بَردگی در گذر تاریخ و از دیدگاه اسلام

بردگی با صورت‌ها و اشکال گوناگونش، از روزگار کهن، پذیرفتة همة اقوام و ملل جهان بوده است، جز آنکه اسلام دربارة برده‌گیری، نظری عادلانه و نسخ‌ناپذیر آورده است؛ و شگفت آنکه برخی از نویسندگان غربی، بی‌خبر از آنکه در آئین خودشان در باب بردگی آمده، اسلام را به طرفداری از اشکال ستمگرانة برده‌داری متّهم ساخته‌اند و با این اتّهام، ناآگاهی خویش را از کیش خود و هم از آئین مسلمانان به نمایش گذاشته‌اند! 
بردگی در اقوام و ادیان کهن 
اگر کسی به کتاب‌های که از اقوام باستانی سخن گفته‌اند بنگرد، ملاحظه می‌کند که در میان تمام آن اقوام از آشوری و بابلی و هندی و چینی و ایرانی و عبرانی و یونانی و رومی و دیگران، برده‌گیری با شکل‌های مختلف رواج داشته و انسان‌ها را در معرض خرید و فروش قرار می‌دادند و در همة قوانین و شرایع پیشین نیز مانند قانون حمورابی و مانو و شریعت یهود و مسیحیت و جز این‌ها، برده‌داری به تصویب رسیده است. به عنوان نمونه، از برده‌داری در سه کشور متمدّن و باستانی یعنی یونان و رم و ایران، و دو دیانت بزرگ سامی – یهودیت و مسیحیّت – به ایجاز سخن به میان می‌آوریم تا معلوم شود که اسلام در قانونگذاری خود تا چه اندازه به ملایمت گراییده و جانب نرمی با ضعیفان و زیردستان را رعایت کرده است.
بردگی در یونان باستان 
بنابر آنچه ویل دورانت (Will Durant) در کتاب «تاریخ تمدّن» آورده، مردم یونان، بردگان فراوانی داشتند که: «از زندانیان جنگ، اسیران یورش‌های برده‌گیری، کودکان سر راهی، کودکان ولگرد و مجرمین» فراهم آمده بودند. یعنی یونانیان متمدّن، همة این راه‌ها را برای به دست آوردن برده، مشروع و مجاز می‌شمردند بازار برده‌فروشی و تجارت بردگان در آتن، گرم بود. دورانت می‌نویسد: «تاجران یونانی، غلام را چون هر کالای دیگر خریداری می‌کردند و در خیوس، دلوس، کورنت، آیگینا، آتن و هر جای دیگری که خریداری پیدا می‌شد، آنان را برای فروش عرضه می‌داشتند. برده‌فروشان آتن از ثروتمندترین اتباع خارجی به شمار می‌رفتند. در دلواس اگر روزی یک هزار برده فروخته می‌شد، برخلاف معمول نبود. کیمون، پس از جنگ ائورو مدون بیست هزار تن از اسیران جنگی را به بازار برده‌فروشان برد»! 
یونانیان در قوانین خود مقرر کرده بودند که: «اگر غلامی بد‌رفتاری یا خطایی کند، با تازیانه تنبیه می‌شود، اگر بر امری شهادت دهد، شکنجه می‌بیند. و اگر آزاد مردی، او را بزند نباید از خویش دفاعی کند ولی اگر ظلمی بزرگ بر او وارد شود، وی می‌تواند به معبد پناه برد و آنگاه صاحبش باید او را بفروشد» . 
به فرض اینکه برده‌ای از بند اسارت رهایی می‌یافت، در آن صورت: «آزادشدگان – یعنی کسانی که زمانی برده بودند و سپس آزاد شدند – در محرومیت ازحقوق سیاسی و از لحاظ اقتصادی، با اتباع خارجی شریک بودند» . یعنی بردگی آنان تا پایان عمر به نحوی دوام می‌یافت! 
اینک باید دید که فرزندان این گروه ستمدیده و محروم،چه سرنوشتی در یونان باستان، داشتند؟ 
موریس لانژله M.Lengelle در کتاب «بردگی» می‌نویسد: 
«یونانیان به علت همجوار بودن با منابع تمام‌نشدنی بربرها، پرورش انسان و حیوان را پرخرج می‌دانستند. بردگانی که در خانه متولّد می‌شدند، تعدادشان بسیار کم بود. اغلب تازه به دنیا آمده‌ها را یا می‌کشتند یا سر راه می‌گذاشتند» . که البته، کودکان سرراهی دوباره، به دام بردگی می‌افتادند. 
در پی آگاهی از این اوضاع اسفبار، سزاوار است که بدانیم دو فیلسوف بزرگ یونان باستان، یعنی افلاطون و ارسطو با این نظام ستمگرانه چه برخوردی را داشتند؟ و آیا در فلسفة خود، نظام برده‌داری را بدان صورت وحشتناک، پذیرفته بودند یا نه؟ 
افلاطون درکتاب: «جمهور» که در اصل پولی‌تیا (Politeia) نام دارد، نشان داده که نظام بردگی را پذیرفته است. وی از اینکه در حکومتی بردگان با مردم آزاد، برابر باشند، ابراز شگفتی و مخالفت می‌کند. افلاطون در این باره نوشته است: 
«ای دوست! منتها درجة افراط در آزادی اینجا است، در چنین حکومتی غلام و کنیز زر خرید از حیث آزادی چیزی از صاحبان خود که آن‌ها را با پول خریده‌اند کم ندارند» ! 
افلاطون در آنجا که از «نظام اشتراکی» سخن به میان آورده، باز هم روا ندانسته است که بردگان، حتی در بهره‌برداری از مواد خوراکی با آزادگان برابر باشند. موریس لانژله می‌نویسد: 
«روحیّة فیلسوف (افلاطون) اجازه نمی‌دهد که بردگان همطراز با همشهریان از حیث موادّ خوراکی باشند. برای اینان، جیرة زیاد و برای بردگان و کارگران جیرة کم را لازم می‌داند». ! 
ارسطو فلیسوف بزرگ و شهیر یونانی در سخن معروف خود، برده را افزاری جاندار! شمرده و گفته است: «بنده آلت جاندار (است) و آلات و اسباب، بندگان بی‌جان‌اند» !
این فلیسوف برجستة یونانی، به گزارش ویل دورانت در کتاب: «تاریخ فلسفه» عقیده داشته است که: 
«بنده در دست مولای خود همچون بدن در برابر ذهن و قوّة مفکّره است. همچنان که بدن از قوای ذهنی و تفکّر باید پیروی کند، بنده نیز ملزم به اطاعت از مولی است» . بنابراین، اگر مولی، بندة خود را به کاری ناروا فرمان دهد، به نظر ارسطو آن بنده ناگزیر باید از مولایش فرمان برد! 
بردگی در رم قدیم 
برده‌داری در رم قدیم، چیزی از برده‌داری یونانی کم نداشت. به گفتة ویل دورانت: 
«بلوخ، در حدود سال 30 ق م تعداد غلامان را در شهر رم به 000/400 نفر یا تقریباً نصف جمعیت و در ایتالیا به 000/500/1 نفر تخمین زده است» . 
