یکی از دوستان در قسمت نظرات فرمودند:
"ضمن اینکه امام علی بنا بر تصریح صحیح مسلم ابوبکر وعمر را خائن وکاذب وووو
معرفی کرده است
حضرت امير عليه السلام و عباس عموي پيامبر اکرم ابوبکر و عمر را دروغگو ، گناهکار،
پيمان شکن و
خائن مي دانستند. به اين عبارت دقت کنيد....."ایشان قسمتی از متن را نقل کرده اند
بنده رفتم و کل متن را
از مسلم ترجمه کردم و اینجا برای شما عزیزان قرار دادم و قبل از آن لازم می دانم بگویم
که مسلم نگفته است امام علی ابوبکر و عمر را خائن معرفی کرده است
و امام علی با عباس ابوبکر و عمر را دروغگو و .... هم ندانسته اند.
برای اینکه سوء تفاهم تان برطرف شود، ترجمه متن را به دقت مطالعه کنید و اگر لازم دانستید
با متن هم تطبیق بدهید و سپس سؤالی برای تان مطرح شد در قسمت نظرات بنویسید.
زهری روایت می کند که مالک برای او حدیث بیان کرد و گفت: "عمر بن خطاب کسی را
به دنبالم فرستاد که در وسط روز نزد او آمدم".
مالک گفت: "او را در خانه اش یافتم که بر تختش، بر روی حصیری از برگ خرما، نشسته بود
و بر بالشِتی از پوست تکیه داده بود".
به من گفت: "ای مالک! جریان از این قرار است که تعدادی
خانواده از قبیله تو برای کمک آمده
بودند و من برای آنها مقداری خوراکی اختصاص دادم ، بگیر و بینشان تقسیم کن".
مالک گفت: "گفتم: اگر این را به دیگری می سپردی! او گفت: ای مالک آن را بگیر!"
مالک گفت: "در این اثناء یرفا آمد و گفت: ای امیر المؤمنین آیا به عثمان و
عبدالرحمن بن عوف و زبیر و سعد اجازه ورود می دهی؟ عمر گفت:بله!
سپس به آنها اجازه داد و آنها داخل شدند. یرفا دوباره آمد و گفت: آیا به عباس و علی
اجازه ورود میدهی؟ عمر گفت بله! سپس به آنها اجازه داد.
عباس گفت: ای امیر المومنین بین من و این دروغگو، گناهکار،پیمان شکن،و خائن قضاوت کن!
مردم گفتند: بسیار بله ای امیرالمومنین بین آنها داوری کن و راحت شان گردان!"
مالک بن اوس گفت: "اینطور به نظرم می رسد که آن مردم بخاطر این مسأله آمده بودند"
عمر گفت: آرام باشید! (و به مردم گفت) قسم میدهم شما را به خدای که با اجازه او
آسمان و زمین پا برجاست. آیا می دانید که رسول الله% فرموده است:
"ما انبیاء از خودمان ارث باقی نمیگذاریم و چیزی که از ما ماند جزء صدقات است"؟
(مردم) گفتند: بله.
پس رو به عباس و علی کرد و گفت: قسم میدهم شما را به خدای که با
اجازه او آسمان و زمین پا برجاست. آیا می دانید که رسول الله% فرموده است:
"ما انبیاء از خودمان ارث باقی نمیگذاریم و چیزی که از ما ماند جزء صدقات است"؟
آندو گفتند: بله. سپس عمر گفت :الله عزوجل به پیامبرش،
ویژگی های داد که به احدی غیر از او نداد و خدا فرموده است:
مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ ُ[الحشر: 7]
آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، آن مال خدا و رسول است.
(راوی می گوید) "یادم نمی آید که آیا آیه ما قبلش را نیز تلاوت کرد یا نه!"
(عمر) گفت: رسول الله بین شما اموال بنی نضیر را تقسیم کرد قسم به خدا؛
که کسی را بر شما ترجیح نداد و دیگری آن را نگرفت؛ تا اینکه آن مال باقی ماند.
رسول خدا از آن خرج یکسال را بر میداشت و باقی را به بیت المال میداد.
سپس گفت: قسم میدهم شما را به خدای که با اجازه او آسمان و زمین پا برجاست؛
آیا این را میدانید؟ مردم گفتند بله! بعد همانطور که مردم را قسم داده بود،
عباس و علی را هم قسم داد و گفت آیا آن را می دانید؟ آن دو گفتند بله!
عمر گفت : "وقتی رسول الله% وفات کرد ابوبکر گفت: من مسئول کارهای
رسول الله% هستم، شما دو نفر آمدید که تو میراث پسر برادرت را طلب
می کردی و این میراث زنش از پدرش را، طلب می کرد که ابوبکر گفت:
پیامبر فرموده است: "ما انبیاء از خودمان ارث باقی نمیگذاریم و چیزی که
از ما ماند جزء صدقات است" شما دو فکر می کردید که او دروغگو، گنهکار
و خائن است و خدا میداند که ابوبکر صادق، نیکوکار، هدایت یافته و پیرو حق است.
