معمولاً وقتي براي آدمي مشكلاتي
پيش آيد، اميدوارانه از آن ميگذرد كه پس از اين
چند روز، فرَح و سرور بر او روي ميكند و از اين مشكلات رهايي مييابد،
اما انگار اين قاعده براي فاطمهل
صدق نميكند و نبايد به اين زوديها از مشكلات و سختيها نجات
يابد؛ هفت سال شكنجه و آزار پدر مهربانش را از سوي مشركان
مكّه مشاهده كرد؛ سه سال شعب ابيطالب را در سختترين شرايط
پشت سر گذاشت و حالا كه همگي خوشحال و خرسند از شعب برگشتهاند
و شادمان
از تمام شدن سختي و تلخي دوران محاصره اقتصادي و...، اما اين
خوشحالي قلب فاطمهي نوجوان را در نمينوردد؛ چراكه با ضايعهاي
بزرگ؛ از دست دادن مادر مهربان و عزيزش رو به رو ميشود.