بن کعب را به جای او منصوب کرد([3]). قعقاع نقش زیادی در قانع ساختن مردم کوفه
داشت، چه در میان آن به سخن ایستاد و گفت: من خیرخواه و دلسوز شمایم و میخواهم
راه صواب را گیرید و سخنی درست با شما میگویم. گفتار درست این است که ناچار باید
زمامداری وجود داشته باشد که کار مردم را به نظام آورد و حق را از ظالم بگیرد و
مظلوم را نیرو دهد. اینک علی زمامدار است و دعوت منصفانه میکند و به صلح دعوت
مینماید. حرکت کنید و کار را از نزدیک ببینید و بشنوید([4]). حسن بن علی تأثیر روشنی در این امر داشت،
چه در میان مردم به سخن ایستاد و گفت: ای مردم به ندای امیر خویش پاسخ بگویید و
سوی برادرانتان حرکت کنید. باید کسانی برای این کار روان شوند. به خدا اگر
خردمندان به آن اقدام کنند برای حال و بعد بهتر است. دعوت ما را بپذیرید و ما را
در این گرفتاری مشترک کمک کنید([5]). بسیاری از مردم کوفه دعوت آنان را قبول
کردند و مابین شش تا هزار نفر از آنان همراه عمار و حسن به نزد علی رفتند و سپس دو
هزار نفر از مردم بصره هم به آنان پیوستند و سپس عدهای دیگر از قبائل مختلف نزد
آنان آمدند و بدین ترتیب تعداد افراد سپاه وی در هنگام وقوع جنگ قریب دوازده هزار
نفر شد([6]). وقتی که مردم کوفه نزد علی رسیدند علی به
آنان گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان و شاهانشان را ببردید و جماعتهایشان را
پراکنده کردید و میراث آنان به شما رسید و شما ناحیه خویش را توانگر کردید و
مردمان را بر ضد دشمنانشان یاری دادید. دعوتتان کردهام تا همراه ما برادران
بصرهای را ببینید، اگر بازآمدند و دست برداشتند این همان است که ما میخواهیم و
اگر اصرار ورزیدند مدارا میکنیم و از آنان کناره میگیریم تا تجاوز آغاز کنند و
کاری را که موجب اصلاح باشد بر تباهی مرجح میداریم. إن شاء الله که نیرویی جز به
کمک خدا وجود ندارد([7]).
ذی قارآبی متعلق به بکر بن وائل در نزدیکی کوفه. معجم
البلدان4/393.
[6]- مصنف عبدالرزاق5/456-457. سند آن تا زهری صحیح و
مرسل است؛ خلافة علی بن أبی طالب، ص146. عبدالحمید علی میگوید: سند آن حسن لغیره
است.