رمی‌ها، الواح دوازده گانه‌ای داشتند که در سال‌های 450 و 451 ق م، در شهر رم مفاد آن‌ها را انتشاردادند. بر روی این الواح، قوانین رمی‌ با عباراتی کوتاه کنده شده بود. الواح مزبور را از خشن‌ترین قانون نامه‌های تاریخ به شمار آورده‌اند که مثلاً: «به پدر، اجازه می‌داد تا هر یک از فرزندانش را تازیانه بزند و به زنجیر بکشد و حبس کند و بفروشد یا بکشد» ! بدین صورت، گاهی فرزندان از سوی پدران خود، به بردگی فروخته می‌شدند. دورانت نوشته است: 
«بردگان خانگی را گاه کتک می‌زدند و احیاناً می‌کشتند. پدر نرون (امپراطور سفّاک رم) به این علّت آزادشدگان خود را کشت که آنقدر که او می‌خواست مشروب نخوردند»! 
عدّة بسیاری از بردگان رمی که از وضع رقّت‌بار خود به جان آمده بودند در تحت سرکردگی اسپارتاکوس، به شورش برخاستند و چند بار با رمیان پیکار کردند و سرانجام از آنان شکست خوردند و رمیان، شش هزار تن از آن‌ها را در میان راه کاپوا تا رم به صلیب کشیدند ! نهضت بردگان سرکوب شد و آن بیچارگان ناگزیر به قوانین سخت و پرفشار رمی تن در دادند، قوانینی که به گزارش موریس لانژله مقرّر می‌داشت که اگر برده‌ای برای کسی کاری را انجام دهد و بر مبنای طلب خود، از او سندی بگیرد، سزاوار مرگ است! لانژله می‌نویسد: 
«در حقوق قدیم رم، یک نفر برده صلاحیّت نداشت که سندی بگیرد و طلبکار شود، به موجب قانون الواح دوازده‌گانه اگر غفلتاً در حین ارتکاب به چنین عملی دستگیر می‌شد، در زیر نظر قاضی می‌بایست از بالای صخره‌ای خاصّ مجرمان، به پایین پرتاب شود» . 
سیسرون، سخنور و حکیم رمی، در خلال تمثیل خود، بردگان را بدین گونه ارزش‌گذاری می‌کند: 
«قایقی در حال غرق شدن است، باید قسمتی از بار آن را فدا کرد، کدام را باید به دریا ریخت، آیا باید یک اسب گران قیمت یا یک بردة کم ارزش، فدا شود؟»! 
بدینسان، حکیم فرزانة رومی، یک اسب را بسی گرانبهاتر از انسان می‌شمرد! سطح فکر و فرهنگ مردم عامی را از اینجا قیاس باید گرفت. 
بردگی در ایران باستان 
در ایران باستان نیز بردگی به صور گوناگون رواج داشت و آئین زرتشت آن را نهی نکرد. کریستن سن (A. Christensen) خاورشناس شهیر دانمارکی در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» دربارة اسرای جنگی که به دست ایرانیان می‌افتادند، می‌نویسد: 
«(ایرانیان) معمولاً دست اسیران جنگی را بر پشت بسته و آن‌ها را به عنوان غلامی می‌فروختند» .
افرادی که بردگان را می‌خریدند در بسیاری از موارد چنین می‌پنداشتند که مالک جان برده‌ها هستند به گونه‌ای که حق دارند آن‌ها را بکشند. چنانکه کریستن سن دربارة اشراف ایرانی آورده است که: «آمیانوس می‌گوید: اشراف مزبور، خود را صاحب اختیار جان غلامان و رعایا می‌دانستند» . قوانین بردگان در ایران باستان به شکلی تنظیم شده بود که مثلاً: «وقتی مردی یکی از کنیزان زر خرید خود را به مقدار یک عشر آزاد می‌کرد، فرزندی که ازآن کنیز تولّد می‌یافت همچنین به مقدار یک عشر آزاد می‌بود» .
شاهان پارسی معمولاً صدها کنیز و غلام در اختیار خود داشتند. فردوسی در دیوان «شاهنامه» هنگامی که از شکوه بارگاه انوشیروان یاد می‌کند، می‌گوید:
بهشتی شد آراسته بارگاه
ز بس برده و بده و بارخواه! 

و دربارة 12000 کنیزی که خسرو پرویز داشت، می‌گوید:
به مشکوی زرّین ده و دو هزار
کنیزک، بکردار خرّم بهار !

بردگی در آئین یهود 
برده گرفتن در مذهب یهود نیز موجّه و مشروع قلمداد شده بود. در سفر لاویان از تورات می‌خوانیم: 
«از امّت‌هایی که به اطراف تو می‌باشند، از ایشان غلامان و کنیزان بخرید و هم از پسران مهمانانی که نزد شما مأوی گزینند و از قبیله‌های ایشان که نزد شما باشند که ایشان را در زمین شما تولید کردند بخرید و مملوک شما خواهند بود و ایشان را بعد از خود برای پسران خود واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک سازید» . 
از این دستور تورات به روشنی فهمیده می‌شود که یهودیان می‌توانستند دختران و پسران را برای کنیزی و غلامی از اولیاء ایشان خریداری کنند ولی این تنها راه بدست آوردن برده نبود بلکه در مواردی قوم یهود، اجازه داشتند تا مجرمین را نیز به بردگی بگیرند، چنانکه در تورات آمده است: 
«اگر دزدی، در رخنه کردن گرفته شود و او را بزنند به طوری که بمیرد، بازخواست خون برای او نباشد... و اگر چیزی ندارد، به عوض دزدی که کرد، فروخته شود» .
فقر، نیز از عوامل بود که سبب بردگی می‌شد و فقراء می‌توانستند، خود را به ثروتمندان بفروشند! و در این مسئله حتّی همکیش بودن، از داد و ستد جلوگیری نمی‌‌کرد و بر یهودیان روا بود که به گونه‌ای موقّت، همکیشان خود را به خدمت و بردگی گیرند. در تورات آمده: 
«اگر برادرت نزد تو فقیر شده خود را به تو بفروشد، بر او مثل غلام خدمت مگذار مثل مزدور و مهمان نزد تو باشد و تا سال بوبیل نزد تو خدمت نماید» . 
قوانین کیفری تورات، دربارة بردگان از شدّت و خشونت خالی نیست، مثلاً در تورات آمده است: 
«اگر کسی غلام یا کنیز خود را به عصا بزند و او زیر ‌دست وی بمیرد، هر آینه انتقام او گرفته شود. لیکن اگر یک دو روز زنده بماند، او او انتقام کشیده نشود، زیرا زرخرید او است» . 