چون ابوبکر وفات نمود، من جانشین رسول الله و چانشین ابوبکر شدم، و شما
دو فکر می کردید که من دروغگو، گنهکار و خائن هستم، و خدا می داند که من صادق،
نیکوکار، هدایت یافته و تابع حق میباشم. من سرپرستی آن را به دوش گرفتم،
سپس تو و او هر دو با هم نزد من آمدید، و با هم به توافق رسیده بودید، گفتید:
آن را به ما بسپار! من به شما گفتم: اگر میخواهید من آن را به شما می سپارم،
به شرطی که بر گردن شما عهد خدا است؛ همان طوری که رسول خدا%
در آن تصرف مینمود شما نیز همانطور تصرف کنید، و شما با این شرط
آن را از من تحویل گرفتید!. آیا اینطور نیست؟{عباس و علی) گفتند: بله!
عمر گفت: حالا نزد من آمدید تا در میان شما داوری کنم؟
نه به خدا تا روز قیامت در میان شما داوری نمی کنم و اگر از اداره آن
عاجر هستید، آن را به من برگردانید!"
صحيح مسلم » كتاب الجهاد والسير » باب حكم الفيء
حالا بیاییم و شرح این روایت را ببینیم!
حضرت عمر از دعوای عباس و علی و از روش آن دو درباره مسئله فدک و از رفتار عباس و علی عصبانی شدند و انسان در حالت غضب حرفهای میزند و کارهای می کند که در حالت عادی نه نمی گوید و نه می کند!
حضرت موسی در حالت غضب، کلام الله را بر زمین کوبید و مو و ریش یک پیغمبر دیگر را به ناحق کشید و او را به زمین زد حالا بیاییم از این کوه بسازیم!
حضرت عمر عین حرفهای عباس را که خطاب به علی گفته بود، تکرار کرد که نوعی کنایه است که شما از اول درباره این مال، از این حرفها میزدید! در مورد من و ابوبکر هم میگفتید! عصبانیت عمر از این بود که حالا که فدک را به شما دادم چرا دعوایتان پایان نمی یاید!
توجه کنید که عباس و علی این الفاظ به عمر نگفتند! بلکه حرف های عمر را در مجموع تایید کردند یعنی قبول کردند که نظر عمر از اول هم درباره فدک درست بود.
این به این میماند که من دوستی را نصحیت کنم که این ماشین را نخر و او بخرد بعدش به پیش من بیاید و شکایت کند که ماشین این و آن عیب را دارد و من به او بگویم تو از اول مرا خر و دروغگو تصور میکردی؟ و نصیحت مرا قبول نکردی!
(ببینید جمله را در اینجا باید سوالی بخوانیم .)
و شیعه که نباید از این حرف اثبات کند که دوستم مرا خر و دروغگو میداند او که نگفته این زبان محاروه است، اما شیعه برای کوبیدن صحابه هیچ فرصتی را از دست نمی دهد!
این اصطلاحات زبان است.
اما اگر یک یار پیامبر، به فارسی بگوید:
پایم لعزید و زمین خوردم.
شیعه از لغزیدن نتیجه می گیرد که گناه کرد!!!
و از زمین خوردن نتیجه می گیرد که این یار پیامبر آدمیزاد نیست عوض آنکه میوه بخورد زمین را میخورد!!!
ما پنهان نمی کنیم که در یک مرحله ؛در ابتداء؛ فاطمه و علی و عباس با ابوبکر درباره فدک مجادله کردند واستدلال ابوبکر را نپذیرفتند اما خیلی زود به اشتباه خود پی بردند و دیدند ابوبکر و بعد از او عمر، دارند به روش پیامبر حکومت می کنند.
و عمر، هنگامیکه اهل بیت گفتند: ما فدک را به روش رسول الله تقسیم می کنیم، مال را به آنها داد و دیگر از عمر چه می خواهید؟
اما اهل البیت باز خودشان آمدند که باز اختلاف داریم بین ما قضاوت کن!!
چیزی که شیعه از درک آن عاجز است و تا عینک غلو را از چشم خود برندارد همچنان از درک آن عاجز خواهد ماند این است که علی و فاطمه معصوم نبودند آیا ندیدید در همین مجلس عباس عموی علی چگونه با عصبانیت علی را با کلماتی نا مناسب وصف می کند؟!!
اصلاً عمر کلمات را از عباس عاریت گرفته که شما در بین خود که نه!! به ما هم همین برچسب ها را میزدید!
بعد اگر حدیث را از ما نقل می کنید خب عباس هم صریحاً به علی گفت دروغگو، گناهکار، پیمان شکن و خائن.
حالا ما مثل شما این کلمات را دلیل بگیریم که عباس عموی علی بود و علی عباس را آزار داد و پیامبر فرمود که عمو جای پدر است آیا پس نتیجه بگیریم که علی با آزار عباس مردی را که بمنزله پدرش بود را آزار داده و پس یعنی رسول الله را آزار داده؟؟!!
لینک متن عربی:
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=1&ID=823&idfrom=3372&idto=3374&bookid=1&startno=2