نگرانی حسن از تاثیر اهل کوفه بر حسین



یزید بن الأصم می‌گوید: یک خروار نامه به حسن رسید، کنیزش را صدا کرد و گفت: تشتی بیاور و در آن آب ریخت و تمام نامه‌ها در آن انداخت و هیچ کدام را نخواند، گفتم: ای ابومحمد: این نامه ها از کیست؟ گفت: از اهل عراق، قومی که نه به سوی حق باز می‌آیند و نه از باطل دست می‌کشند، من از این‌ها بر خودم بیم ندارم اما بر این می‌ترسم و به حسین اشاره نمود»[1].
ابن عبدالبر می‌گوید: از چند طریق روایت کرده ایم که حسن در بستر مرگ به برادرش حسین می گفت: ای برادر من! پدرمان خدا رحمتش کند، وقتی که رسول الله ص از دنیا رحلت کرد، امیدوار بود که خلافت به او برسد تا شاید صاحب و همراه ایشان باشد، اما خداوند خلافت را به وی نداد و ابوبکر آن را به عهده گرفت، چون وفات ابوبکر فرا رسید دوباره امیدوار شد، اما خلافت به عمر رسید و عمر هنگام مرگ خود آن را به شورا سپرد که او یکی از اعضای آن بود، وی تردید نداشت که خلافت از او نخواهد گذشت، اما به او نرسید و عثمان برگزیده شد، و چون عثمان از دنیا رفت، با او بیعت شد، سپس با او اختلاف شد و کار به شمشیر کشیده شد، و صفایش را ندید، والله من به این باور رسیده ام که خداوند متعال نبوت و خلافت را در ما اهل بیت جمع نمی‌گرداند، مبادا اهل کوفه تو را اغوا کنند و به میدان ببرند»[2].
هنگامی که حسن بن علی در گذشت کوفی‌ها در منزل سلیمان بن صرد گرد هم آمدند و نامه ای برای تعزیت وفات حسن به حسین نوشتند و در آن چنین گفتند: «تو بزرگترین بازمانده‌ی گذشتگان هستی، ما شیعیان تو هستیم، به داغ تو داغدیده و به اندوه تو اندوهگین و به شادمانی تو شادمان و منتظر امر تو هستیم»[3].
حسین در پاسخ آنان نوشت: «من امیدوارم نظر برادرم – خدا رحمتش کند- در باره‌ی صلح و نظر من در جهاد با ستمگران صائب و درست باشد، تا زمانی که پسر هند زنده است، آرام باشید و حرکتی نکنید و تصمیم خود را پنهان بدارید و هوشیار و مواظب باشید، اگر او از دنیا برود و من زنده باشم، إن شاء الله نظرم را به شما اعلام خواهم کرد»[4].
جایگاه حسین بعد از وفات حسنس در میان مسلمانان قابل انکار نیست، در میان برخی احساس فزاینده پدید آمد که یگانه نامزد خلافت پس از وفات معاویه حسین بن علی است، بزرگان حجاز و رهبران کوفه با وی ملاقات می‌کردند و تردید نداشتند که ایشان پس از معاویه خلیفه خواهد شد[5].
کوفی‌ها به طلبیدن حسین بسنده نکردند، برادرش محمد بن حنفیه را نیز دعوت کردند، اما به خطر کوفی‌ها بر خود و آل علی بی ابی طالبس پی برد و حسینس را نیز بر حذر می‌داشت که مبادا به آنان تمایل پیدا کنید و پندارهایشان را باور نماید، و به ایشان گفت: «این‌ها می‌خواهند توسط ما نان بخورند و خون ما را بریزند»[6].
نامه‌هایی که میان حسین و اهل کوفه رد و بدل می‌شد، بنی امیه را در مدینه نگران ساخت، آنان در این زمینه به معاویه نامه نوشتند که با حسین چگونه رفتار کنند، معاویه در پاسخ گفت: مطلقا با او کاری نداشته باشید[7].
امکان نداشت ارتباط تنگاتنگ حسینس با اهل کوفه و نامه‌هایشان بر معاویه پنهان بماند، لذا معاویه از حسین خواست که از خدا بترسد و میان مسلمانان دو دستگی ایجاد نکند[8].
شاید اصرارهای مکرر کوفی‌ها که دایما تأکید می‌کردند که زیاد پشتیبان او هستند و با وی ایستاده اند، بر حسین تأثیر گذاشت و در برابر اغوای رهبران کوفه نمی‌دانست چه کند[9].
قطع نظر از روابط نزدیک حسینس با اهل کوفه، معاویه احتمال می‌داد که حسین به کوفه بپیوندد، بدین خاطر به پسرش یزید چنین توصیه کرد: «حسین بن علی، پسر فاطمه دختر رسول الله ج، محبوب‌ترین فرد نزد مردم است، با او صله‌ی رحم و نرمی کن با تو کنار خواهد آمد و اگر هم چیزی بشود، آنان که پدرش را کشتند و برادرش را بی یار و مددگار رها کردند، برایش کافی هستند»[10].





[1]- المعرفة والتاریخ 2/756 با سند حسن، طبرانی: المعجم الکبیر و در المجمع 6/243 گفته است: رجال آن رجال صحیح هستند، غیر از عبدالله بن الحکم بن أبی‌زیاد که او هم ثقه است.
[2]- الاستیعاب: 1/391.
[3]- أنساب الأشراف 3/152، دینوری: الاخبار الطوال 221-222 بدون سند.
[4]- أنساب الأشراف 3/152 و نگا: ابن سعد 5/357.
[5]- سابق 3/152.
[6]- ابن سعد: طبقات 5/356.
[7]- أنساب الأشراف 3/152.
[8]- أنساب الأشراف 3/152، ابن سعد: الطبقات 5/357، نگا: الکشی ص 48 زندگی نامه‌ی عمرو بن الحمق.
[9]- ابن سعد: طبقات 5/356.
[10]- ابن سعد ص38.