بردگی از دیدگاه مسیحیّت 
در آئین مسیحیت نیز هیچ گونه دستوری مبنی بر نهی از برده‌گیری نیامده است و انجیل، قوانین تورات را تصدیق می‌کند. پولس که نزد مسیحیان، مردی بس مقدّس و عالی مقام به شمار می‌رود، در نامة خود به افسسیان نوشته است: 
«ای غلامان! آقایان بشری خود را چون مسیح، با ترس و لرز و با ساده‌دلی، اطاعت کنید» .
فلیسوفان کهن و کشیشان بزرگ مسیحی نیز، قانون برده‌داری را امری مشروع و عادلانه شمرده‌‌اند و از ابراز مخالفت با آن، خودداری کرده‌اند. سنت آگوستین (Agostin) فلیسوف شهیر و قدّیس مسیحی، بردگی را نوعی «کیفر خدایی» برای بردگان پنداشته است. موریس لانژله در این‌باره می‌نویسد: 
«بردگی به وسیلة سنت آگوستین، تنبیهی شناخته شد که از طرف عدالت برای گناه مقصّر در پیشگاه خداوندی تحمیل گردیده است» .
همچنین، سنت توماس اکویناس (Thomas Aquinas) از قدّیسان کلیسای کاتولیک و از فلاسفة بزرگ مسیحی، دربارة بردگی و قوانین آن گفته است: 
«دربارة روابط برده و ارباب، احتیاجی به قانون خاصّی از برای ارباب یا پدر خانواده نیست زیرا برده، مال خصوصی یک شخص یا خانواده است و قانون، راجع به نفع عمومی شهر یا امپراطوری است» . 
از آنچه گذشت، علمای مسیحی بدین نتیجه دست یافته‌اند که بردگی بدان‌گونه که در آئین یهود آمده، مورد تأیید مسیحیّت قرار دارد. کشیش معروف، جیمزهاکس در «قاموس کتاب مقدّس» می‌نویسد: 
«انجیل پاک حضرت مسیح نیز ابداً در خصوص اطلاق و آزادی غلامان سخن نرانده بلکه بالعکس، غلامان را به اطاعت آقایان و خوانین ایشان امر می‌فرماید» . 
با وجود این، بسیار شگفت‌انگیز است که گروهی از خاورشناسان یهودی و مسیحی، موضوع بردگی را دستاویز قرار داده‌اند و به آئین مبین اسلام، طعن می‌زنند! با اینکه در شریعت اسلامی هرگز موضوع بردگی بدان صورت مطرح نشده که در آئین یهود و نصاری دیده می‌شود. 
اسلام، هیچگاه اجازه نداده که مسلمانی، فرزندان خود را در معرض فروش نهد. هیچ فقیهی در اسلام فتوی نداده که مسلمانان حق دارند فقیران یا قرض‌داران را به بندگی گیرند. هیچگاه پیامبر اسلام دستور نداده که مسلمین از راه «آدم دزدی»! انسان‌ها را به دام بردگی افکنند. قوانین سخت و خشنی که در اقوام و شرایع گذشته دربارة بردگان آمده به هیچ وجه در اسلام وجود ندارد. 
بردگی در امریکا و اروپا 
در اروپا و آمریکا نیز تا قرنها پس از ظهور اسلام، بردگی رواج داشت. اروپاییان انسان‌های بی‌شماری را در دریا و خشکی می‌دزدیدند و به بردگی می‌فروختند. بازارهای برده‌فروشی در سراسر آمریکا و اروپا برقرار بود و بازرگانان برده، بویژه از راه فروش «سیاه‌ پوستان» به ثروتهای کلانی دست می‌یافتند. از قرن هیجدهم به بعد که بتدریج در غرب زمزمه‌هایی برضدّ برده‌داری شنیده شد بسیاری از کشورها با آزادی بردگان به مخالفت برخاستند. پس از انقلاب کبیر فرانسه در اثر مساعی کسانی همچون ابراهام لینکلن A. Lincoln برده‌داری کهن در آمریکا و اروپا منسوخ شد . 
ولی نوعی برده‌گیری جدید که استعمار و استثمار کشورهای کوچک از سوی قدرتمندان غرب باشد جای آن را گرفت، و در واقع «بردگی فردی» به «بردگی جمعی» تبدیل گشت! یورش ایتالیا به لیبی و تصّرف الجزائر و مراکش و تونس و هند و چین و ماداگاسکار از سوی فرانسه، و اقدامات سود‌جویانة انگلیس در مستعمرات وسیع خود، حکایت روشنی از این برده‌گیری تازه و دسته‌جمعی می‌کند. آیا رفتار ناپسندی که آمریکا و انگلیس و شوروی و آلمان در جنگ‌های بین‌الملل با شکست‌خوردگان و اسیران از خود نشان دادند و قتل‌ها و هتک ناموس‌ها و شکنجه‌هایی که آمریکا در جنگ ویتنام دربارة اسرای جنگ روا داشت، از برده‌گیری کهن زشت‌تر نیست؟ 
آیا جنایاتی که هم اکنون دولت غاصب اسرائیل به هنگام اسارت زن و مرد و کودک فلسطینی، روا می‌دارد و فجایعی که صرب‌های متمدّن‌نما! در بوسنی و هرزه‌گوین نشان می‌دهند، از برده گرفتن قدیم ظالمانه‌تر نیست؟ 
شگفت آنکه برخی از خاورشناسان غربی، این همه را می‌دانند ولی به نظام قانونی اسلام دربارة «اسیران جنگی» اعتراض می‌نمایند و آن را به بهانة «برده‌داری» تخطئه می‌کنند، گویی در دنیای ایشان هیچ اسیری وجود نداشته و ندارد و برده‌داری یونانی و رمی و اروپایی و امریکایی و همة جنایات قدیم و جدید، یادگار اسلام است! 
بردگی در عرب پیش از اسلام 
اسلام در محیطی ظهور کرد که در آنجا مانند دیگر سرزمین‌ها، برده‌گیری به گونه‌ای ستمگرانه شیوع داشت. بازرگانان برده که آن‌ها را «نَخّاس» می‌خواندند، از نواحی گوناگون بردگان را به مکّه می‌آوردند و می‌فروختند. مشهورترین تاجر برده در دوران جاهلیّت، عبدالله بن جدعان نام داشت. رسم، چنان بود که: «اگر کسی برده‌ای را خریداری می‌کرد، ریسمانی را به گردنش می‌افکند و چون حیوانی او را به خانه‌اش می‌‌کشید»! 
راه‌های برده‌گیری در میان عرب جاهلی – همانند دیگر اقوام – گوناگون بود. علاوه بر اسیرانی که در یورش‌ها و غارت‌ها به دست می‌آوردند: «وام‌دارانی که نمی‌توانستند وام خود را بپردازند، به بردگی فروخته می‌شدند» . همچنین گاهی اشخاص آزاد، در جریان یک قمار! خود را می‌باختند و به دام بزرگی می‌افتادند چنانکه آورده‌اند: «ابولهب با عاص بن هشام به قمار پرداختند بدین شرط که هر کس در قمار، بازنده شده بردة دیگری گردد. ابولهب در آن کار غالب آمد و عاص بن هشام را به بردگی گرفت و او را به شتربانی خود گماشت»! 
