به فکر او فرو رفتم شب و روز

که تا سه سال بود این
حال هر روز
که فکر کردم رضای حق همینست

به دل و پاک و به ظاهر
نازنینست
دهن را باز کردم مثل بلبل
که می گفتم به او اسرار
از دل
اگر می گفت جانی همچو شمرم

مسلمان نیستم از دل چو
گبرم 
که می گفتم کنم توبه زکارم
خدا بخشد به تو خوشبختی
آرم
شدم خار و ذلیل ،بی چاره، بد
بخت
یکی گفت که خداوند درگهش
بست!
گرفتم با خدا در جا تماسی
بفرما گفت ، نگفت که
ناسپاسی
نگفت که دیر کردی هستی
رسوا
ترا غافل نمود آن عشق
لیلا
نگفت که آمدی رسوا شدن
بعد
نوازش می نمود دلداری بی
حد 
به من می گفت بگو مشکل چه
داری؟
مخور غصه که یاور یار
داری!
.jpg)