فاطمهي زهرا ـ رضيالله عنهاـ از جانب پدر و مادرش از محبّت
فراوان
و ويژهاي برخوردار بود، همچنين محبّت خواهرانش به خصوص
زينب ـ رضيالله عنهاـ كه او را راهنمايي مينمود،
به او لطف و محبّت ميكرد و با او به بازي مشغول ميشد.
هنگامي كه «زينب»
به سن ازدواج رسيد و به خانهي شوهر رفت، همچنين
خواهر ديگرش يعني «رقيّه» به خانهي بخت رفت، فاطمه بسيار
گريه كرد، مادرش علت آن را جويا شد، و گفت: چه چيزي تو را به
گريه
انداخته است؟!
فاطمه گفت: خواهش ميكنم اجازه ندهيد هيچ كس
مرا از شما پدر و مادر جدا كند، من طاقت دوري
شماها را ندارم! خديجه، اين مادر مهربان و فداكار، تبسّمي
كه نشان مهرباني و محبّت بود، بر لبانش نقش بست و گفت: ما
هرگز تو
را ترك نميكنيم تا وقتي خودت بخواهي ([1]).
و اين گونه فاطمه نيز علاقهمند و مُحبّ پدر و مادرش بود،
كه تصوّر دوري از آنان برايش بسيار سخت مينمود. اين علاقه
و دل بستگي سبب شده بود كه پيامبرr هنگام رفتن به اطراف مكّه او
را با
خود ببرد.