به گزارش ابوجعفر طبری: «در روزگار جاهلیّت (برده‌داران) کنیزان خود را به روسپیگری وامی‌داشتند و مزدشان را برای خود می‌گرفتند» . و آیة 33 از سورة نور که می‌فرماید:
﴿وَلَا تُكۡرِهُواْ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾ [النور: 33].
«کنیزان را به زناکاری وامدارید».
ناظر به همین فاجعه است. 
«تازیان با کنیزان خویش زناشویی می‌کردند و چون فرزندانی برای ایشان زاده می‌شد، آنان را به بردگی می‌گرفتند مگر آنکه کسی از آن‌ها (با دلیری و جنگاوری) نجابت و أصالت خود را به اثبات می‌رساند که در آن صورت به خویشاوندانش می‌پیوست و او را می‌پذیرفتند و گرنه، به حال بردگی باقی می‌ماند» . داستان عنترة عبسی و پیوستن به پدرش شدّاد (پس از تحمّل سختی‌ها و دلاوری‌هایی که از خود نشان داد) گویای همین قانون جاهلی است . 
قرآن و آزادی بردگان 
اسلام، در چنین محیطی پا به عرصة ظهور نهاد و قوانین حکیمانة خود را دربارة بردگان عرضه کرد. پیامبر بزرگ اسلامر پیش از بعثت، تنها غلامی را که همسرش خدیجه عَلیها السَلام به او هدیّه کرده بود، آزاد ساخت و او را به «پسر‌خواندگی» پذیرفت. این غلام، همان زید بن حارِثَه کَلْبی بود که از مسلمانان فداکار و از شهدای اسلام شمرده می‌شود که در راه دفاع از این آئین، در سرزمین مُؤْتَه به شهادت رسید. 
هنگامی که محمّد به نبوّت مبعوث شد در سورة «البلد» که از سوره‌های دوران مکّه است ، این آیات تکاندهنده آمد:
﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ ١١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡعَقَبَةُ ١٢ فَكُّ رَقَبَةٍ ١٣﴾ [البلد: 11- 13].
«آدمی از گردنه گذر نکرده است! (تا به قلّة سعادت یا بهشت موعود رسد) و تو چه می‌دانی که گردنه چیست؟ برده‌ای را آزاد کردن است». 
با آمدن این پیام، مسلمانان کوشیدند تا دعوت قرآن را در آزادی بردگان، پاسخ دهند و خود را به بهشت نیکبختی رسانند. از اینرو هر کدام که توان مالی داشتند به سوی مشرکان مکّه رفتند و غلام یا کنیزی را خریدند و از قید بردگی آزاد کردند، چنانکه ابوبکر هفت برده را رهایی بخشید که: بِلال و عامِر بن فُهَیْرَه و امّ عُبَیْس و زنّیره و نَهْدِیَه و دخترش و کنیزی از بَنی مُؤَمَّل بودند . 
اسلام، راه‌های برده گرفتن را می‌بندد! 
اسلام، بدانچه گفتیم بسنده نکرد بلکه تمام راه‌های برده گرفتن (استرقاق) را به روی امّت محمّدی بست. در گذشته ملاحظه کردیم که اقوام گوناگون چون به کسی وام می‌دادند و آن شخص از أدای وامش ناتوان می‌‌ماند، او را به بردگی می‌گرفتند! ولی قرآن کریم دربارة کسی که وام‌‌دار شده است، به مسلمانان فرمود:
﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖۚ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٢٨٠﴾ [البقرة: 280].
«اگر وام‌گیرنده، تنگدست شود باید تا هنگام فراخ دستی بدو مهلتی دهید و در صورتیکه وام را ببخشید برایتان بهتر است، اگر (عاقبت کار را) می‌دانستید». 
همچنین ملاحظه شد که در اقوام و ملل گوناگون، پدران اجازه داشتند که فرزندان خود را بفروشند ولی اسلام این اجازه را به هیچ پدری نداد تا آنجا که بنابر قوانین اسلام چون دختری شوهر کند، پدرش حق ندارد کابین وی را برای خود بگیرد زیرا که اسلام، کابین را حقّ زنان می‌داند و می‌فرماید:
﴿وَءَاتُواْ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ نِحۡلَةٗۚ فَإِن طِبۡنَ لَكُمۡ عَن شَيۡءٖ مِّنۡهُ نَفۡسٗا فَكُلُوهُ هَنِيٓ‍ٔٗا مَّرِيٓ‍ٔٗا ٤﴾ [النساء: 4].
«کابین زنان را به ایشان بدهید که واجب است و اگر چیزی از آن را با رضای خاطر به شما بخشیدند در آن صورت، پاکیزه و گوارا آن را بخورید». 
باز، در میان آئینها و رفتار گذشتگان دیدیم که «مجرمان» را به بردگی می‌گرفتند! ولی اسلام هرگز کیفر مجرمین را به بهای بردگی مبادله نکرد. اسلام در برابر هر جرمی، کیفری معیّن قرار داد و حتّی اجازه نداد که قاتل فرد مسلمانی را به بردگی گیرند (قاتلی که به عمد، مسلمان بیگناهی را بکشد، اگر از سوی وارثان مقتول بخشوده نشود، می‌تواند با پرداخت خونبها، رضایت آنان را جلب کند و اگر نه، محکوم به مرگ است چنانکه رسول خدا فرمود: 
«مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً متعمداً دفع إلى أولیاء المقتول فإن شاؤوا قتلوا وإن شاؤوا أخذوا الدية» . 
و همچنین پیش از اسلام رسم بود که انسان‌های آزاد – از مرد و زن و کودک – را می‌دزدیدند و آنان را به بردگی می‌فروختند و چه بسیار بازرگانانی که از این راه ارتزاق می‌‌کردند و بر ثروت خود می‌انباشتند. اسلام، این شیوة ننگین از آدم‌فروشی را نیز به سختی نهی کرد، چنانکه از پیامبر گرامی اسلام آورده‌‌اند: 
«قال الله تعالی: ثلاثة أنا خصمهم یوم القیامة، رجل أعطی بی‌ ثم غدر، و رجل باع حراً فأکل ثمنه، ورجل استاجر أجیراً فاستوفى منه و لم یعطه أجره» .
یعنی: «خدای تعالی فرموده است: من در روز رستاخیز با سه کس (بیش از دیگر گنهکاران) دشمنم، مردی که به نام من ببخشاید سپس پیمان شکنی کند. و مردی که انسان آزادی را بفروشد و از بهای آن روزی خورد. و مردی که مُزدُ‌وری را به کاری گمارد و او آن را تمام کند ولی آن مرد، مزدش را ندهد». 
