حرکت حسین به سوی کوفه و نامه مروان و عمر بن سعد به ابن زیاد


مسلم بن عقیل قبلا نامه ای به حسین نوشته و در آن گفته بود: «راهنما به اهل خود دروغ نمی‌گوید، تمام اهل کوفه با شما هستند، به محض خواندن نامه حرکت کنید»
مسلم بن عقیل این نامه را بیست و هفت شب قبل از دستگیری و قتل خود فرستاده بود. [1]
مسلم هشتم ذی الحجه در کوفه کشته شد و نیز گفته شده است که روز نهم ذی الحجه، یعنی یک روز پس از حرکت حسین از مکه[2].
هنگامی که حسین هشتم ذی الحجه سال شصت از مکه خارج شد والی مکه عمرو بن سعید بن العاص اهمیت وضع را دریافت و هیأتی را به سرپرستی برادرش یحیی بن سعید بن العاص نزد حسین فرستاد و کوشیدند که ایشان را از تصمیمش منصرف کنند، اما حسین نپذیرفت، آنان گفتند: ای حسین! از خدا نمی ترسی، از جماعت مسلمانان خارج می‌گردی و میان مسلمانان اختلاف می‌اندازی، حسین این آیه را تلاوت نمود:
 «عمل من براي من، و عمل شما براي شماست! شما از آنچه من انجام مي‌دهم بيزاريد و من (نيز) از آنچه شما انجام مي‌دهيد بيزارم!» [یونس: 41][3].
حسین با اهل بیت خود و شصت نفر از شیوخ کوفه رهسپار عراق شد. پس از آن که بزرگان بنی امیه نتوانستند که حسین را قانع کنند تا به کوفه نرود، به ابن زیاد نامه نوشتند و وی را از عواقب بسیار وخیم حتی کوچک‌ترین اشتباه و خطا در برخورد با حسین ترسانیدند و بر حذر داشتند.
مروان به ابن زیاد چنین نوشت: «اما بعد، حسین بن علی به سوی تو در حرکت است، او حسین است پسر فاطمه، دختر رسول الله  است، به خدا سوگند هیچ کس از حسین نزد ما محبوب‌تر نیست که از خدا بخواهیم که او را سلامت نگاه دارد، مبادا اقدامی کنی که هیچ چیز جبرانش نکند و مردم هرگز فراموشش نکنند و یاد و خاطره‌اش همیشه زنده باشد، والسلام علیک».[4]
عمرو بن عاص نیز نامه‌ای به او نوشت و او را از تعرض به حسین نهی کرد و امر کرد که در برخورد با حسین هوشیار باشد و به وی گفت: «اما بعد، حسین به سوی تو حرکت کرده است، در برخورد با امثال حسین یا خود را آزاد می‌گردانی و یا با اقدامی ناشایسته همانند بردگان، به بردگی کشیده می‌شوی».[5]
در راه کوفه در ذات عرق[6] حسینس با فرزدق شاعر معروف ملاقات نمود، حسین نامه‌های اهل کوفه را به او نشان داد و از او پرسید که نظرش درباره‌ی موضع اهل کوفه نسبت به وی چیست؟ فرزدق گفت: «آنان تو را فریب می‌دهند، به کوفه مرو؛ تو داری نزد قومی می‌روی که دل‌هایشان با تو و دست‌هایشان علیه توست»[7].
این سوال حسین گویای حیرتی است که نفس وی را فراگرفته و گویا هشدارهای صحابه، حسین را پریشان کرده بود و ایشان در پی پاسخی بودند که پریشانی وی را دور کند و غم و اندوهش را بزداید.
فرزدق، این شاعر بزرگ و بلیغ و با احساس وضعیت، کوفه را صادقانه و بسیار دقیق به تصویر کشید، که بیانگر موضع مردم کوفه و طبیعت مردمی است که می‌خواهند حسین بن علی را یاری دهند.



[1]- طبری 5/395 از ابومحنف.
[2]- طبری 5/381-394 از ابومخنف، أنساب الاشراف 3/160.
[3]- طبری 5/385 از ابومخنف، ابوالعرب: المحن 149 از ابومعشر از برخی شیوخ خود، ابن عساکر: ترجمة الحسین ص 240.
[4]- ابن سعد: ط 5/167، ابن عساکر: تاریخ دمشق، ترجمة الحسین س، ص 240، مزی: تهذیب الکمال 6/422، ابن کثیر: البدایة و النهایة 9/167.
[5]- ابن سعد: ط 5/167، ابن عساکر: تاریخ دمشق، ترجمة الحسین س، ص 240، مزی: تهذیب الکمال 6/422، ابن کثیر: البدایة و النهایة 9/167.
[6]- ذات عرق دو مرحله از مکه فاصله دارد، ابن عابدین می‌گوید: ذات عرق روستایی است که اکنون خراب شده است و عرق نام کوه مشرف بر عقیق است "حاشیه ابن عابدین 2/475". ذات عرق میقات اهل مشرق و خصوصا اهل عراق است "المغنی 3/245". ذات عرق شمال غربی مکه واقع شده است و با مکه 94 کیلومتر فاصله دارد، سید سابق: فقه السنة 1/625.
[7]- ابن سعد: الطبقة الخامسة 371 با سند حسن تا فرزدق، و آمده که در صفاح با وی ملاقات نمود، خلیفة: التاریخ، بدون سند، یعقوب: المعرفة و التاریخ 2/673، بلاذری: انساب الاشراف 3/165 با سند صحیح تا فرزدق، طبری 5/386 از طریق ابومخنف، و از طریق عوانه که در آن آمده است که "در حرم با وی ملاقات نموده است". ابن عساکر: تاریخ دمشق "ترجمة الحسین" ص 205 از طریق ابن سعد، الشجری: الامالی الخمسة 1/166، ابوالفرج: الاغانی 19/66 و بیشتر روایات از طریق لبَطه بن فرزدق آمده که از پدرش روایت می کند، و ابن عیینه و قاسم بن فضل همدانی از او روایت می‌کنند. بخاری در تاریخ الکبیر 7/251 و ابوحاتم در الجرح و التعدیل 7/183 درباره‌ی وی سکوت کرده اند، ابن حبان در الثقات 7/361 از او یاد کرده است، فرزدق؛ همام بن غالب ابن صعصعه تیمی ابوفراس شاعر است، پدرش روایتی داشته و جدش صحبتی داشته است، ذهبی در المغنی فی الضعفاء 2/509 گفته که ابن حبان او را ضعیف گفته است، او به زنان پاکدامن تهمت می‌زده است بنابراین از روایاتش باید پرهیز نمود. نگا: الجرح و التعدیل 7/93 و معجم الشعراء مرزبانی 465، و سیر اعلام النبلاء 4/590 و لسان المیزان 4/432.