این سخن بر وضعیت صحابه در ماجرای فتنه منطبق
میباشد، زیرا آنان با وجود اختلاف نظر، کسی از آنان نسبت به برادران خود کینه ای
نداشت، مانند این ماجرایی که در کوفه روی داد که بخاری آن را از أبووائل نقل کرده
که گفت: وقتی که علی عمار را نزد مردم کوفه فرستاد تا آنان را برای کمک فراخواند،
ابوموسی اشعری و أبومسعود عقبة بن عمرو انصاری نزد وی رفتند و گفتند: از
زمانی که اسلام آورده ای کاری را انجام نداده ای که نزد ما ناخوشایندتر از تعجیل و
سعی تو در این موضوع باشد. عمار گفت: من هم از زمانی که شما اسلام آوردهاید کاری
را از شما ندیدهام که نزد من ناخوشایندتر از تأخیر شما در این قضیه باشد. در
روایت دیگری آمده است: ابومسعود- که فردی توانگر بود- به غلامش گفت: ای غلام دو
حله بیاور و یکی را به عمار و دیگری را به ابوموسی بده و گفت: آن را بپوشید و با
آن به نماز جمعه بروید([1]). در این ماجرا مشاهده میشود که ابومسعود و
عمار همدیگر را خطاکار میدانند، اما با این وجود ابومسعود حله ای را به عمار
میدهد تا آن را بپوشد و با آن در نماز جمعه حاضر شود، زیرا در آن هنگام عمار لباس
سفر بر تن داشت و حالت پوشش وی حالت پوشش جنگی بود و ابومسعود دوست نداشت که عمار
در آن لباس در نماز جمعه حاضر شود. این کار بر این دلالت دارد که آن دو با هم
نهایت دوستی را داشتند، کار یکدیگر در فتنه را عیب و خطا میدانستند، زیرا عمار
معتقد بود که تأخیر ابوموسی و ابومسعود در تأیید و کمک به علی خطا است و ابوموسی و
ابومسعود معتقد بودند که شتاب و تعجیل عمار در تأیید علی عیب و خطا است و هر دو در
مورد کاری که میکردند برای خود دلایلی قانع کننده داشتند، چه ابومسعود و ابوموسی
معتقد بودند که به دلیل وجود احادیثی در مورد ترک جنگ در زمان فتنه و با توجه به
وعیدهایی که در مورد حمل سلاح علیه مسلمانان وجود دارد باید جنگ را رها کرد و عمار
به مانند علی معتقد بود که با باغیان و پیمان شکنان جنگ شود و به این قول الهی
تمسک جست که میفرماید: [الحجرات:
9] و معتقد بود که وعید وارده در مورد جنگ را بر کسی حمل کرد که بر دیگری تعدی
مینماید. هر دو گروه تمایلی به قتل یکدیگر نداشتند و هر دو از کوچکترین اسباب
برای جلوگیری از ایجاد جنگ قبل از وقوع آن و جلوگیری از گسترش یافتن آن بعد از
وقوع بهره میبردند، زیرا هر دو جنگ با هم را دوست نداشتند([2]).