خلاصه آنکه اسلام، هیچ راهی را برای برده‌گیری جدید، بر مسلمانان نگشود جز «گرفتن اسیران جنگ»! که در حقیقت امری ضروری بود و هیچ گاه در میان بشر منسوخ نشده و نخواهد شد. یعنی اگر امروز هم دو کشور متمّدن کارشان با یکدیگر به پیکار کشد، ناگزیر هر کدام اسیرانی از دشمن خواهند گرفت و رفتار ویژه‌ای با آنان معمول می‌دارند. اسلام نیز در این‌ باره، قواعد و احکام معینی وضع کرد که شرح آن‌ها خواهد آمد، ولی آنچه در اینجا به تأکید می‌گوییم آنست که «استرقاق» یا اسیر کردن افراد آزاد، در اسلام جز از راه «جنگ مشروع» روا نیست، و قرآن کریم هم تصریح کرد که این کار، پس از درهم شکستن دشمن باید صورت پذیرد (نه پیش از آن و به طمع برده‌داری!) چنانکه می‌فرماید:
﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ حَتَّىٰ يُثۡخِنَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنۡيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٦٧﴾ [الأنفال: 67].
«برای هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا آنکه در زمین دشمنان را به سختی درهم شکند، شما بهرة دنیا (اسیر و غنیمت) را خواهانید ولی خدا سرای بازپسین را برایتان می‌خواهد و خدا عزّتمند و حکیم است». 
آری، پس از بعثت پیامبر و پیش از هجرت وی، شاید اندک بردگانی وجود داشتند که از روزگار جاهلیّت در دست نو مسلمانان باقی مانده بودند ولی با تشویق قرآن کریم به آزادسازی بردگان بتدریج آزاد شدند به طوری که کتب قدیمی سیره و تاریخ (مانند سیرة ابن هشام و تاریخ طبری) چون مسلمانان مهاجر به حبشه یا مدینه را بر‌می‌شمارند، از هیچ غلام یا کنیزی در خدمت آن‌ها نام نمی‌برند ، و اگر کنیزانی هم در آن روزگار در گرو مسلمانان بوده‌اند، بنابر قانون «امّ ولد» که ذکرش خواهد آمد، آزاد شده‌اند. 
امّا اسرائی که پس از هجرت در جامعة مسلمانان به سر می‌بردند، کسانی بودند که در جنگ به اسارت افتادند. و جنگ، امری استثنائی است و مقرّرات مخصوص به خود را دارد.
حکم اسیران جنگ، در اسلام 
احکام اسیرانی که به هنگام پیکار با مسلمانان گرفتار شوند، در آئین اسلام روشن است. آن‌ها، یا مسلمان هستند که به جنگ با برادران خود آمده‌اند یا از پیروان اسلام به شمار نمی‌آیند. اگر مسلمان باشند پس از به پایان رسیدن جنگ، آزاد می‌شوند، نه آنان را می‌کشند و نه از ایشان فدیه یعنی تاوان می‌گیرند. 
چنانکه در ماجرای پیکار «صفّین» آورده‌اند که امام علّی بن ابی‌طالب به مالک اشتر نخعی فرمود: 
«إن أسیر أهل القبلة لایفادی ولایقتل» . 
«از اسیر اهل قبله (برای آزادیش) نه تاوان می‌گیرند و نه او را می‌کشند». 
ابن کثیر دمشقی در تاریخ خود می‌‌نویسد: 
«(پس از جنگ جمل) برخی از یاران علی از وی خواستند که اموال یاران طلحه و زبیر را در میان ایشان تقسیم کند، ولی او از اینکار، خودداری کرد» . 
به گفتة طبری: «(علی) هر چه در سپاه مخالفان بود، همه را گرد آورد و به مسجد بصره فرستاد تا هر کس مالش را شناخت، آن را برگیرد مگر سلاحی که در بیت‌المال بود و نشان دولتی داشت» .
بنابراین، مسلمانان اجازه ندارند که یکدیگر را به بردگی گیرند یا اموال برادران خود را تصّرف کنند، هر چند کارشان با هم به پیکار کشیده باشد! 
امّا کسانی که از زمرة مسلمانان شمرده نمی‌شوند، در صورتی که میان ایشان و مسلمانان نبردی رخ دهد، آیة چهارم از سورة محمّد تکلیف اسرای آنان را روشن کرده است، چنانکه می‌فرماید:
﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَضَرۡبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ فَشُدُّواْ ٱلۡوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلۡحَرۡبُ أَوۡزَارَهَا﴾ [محمد: 4].
«(ای مسلمانان)، هنگامی که در جنگ با کافران روبرو شدید، گردنهایشان را بزنید تا چون آن‌ها را درهم شکستید، بندها را محکم کنید (مبادا بگریزند و دوباره بر شما بتازند) پس از آن، یا بر اسیران منت نهید (و آزادشان سازید) یا تاوان بگیرید (و رهاشان کنید) تا اینکه جنگ، بارهای سنگین خود را فرو نهد». 
این آیة شریفه با مفهوم حصری که دارد، دو راه بیشتر در برابر مسلمانان قرار نداده است، یا آزاد ساختن بی‌قید و شرط اسیر، یا آزاد کردنش به شرط پرداخت تاوان، ﴿فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ وَإِمَّا فِدَآءً﴾.
البتّه حکم مزبور به عنوان «اصل» یا «قاعده» تلقّی می‌شود و همانند دیگر قواعد فقهی، گاهی استثناء بر‌می‌دارد، مانند آنکه اسیر به جنایات بزرگی دست زده باشد یا آنکه یک بار به شرط کناره‌گیری از جنگ، آزاد شود ولی دوباره به پیکار بر ضّد مسلمانان روی آورد. در این صورت، امام مسلمین اختیار دارد که او را بکشد یا در اسارت نگاه دارد ، چنانکه پیامبر بزرگوار اسلام، مردی به نام أبُوعَزَّه جُمَحی را که در جنگ بدر اسیر شده بود، بدون گرفتن تاوان آزاد ساخت، ابوعزه در هنگام آزاد شدن به پیامبر گفت: 
أعطیک موثقاً لا أقاتلک ولا أکثر علیک أبداً! 
«من با تو پیمانی استوار می‌بندم و قول می‌دهم که هرگز به جنگت نیایم و هیچگاه انبوه مردم را ضّد تو گرد نیاورم». 
ولی این مرد فریبکار، بزودی پیمانش را با پیامبر اسلام فراموش کرد، و مردم را با اشعار خود بر ضّد پیامبر برانگیخت و دوباره به همراه قریش در جنگ اُحُد شرکت کرد. اتفاقاً در این نبرد نیز به دست مسلمانان افتاد و به مرگ محکوم شد .
