پس از وصول نامههای بزرگان و رهبران کوفه، به حسین که از وی میخواست هر چه زودتر به آنان ملحق شود، و چون تعداد آنان – صد هزار بیعت کننده- قابل ملاحظه بود، ایشان خواست که از حقیقت امر آگاه شود، بدین خاطر عموزاده اش مسلم بن عقیل بن ابی طالب را برای کشف حقیقت به کوفه فرستاد تا اگر واقعا آن گونه باشد که در نامهها آمده است، آن گاه به کوفه برود[1].
مسلم بن عقیل با همراهی عبدالرحمن بن عبدالله الارحبی، قیس بن مسهر صیداوی و عماره بن عبید سلوکی رهسپار کوفه شد، مسلم دو راهبلد با خود همراه گرفت، در مسیر کوفه راه را گم کردند و یکی از آن دو نفر از تشنگی هلاک شد، مسلم با احساس درونی ای که از مشکلات فراروی خود در کوفه داشت، به حسین نامه نوشت که وی را از این کار معاف کند، اما حسین درخواست او را رد کرد و به وی دستور داد که راهش را به سوی کوفه ادامه دهد[2].
ابومخنف ذکر نموده که مسلم بن عقیل چون به کوفه رسید در خانهی مختار بن عبید ثقفی منزل گرفت[3] در صورتی که روایت حصین بن عبدالرحمن سلمی تاکید میکند که مسلم در خانهی هانئ بن عروه سکونت گزید[4].
اما نظر ابی معاویه دهنی این است که مسلم بر مردی به نام: عوسجه[5] فرود آمد. شاید این اختلاف روایات با دانستن این مطلب که مسلم بن عقیل بنا به مسایل امنیتی مدت زمانی پیش همهی این افراد منزل گرفته بود، از بین برود.
ابتدای ورود به کوفه نزد مختار بن ابی عبید[6] منزل گرفت و هنگامی که ابن زیاد آمد و امارت کوفه را بدست گرفت بر مردم سختی کرد و مسلم از بیم این که مبادا رازش فاش شود به خانهی هانئ بن عروه منتقل شد؛ زیرا هانئ یکی از اعیان و بزرگان کوفه بود[7]. و پس از دستگیری هانی بن عروه یا بهتر بگوییم هنگامی که ابن زیاد از هانی بن عروه مشکوک شد، مسلم بن عقیل احساس خطر نمود، برای مدتی کوتاه به منزل مسلم بن عوسجه اسدی نقل مکان کرد[8]. هنگامی که اهل کوفه از قدوم مسلم بن عقیل اطلاع یافتند، نزد او رفتند و دوازده هزار نفر با وی بیعت کردند[9] و در برخی روایات تعداد بیعتکنندگان بیش از سی هزار نفر ذکر شده است[10].
بیعت بسیار سریع انجام گرفت و چون مسلم بن عقیل از تمایل اهل کوفه به حسین و تشریف آوری ایشان مطمئن شد به حسین نوشت که: «اما بعد، راهنما به اهل خود دروغ نمیگوید، تمام اهل کوفه با شما هستند، به محض خواندن نامه حرکت کنید».[11]
با رسیدن نامهی مسلم بن عقیل، حسین مطمئن شد که اهل کوفه راست گفته اند و همان گونه که گفته بودند، امام و رهبری ندارند[12].
بنابراین لازم بود به وعده ای که به آنان داده بود، وفا کند، در همان نامه ای که نوشته بود: «من برادر؛ عموزاده و مورد اعتمادم از اهل بیت خود را نزد شما فرستادم و وی را امر کردم که حالت، کار و نظر شما را برایم گزارش کند، اگر به من بنویسد که همان گونه که در نامههای شما آمده است، جمع شما، و اهل فضل و عقلای شما با آن موافقند به زودی ان شاء الله نزد شما خواهم آمد...».[13]
هنگامی که نامهی مسلم بن عقیل به حسین رسید که از ایشان خواسته بود که همهی مقدمات آماده است و از ایشان خواسته بود که به کوفه تشریف برد، حسین با اهل و نزدیکانش برای سفر به کوفه آماده شد.
[1]- بلاذری: انساب الاشراف 3/159، طبری 5/354، البیاسی الاعلام بالحروب 2/60، مزی: تهذیب الکمال 6/422.
[2]- طبری 5/347، مزی: تهذیب الکمال 6/422، ابن حجر: تهذیب التهذیب 2/301، بلاذری و طبری گفته اند که هر دو راه بلد در راه از تشنگی مردند، بلاذری: انساب الاشراف 3/159، طبری 5/354.
[6]- مختار بن ابی عبید ثقفی کذاب، پدرش ابوعبید در جنگ الجسر در زمان خلافت عمر بن خطابس فرمانده بود، مختار نشأت یافت و از بزرگان و اصحاب رای و فصاحت و شجاعت و سیاست شد، او بیدین بود و همان کذاب و دروغگویی است که ذکرش در حدیث صحیح آمده است، مدعی محبت اهل بیت شد و پس از وفات یزید بر عراق حکم راند و سپس ادعا کرد که وحی بر او نازل میشود، ابن زبیر برادرش مصعب را فرستاد و او را کشت، سیَر اعلام النبلاء 3/539-544.
[9]- ابن عساکر: تاریخ دمشق (ترجمة الحسین بن علیا)، مزی: تهذیب الکمال 6/422، ابن حجر: تهذیب التهذیب 2/301.