اسلام ديني است كه با بسياري از
عادات جاهليّت مخالف است، و مردم را به سوي توحيد
و يكتاپرستي و ايمان به خداي واحد و روز قيامت دعوت ميكند، امّا
كفار و مشركان به علّت ناسازگاري اين برنامه با نَفْسهايشان
كه با خرافات و فرهنگ جاهليّت خو گرفته بودند، دعوت پيامبر r را نپذيرفتند، بلكه به اذيّت و آزار ايشان
روي
آوردند. از همين لحظات، محيط خانه براي فاطمهي زهراء ـ
رضيالله
عنهاـ الهامبخش مقاومت راستين موحدان بود.
هر لحظه خبري تازه
از شكنجهي اصحاب، به خانهي پيامبر r ميرسيد، شكنجههايي كه شنيدن آنها
مو را بر بدن انسان سيخ ميكرد و انسانيّت از آن ددمنشها به وحشت ميافتاد،
خبر از
شهادت «سميّه»، «ياسر»، خبر فريادهاي مقاومت «خَباب بن أرت»،
خبر از تازيانهها بر پشت «بلال حبشي» و نداي «اَحد اَحد» او در زير
شكنجهها و... گاه حتي صداي نالهي شكنجهشدگان به گوش ميرسيد
و قلب مهربان اين خاندان را به درد ميآورد، گاه هم تهديدها و آزارها
متوجه پيامبر r و خانوادهاش بود([1]).
در مورد شكنجهي
جسمي و روحي پيامبر اكرم r نمونههاي
زيادي
در كتابهاي سيره و حديث نقل شدهاند، در اينجا نمونهاي كه به
فاطمهي زهرال نيز مرتبط است نقل ميكنيم:
فاطمهي زهرال اين
نوجوان كم سن و سال، از اذيّت و آزار پدرش توسط
قريش، رنج ميبرد و قلب پاك و كوچكش به درد ميآمد؛ چراكه
پدر عزيزش از هر كس بيشتر او را دوست ميداشت و اين علاقه و
محبّت دو طرفه بود.
فاطمهي مخلص آرزو
ميكرد كه نه تنها خود را بلكه تمام دنيا را فداي
رسول اللهr بكند. با هم نمونهاي از اين صحنهي
تكان دهنده را نگاه كنيم.
«عقبة بن ابي معيط»
براي اينكه خودش را به بزرگان و سران قريش
نزديك كند، به اذيّت و آزار پيامبر r پرداخت.
عبدالله بن مسعود t اين قصه را برايمان نقل ميكند:
پيامبر r در كنار كعبه مشغول نماز بود، ابوجهل و همفكرانش نيز در
آن نزديكي نشسته بودند، بعضي از
آنها گفتند: چه كسي حاضر است اسلاء ([2]) حيوانات بنيفلان را بياورد و هنگامي كه محمد
به سجده ميرود بر روي او بياندازد (اين قسمت از شكم حيوان
به خاطر جاي گرفتن بچهي حيوان در آن و جمع شدن خون و... در آن معمولاً
بد بو و كثيف است).
شقيترين آنان
(عقبه بن أبيمُعيط) براي انجام اين كار اعلام آمادگي كرد، منتظر ماند تا
پيامبر r به سجده رفت، آن را بر روي سر و گردنش انداخت (من با
چشمان خودم ديدم، اما نميتوانستم كاري بكنم چون از جانب
پيامبر r منع شده بودم)،
مشركان رو سياه با صداي بلند زير خنده زدند و از شدّت خنده، خود
را به سوي هم پرت ميكردند و بر سر و شانهي هم ميكوبيدند.
پيامبر r در سجده ماند و نميتوانست سر
مباركش
را بلند كند، تا اينكه كنيزي سريعاً خبر را براي فاطمهل برد، فاطمهي نوجوان
(با چشماني اشكبار و قلبي محزون) دوان دوان آمد و آن پوستها
را از سر و گردن باباي عزيزش برداشت، پيامبر رحمت و مهرباني سرش را بلند كرد و
(با دلي اندوهگين) سه بار فرمود: پروردگارا! قريش را به تو واگذار ميكنم. و
بعضي از آنان را نام برد و فرمود: خداوندا! ابوجهل، عتبه و
شيبه بن ربيعه، وليد بن عتبه، أميه بن خلف و عقبه بن أبيمعيط
را به
تو ميسپارم كه حقم را از آنان بگيري! راوي ميگويد: و نفر هفتمي را نيز
فرمود كه الآن اسمش را فراموش كردهام، قسم به پروردگاري كه
جانم در دست اوست، تمامي اين افرادي كه رسولالله r نام گرفته بود، در جنگ بدر سرنگون شدند ([3]).
«عقبه بن أبيمعيط»
اسير شد، پيامبر r دستور كشتن او را صادر
كرد، و
اين كار توسط حضرت علي t عملي شد. حضرت علي t در هنگام اجراي فرمان گردن زدن اين مُشرك فرمود: چه
كسي در
انتظار اين ملعون است؟ پيامبر فرمود: آتش جهنم([4]).
[2]- اسلاء:
جمع السّلي به معني پرده جنين. ابن حجر ميگويد: همان مشيمه كه
جنين انسان در آن قرار ميگيرد،
در حيوانات السّلي نام دارد.