بنابراین، اصل: ﴿فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ وَإِمَّا فِدَآءً﴾ در شرایط ویژه‌ای (به دلیل سیرة نبوی) استثناء برمی‌دارد، امّا چنانچه آن شرایط پیش نیاید، اصل مذکور به قوت خود باقی می‌ماند. از این رو، ملاحظه می‌کنیم که پیامبر بزرگوار اسلام پس از فتوحات جنگی، غالباً اسیران را – بدون فدیه – آزاد می‌کرد یا از مال‌داران آن‌ها تاوان می‌گرفت و سپس آزادشان می‌ساخت به طوری که قاعده و اصل، بر استثناء غلبه داشت چنانکه به عنوان نمونه: در پیکار با «هَوازِن» پیامبر به 6000 تن اسیر دست یافت و با تدبیری خاص، همه را بدون گرفتن تاوان، آزاد کرد . و در پیکار بَدر به شکل دیگری رفتار کرد به طوری که ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبری» می‌نویسد: 
«رسول خدا روز بدر هفتاد تن اسیر گرفت و از آنان به تناسب اموالشان غرامت خواست (و برخی از) مردم مکّه نویسا بودند ولی اهل مدینه خط نمی‌نوشتند، پس هر کس از اسیران که نمی‌توانست تاوان دهد، ده تن از پسران مدینه را به او می‌سپردند تا بدانها نوشتن بیاموزد و چون پسران، کاردان می‌شدند همین آموزش، در حکم تاوان اسیر به شمار می‌آمد» . 
البته در غزوة بدر، برخی از اسیران نیز بدون پرداخت هیچ تاوانی، آزاد شدند که از جملة آنان: مطّلب‌بن حنطب و أبوالعاص‌بن ربیع و أبو عزّه جمحی و دیگران بودند . اساساً تاوان گرفتن، هنگامی پیش می‌آید که کسی از مسلمانان در دست دشمن، اسیر نباشد و گرنه باید به «مبادلة اسراء» پرداخت که شکل دیگری از «فدیه» به شمار می‌آید و پیامبر هم بدان عمل کرده است. به عنوان نمونه، ترمذی در کتاب سنن خود می‌نویسد: 
«أن النبي فدی رجلین من المسلمین برجل من المشرکین» . 
«پیامبر مردی از اسرای مشرکان را در برابر دو مرد از مسلمانان (که به اسارت افتاده بودند) معاوضه کرد». 
اسلام و رفتار با اُسرای جنگی 
هر کس رویدادهای جنگ بین‌الملل اوّل و دوّم را بررسی کند، بروشنی در می‌یابد مردم متمدّنی که از مخالفت با برده‌داری دم می‌زنند، دربارة اسیران دشمن چنان جنایاتی مرتکب شدند که نظیر آن‌ها از برده‌فروشان کهن گزارش نشده است. آنان، در آلمان و لهستان برای اسرای جنگی «اردوگاه‌های مرگ» ترتیب دادند. و «زندانیان و اسیران را از سراسر کشورهای اشغالی در آن (اردوگاه‌ها) زندانی می‌کردند. زندانیان را در شرایط وحشتناک و سرما، فقط یک وعده غذا می‌دادند و بزور بر بدن آن‌ها آزمایش‌های مختلف پزشکی را مثل حیوانات انجام می‌دادند» . 
«فقط پس از تصّرف اردوگاه‌های به دست متفقین بود که معلوم شد بزرگ‌ترین و هولناک‌ترین جنایات تاریخ بشری بدست درندگان نازی صورت گرفت، و میلیون‌ها بی‌گناه از زن و کودک و سالخورده و جوان را در اتاق‌های گاز، ابتدا خفه می‌کردند و بعداً درون کوره‌ها می‌سوزاندند و خاکستر می‌کردند» . 
رفتار متّفقان (امریکا وشوروی و انگلیس و فرانسه...) نیز با اُسرای جنگی، از روش نازی‌ها چندان بهتر نبود! آنان نیز هزاران اسیر را کشتند و به زنان بسیاری تجاوز کردند و افراد فراوانی را شکنجه دادند. آمریکا، بنابر آمار رسمی که در دنیا انتشار یافت از آغاز جنگ ویتنام تا سال 1963 میلادی 160000 کشته و 700 هزار شکنجه دیده، در ویتنام جنوبی باقی گذاشت! 

منابع: 
- قانونگذار هند باستان که مجموعه قوانین او را «ماناوادار ماسترا» گویند. 
- تاریخ تمدّن، اثر ویل دورانت، ترجمه فتح الله مجتبایی، بخش یونان باستان، ج2، ص 308، چاپ تهران. 
- تاریخ تمدن، ج 2، ص 308 و 309. 
- تاریخ تمدّن، ج 2ف ص 309. 
- تاریخ تمدّن، ج 2، ص 308. 
- بردگی، اثر موریس لانژله (از مجموعه: چه می‌دانیم؟)، ترجمه حبیب الله فضل اللهی، ص 32، چاپ تهران. 
- جمهور، اثر افلاطون، ترجمه فوءاد روحانی، ص 490، چاپ تهران. 
- بردگی،ص 55. 
- تاریخ فلسفه، اثر ویل دورانت، ترجمه عبّاس زریاب خویی، ج 1، ص 119، چاپ تهران. 
- تاریخ فلسفه، ج 1، ص 119. 
- تاریخ تمدّن، ج 3، ص 393. 
- تاریخ تمدّن، ج 3، ص 40. 
- تاریخ تمدّن، ج 3، ص 394. 
- کاپوا، شهری قدیمی در جنوب ایتالیا است. 
- تاریخ تمّدن، ج 3، ص 162. 
- بردگی، ص 67. 
- بردگی، ص 68. 
- ایران در زمان ساسانیان، اثر آرتور کریستن سن، ترجمه رشید یاسمیِ، ص 240، چاپ تهران. 
- ایران در زمان ساسانیان، ص 344. 
- ایران در زمان ساسانیان، ص 358. 
- خلاصه شاهنامه، به انتخاب محمد علی فروغی (ذکاء الملک)، ص 687، چاپ تهران. 
- خلاصه شاهنامه، ص 806. 
- تورات، سفر لاویان، باب 25، شماره 45 و 46. 
- تورات، سفر خروج، باب 22، شماره 2 و 3. 
- تورات، سفر لاویان، باب 25، شماره 39. 
- تورات، سفر خروج، باب 21، شماره 20 و 21. 
- رساله پولس به افسسیان (در مجموعه کتاب مقدس)، باب 6، شماره 5. 
- بردگی، ص 16. 
- بردگی، ص 18. 
- قاموس کتاب مقّدس، اثر جیمزهاکس، ص 590، چاپ تهران. 
- لینکلن، رئیس جمهور ایالات متحدّه امریکا (در سال 1860 م) بود که در راه «الغاء بردگی» کوشش مؤثری کرد و سرانجام به دست یکی از طرفداران متعصّب برده‌فروشی، به قتل رسید. 
