نامه یزید به ابن زیاد و تدابیر ابن زیاد بر استحکام سیطره خود بر کوفه



هنگامی که یزید بن معاویه از حرکت حسین از مکه به طرف کوفه آگاه شد به ابن زیاد نامه نوشت و وی را هشدار داد و گفت: «به من خبر رسیده است که حسین به سوی کوفه حرکت کرده است، از میان زمان ها، زمان تو و از میان شهرها، شهر تو و از میان کارگزاران خود تو به این امتحان مبتلا شده‌اید، و با این امتحان یا آزاد می‌شوی و یا به بردگی باز می‌گردی و همانند بردگان به بردگی گرفته می‌شوی»[1].
آن گاه ابن زیاد تدابیری اتخاذ کرد تا اهل کوفه را از حسین جدا کند و سیطره‌اش را بر کوفه مستحکم گرداند، از این رو جنگجویان را جمع کرد و به آنان عطایایی داد تا اعتمادشان را جلب کند[2].
و سپس حصین بن تمیم طهوری رئیس پلیس خود را به قادسیه فرستاد تا از قادسیه تا خفان[3] و قطقطان[4] و لعلع[5] سپاهی فراهم کند. وسپس به حصین بن تمیم دستور داد که هر فرد مشکوکی را دستگیر کند[6] و سپس دستور داد که هر کس از واقصه[7] به طرف شام یا بصره می‌رود، دستگیر کند و به هیچ کس اجازه‌ی ورود و خروج ندهد[8]. ابن زیاد با این اقدام اخیر می‌خواست ارتباط اهل کوفه را با حسین قطع کند، حسین بن علی به سوی کوفه می‌رفت و از این تغییراتی که در کوفه پدید آمده بود، اطلاعی نداشت، وی به اهل کوفه چنین نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، از حسین بن علی به برادران مومن و مسلمانش، السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، من خدایی را سپاسگزارم که غیر از او معبودی نیست، اما بعد: نامه‌ی مسلم بن عقیل به من رسید و از رای نیکو و اتفاق شما به پشتیبانی و نصرت ما و ستاندن حق ما خبر می‌داد، از خدا خواستم که کار ما را سامان دهد و به شما اجر عظیمی عنایت کند، من روز سه شنبه هشتم ذی الحجه روز ترویه به سوی شما حرکت کرده ام، هنگامی که فرستاده‌ی من رسید، کار خود را پنهان دارید و تلاش کنید، من همین روزها ان شاء الله خواهم رسید، والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته».[9]
اما حسین بن تمیم، قیس بن مسهر، فرستاده‌ی حسین را در قادسیه دستگیر نمود[10] و او را نزد ابن زیاد فرستاد، و ابن زیاد بی‌درنگ او را کشت.[11] سپس حسینس عبدالله بن بقطر[12] را نزد مسلم فرستاد، او نیز به دست حصین بن تمیم دستگیر شد و او را نیز نزد ابن زیاد فرستاد و ابن زیاد او را نیز کشت.[13]
این اقدامات قاطع ابن زیاد بر پیروان حسینس تاثیر بسیاری گذاشت و به این باور رسیدند که هر کس با حسین در ارتباط باشد، عاقبتش قتل است و آن هم به بدترین وجه ممکن، هر کس که در فکر یاری حسین است باید برای خود چنین نهایت دردناکی را تصور کند.
حسین احساس می‌کرد که اوضاع در کوفه عادی نیست، خصوصا هنگامی که اعراب بادیه‌نشین به وی خبر دادند که هیچ کس مطلقا نمی‌تواند به کوفه برود و یا از کوفه خارج گردد. [14]
بزرگان قبایل عرب که حسین از آنها می‌گذشت هم چنان وی را هشدار می‌دادند و خطری را که در پیش رو داشت، بیان می‌کردند، اما حسین با اشاره به تعداد زیادی از افرادی که نامشان در لیست بود و از وی حمایت کرده بودند، موفقیت خویش را توجیه می‌کرد.[15]



[1]- طبرانی: المعجم الکبیر 3/115، هیثمی در المجمع 9/139 گفته است: «طبرانی آن را روایت کرده و رجال او ثقه هستند البته ضحاک قصه را در نیافته است» ابن عبد ربه: العقد الفرید 4/382 با سند طبرانی، ابن عساکر: ترجمة الحسین 208 از طریق زبیر بن بکار.
[2]- ابن سعد: ط 5/376.
[3]- خفان نزدیک کوفه است، گاهی حاجیان از آن می گذرند و نیز کفته شده است که بالاتر از قادسیه است (المعجم 2/379).
[4]- قطقطان: جایی است نزدیک کوفه از طرف صحرا، نزدیک قادسیه (المعجم 4/374).
[5]- لعلع: جایی است میان کوفه و بصره، از آنجا تا بصره بیست مایل است (المعحم: 5/18).
[6]- ابن سعد: ط 5/376، برای توصیف راه مکه تا کوفه نگا: ابن خرداذبه: المسالک و الممالک ص 125-127، بلاذری: انساب الاشراف 3/166، طبری 5/394 از ابومخنف.
[7]- واقصه: جایی است در راه مکه از آن تیره‌ی بنی شهاب از قبیله طی و با زباله دو مرحله فاصله دارد (المعجم 5/154).
[8]- بلاذری: انساب الاشراف 3/173و 225، طبری 5/392.
[9]- طبری 4/394 از ابومخنف.
[10]- طبری 5/395 از ابومخنف.
[11]- ابن سعد: ط 5/376، انساب الأشراف 3/167.
[12]- ابن حجر: الإصابة 5/8.
[13]- بلاذری: انساب الاشراف 3/168، ابن حجر: الاصابة 5/8.
[14]- بلاذری: انساب الاشراف 3/224، طبری 5/392.
[15]- ابن سعد: ط 5/371، ابن عساکر: ترجمة الحسین 210.