- در «دائرة المعارف فارسی» درباره الغاء بردگی در اروپا و آمریکا چنین می‌خوانیم: «در سال 1804 (م) بردگان سرزمین هائیتی طغیان کردند و مالکین و اربابان خود را از کشور بیرون راندند و کشور خود را مستقل و آزاد اعلام نمودند. بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین از بدو تشکیل خود، بردگی را در کشور خویش ملغی ساختند. جنبش‌های بشردوستی و نوع‌پروری موجب شد که تجارت برده در سال 1807 در انگلستان ملغی شود. در کشور‌های متحدّ آمریکا احساسات ضدّ بردگی از ایالات شمالی شروع شد و کسانی که طرفدار الغاء بردگی بودند این اصل را یکی از هدف‌های مبارزات سیاسی خود قرار دادند. قسمت عمده زد و خوردهایی که بین ایالات شمالی و جنوبی در گرفت (1820 تا 1860) بر اساس مبارزه با طرفداران آزادی بردگان و خرید و فروش آن‌ها بود. اما اصول بردگی در کشورهای متحّده آمریکا ادامه داشت تا آنکه در سال 1863 م، اعلامیّه آزادی بردگان توسط آبراهام لینکلن منتشر شد و در نتیجه پیروزی ایالات شمالی بر جنوبی این رسم در آمریکا منسوخ شد و بردگان آزاد شدند. پس از آنکه در سال 1888 کشور برزیل هم آزادی بردگان را اعلام کرد در تمام قاره آمریکا رسم بردگی برافتاد». (دائرة المعارف فارسی، ج 1 ص 404) به اعتراف اروپائیان کشور مسلمان تونس پیش از همه دولت‌ها دستور آزادی بردگان را صادر کرد و در این کار، از موافقت علمای دین نیز برخوردار بود. خاورشناس اروپایی برونشویگ می‌نویسد: «برای تونس این افتخار حاصل است که فرمان عام آزادی را پیش از همه دولت‌ها به سود بردگان سیاهپوست (و مسلمان، البته در آن زمان دیگر عملاً برده سفید پوست در قلمرو نایب السلطنه در تونس وجود نداشت) منتشر ساخت. بیک احمد با فرمان 12 شعبان 1280 (23 ژانویه 1846)... دستور داد که به هر برده متقاضی، خط آزادی داده شود... دو تن از بلندترین مقامات از رؤسای محلی مذاهب حنفی و مالکی، آن (آزادی عمومی) را تصدیق و تأیید کردند». 
(THE ENCYLOPAEDIA OF ISLAM، ج 1 چاپ لیدن، ذیل واژه عبد = ABD مقاله برونشویگ، ترجمه آقای احمد سمیعی، ص 53 و 54). 
- المفصّل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، اثر دکتر جواد علی، ج 4، ص 567، چاپ لبنان. 
- تاریخ التمدن الإسلامي، اثر جرجی زیدان، الجزء الرّابع، ص 27، چاپ قاهره. 
- «فإذا اشتری أحدهم عبداً وضع فی عنقه حبلاً وقاده إلی منزله کما تقاد الدّابة». (تاریخ التمدّن الإسلامي، ج 4، ص 27). 
- «قوم کانوا مدینون فلم یتمکّنوا من سداد دیونهم فبیعوا رقیقاً». (المفصّل، ج 4، ص 567). 
- «کالّذی روی من تقامر أبی لهب والعاص بن هشام، علی أن من قمر صار عبداً لصاحبه، فقمره أبولهب فاسترقه واسترعاه إبله». (المفصّل، ج 4 ص 567). 
- «کانوا فی الجاهلیّة یُکرهون إماءهم علی الزّنا یأخذون اُجورهنّ» (تفسیر طبری، ج 9، ص 104، چاپ لبنان). 
- «کانت العرب تتروج الأماء، فإذا ولد لهم منهنّ أولاد استعبدوهم فإذا انجب أحدهم ألحقوه بأنسابهم واعترافوا به وإلاّ بقی عبداً». (تاریخ التّمدن الإسلامي، ج 4، ص 27 و 28). 
- تاریخ التّمدن الإسلامي، ج 4، ص 28. 
- السّیرة، اثر ابن هشام، ج 1، ص 264 و 265، چاپ بیروت. 
- مؤته، سرزمینی در جنوب شرقی بحر‌‌المیّت است که مسلمانان در آنجا با سپاهیان روم شرقی، نبرد کردند. 
- بنابر روایتی که سیوطی در «الإتقان فی علوم القرآن» آورده، سورة البلد (از میان صد و چهارده سوره قرآن) سی و پنجمین سوره‌ای شمرده می‌شود که بر پیامبر نازل شده است. (الإتقان، ج 1، ص 97، چاپ لبنان). 
- به سیره ابن اسحق، تحقیق محمّد حمید الله، چاپ ترکیه، ص 171 و سیره ابن هشام (السیرة النبویة)، ج 1، ص 340 نگاه کنید. عبارت ابن اسحاق چنین است: «أنّ أبابکر أعتق ممّن کان یعذّب فی الله عزّوجلّ سبعة. أعتق بلالاً وعامر بن فهیرة والزّنیرة وجاریة بنی عمرو بن مؤمّل و الذّهدیة (النّهدیة) وابنتها وأمّ عبیس». 
- «کسی که مؤمنی را عمداً بکشد به اولیاء وی سپرده می‌شود، اگر آن‌ها خواستند او را می‌کشند و اگر خواستند از وی دیه می‌گیرند...» به: التاج الجامع للأصول فی أحادیث الرسول، تألیف منصور علی ناصف، ج 3، ص 9، چاپ لبنان بنگرید. و به آیه قصاص (آیه 178 از سوره بقره) در قرآن مجید نیز نگاه کنید. 
- به صحیح بخاری، کتاب البیوع، حدیث شماره 106 و نیز: التاج الجامع للاصول، ج 2 و ص 201 نگاه کنید. 
- به سیره ابن هشام، ج 1، ص 344 تا 345 و ج 2، ص 112 تا 118 و نیز به تاریخ الأمم و الملوک، ج 2، ص 330 و 331 بنگرید. 
- وقعة صفّین، اثر نصربن مزاحم منقری، ص 469، چاپ مصر. 
- «وقد سأل بعض أصحاب علي علیّاً أن یقسم فیهم أموال أصحاب طلحة والزّبیر، فأبی، علیهم». (البدایة و النّهایة، ج 4، ص 267، چاپ لبنان). 
- «و جمع ما کان فی العسکر من شیء ثم بعث به الی مسجد البصرة ان من عرف شئیاً فلیأخذه الا سلاحاً کان فی الخزائن علیه سمة السلطان» (تاریخ الأمم و الملوک، ج 4، ص 538، چاپ لبنان). 
- بسیاری از فقهای اسلامی، حقّ استرقاق اسیر را برای امام مسلمانان در ردیف حقّ آزادسازی یا تاوان‌گیری به شمار آورده‌اند، به عنوان نمونه ابن قدامه حنبلی در کتاب المغنی می‌‌نویسد: «وإذا سبی الإمام فهو مخیر إن رأی منّ علیهم وأطلقهم بلا عوض وإن رأی أطلقهم علی مال یأخذه منهم، وإن رأی فادی بهم، وإن رأی استرقهم». (المغنی، ج 8، ص 372) یعنی: «چون امام مسلمانان (در جنگ) به اسیرانی دست یابد، اختیار دارد در صورتی که (مصلحت) بیند بر آن‌ها منّت نهد و بدون تاوان آزادشان کند یا در برابر مالی که از ایشان می‌گیرد آنانرا رها سازد یا به مبادله آن‌ها پردازد یا ایشان را به بردگی گیرد». ولی ما به ملاحظه مفهوم حصر و تقسیمی که از آیه ﴿فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ وَإِمَّا فِدَآءً﴾ استفاده می‌شود، این دو حق یعنی رهاسازی و تاوان‌گیری (مبادله اسیر) را بر دیگر حقوق مقدم داشته‌ایم و حقوق مزبور را از امور استثنایی شمرده‌ایم، همان گونه که در سنّت و روش رسول خدا نیز آزادسازی اسیران بر قتل یا استرقاق آن‌ها غلبه داشته است، چنانکه «قاعده» بر «استثناء» غلبه دارد. 
- سیره ابن هشام، ج 3، ص 110، چاپ لبنان و مغازی واقدی، ج 1، ص 111، چاپ لبنان. 
- به سیره ابن هشام، ج 4، ص 132 و تاریخ الائم و الملوک، ج 3، ص 87 و مغازی واقدی، ج 2، 2 951 نگاه کنید. 
- «أسر رسول الله یوم بدر سبعین أسیراً وکان یفادی بهم علی قدر أموالهم وکان أهل مكة یکتبون وأهل المدینة لا یکتبون، فمن لم یکن له فداء دفع إلیه عشرة غلمان المدینة فعلمهم فإذا حذقوا فهو فداءه». (طبقات ابن سعد، ج 2، ص 14، چاپ لیدن). 
- به سیره ابن هشام، ج 2، ص 314 و 315 نگاه کنید. 
- تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج 5، ص 157، چاپ بیروت. 
- رویداد‌های مهّم تاریخ، ترجمه تألیف حسام الدین امامی، ص 368، چاپ تهران. 
- رویداد‌های مهم تاریخ، ترجمه و تألیف حسام الدین امامی، ص 368، چاپ تهران. 
- به کتاب: «وضعیت اسیران جنگی و تبادل آنها» از انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ص 6، چاپ تهران رجوع کنید. 
- روزنامه کیهان، سال پانزدهم، شماره 4052، دیماه 1335. 
- ریشه‌های جنگ جهانی دوم، اثر تیلر، ترجمه محمد علی طالقانی، ص 82، چاپ تهران. 
- «أن عمر بن الخطاب قال لرسول الله: یارسول الله، أنتزع ثنيتي سهیل بن عمرو السفلیین یدلع لسانه فلا یقوم علیک خطیباً فی موطن أبداً. فقال رسول الله : لا أمثل به فیمثل الله بی وإن کنت نبیاً». (تاریخ الأمم و الملوک، ج 2، ص 465 مقایسه کنید با: مغازی واقدی، ج 1، ص 107، چاپ لبنان). 
- تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج 5، ص 154، چاپ بیروت. 
- سنن دارقطنی، ج 3، ص 67، چاپ قاهره. 
- «والعمل علی هذا عند أهل العلم من أصحاب النبی وغیرهم، کرهوا التفریق بین السبی، بین الوالدة و ولدها، و بین الولد و الولد، و بین الأخوة». (تحفة الأحوذی، ج 5، ص 154). 
از اینجا پاسخ این پرسش داده می‌شود که چرا اسلام، حکم اسارت و بردگی را نه تنها بر دشمنان حربی بلکه بر فرزندان آن‌ها نیز جاری می‌کند؟ 
واضح است که جدا کردن فرزندان کوچک از اولیاء خود و آزاد ساختن ایشان، کار خردمندانه‌‌ای نیست، و جز آنکه مشتی اطفال بی‌سرپرست، در حال اندوه و سرگردانی به سر برند، نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. بنابراین، لازمست که فرزندان اسیران نیز در حکم آن‌ها و در کنار اولیائشان باشند تا بتدریج بر طبق قوانین عتق (که از آن‌ها سخن خواهیم گفت) همگی آزاد شوند و به فرض آنکه پدر یا مادر کودک، در جنگ کشته شده باشد، باز مصلحت نیست که او را بی‌سرپرست آزاد و رها سازند بلکه در حقیقت دولت اسلامی سرپرستی وی را بر عهده می‌گیرد تا موعد آزادسازیش فرا رسد. 
- مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 36، چاپ استانبول. 
- التاج الجامع للأصول، ج 2، ص 275. 
- عن المعرور بن سوید قال: دخلنا علی أبی ذر بالزبذة فإذا علیه برد وعلی غلامه برد مثله، فقلنا: یا أباذر! لو أخذت برد غلامک إلى بردک فکانت حلة وکسوته ثوباً غیره! قال: سمعت رسول الله یقول: «إخوانکم جعلهم الله تحت أیدیکم، فمن کان أخوه تحت یدیه فلیطعمه ممّا یأکل، ولیکسه مما یلبس ولا یکلفه ما یغلبه فإن کلفه ما یغلبه فلیعنه». (ابی داود، ج 4، ص 340). 
- صحیح بخاری (با شرح کرمانی)، ج 11، ص 97، چاپ لبنان. 
- باید توجّه داشت آیاتی از قرآن کریم که درباره «عبد» و «عباد» و «إماء» سخن می‌گویند با این دستور پیامبر اکرم منافات ندارند زیرا آن آیات در مقام وصف شرعی‌اند، نه تعبیر اخلاقی. و اگر به جای واژه «عبد» کلمه «فتی» در آیات به کار می‌رفت چه بسا که احکام بردگان، شامل همه پسران جوان می‌شد و اشتباه پیش می‌آمد! با وجود این، قرآن مجید در پاره‌ای از موارد (که مایه اشتباه نمی‌شود) از تعبیر «فتی» و «فتیان» و «فتیات» برای غلامان و کنیزان خالی نیست. (به سوره یوسف، آیه 30 و 62 و سوره نساء، آیه 25 و سوره نور، آیه 23 نگاه کنید). 
- جامع الأحادیث، اثر جلال الدین سیوطی،ج 5، ص 278، چاپ دمشق. 
- فارس‌نامه، اثر ابن بلخی، صفحه 68، چاپ تهران. 
- الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، اثر سیوطی، ج 1، ص 55، چاپ قاهره. 
- «عن أبی مسعود الأنصاری قال: کنت أضرب غلاماً لی فسمعت صوتاً من خلفی: اعلم أبا مسعود - مرتین- لله أقدر علیک منک علیه. فالتفت فإذا هو النبی فقلت: یا رسول الله، هو حر لرجه الله. قال: أما أنک لو لم تفعل للفعتک النار». (سنن ابی داود، ج 4، ص 341، چاپ دار الفکر و همچنین: التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 12). 
- سنن أبی داود، ج 4، ص 342. (به توضیحی که در فصل بعد، زیر عنوان «قانون ضرب و تنکیل» داده شده نگاه کنید). 
برای تحقیق و توضیحات بیشتر و آدرس دهی دقیق تر رجوع کنید به کتاب بردگی از دیدگاه اسلام اثر مصطفی طباطبائی