معاویه به خاطر حفظ یکپارچگی و وحدت کلمه که از دیدگاه شریعت اسلامی بسیار مهمتر است با وجود فاضل، مفضول را برگزید، و با توجه به صحبت و عدالتش چیزی دیگر از وی انتظار نمیرفت.[1]
فرزندان بزرگوار صحابه امثال: ابن عمر، ابن عباس، ابن زبیر، حسین بن علی و عبدالله بن عمرو بن عاص و غیره بسیار بودند،[2] البته فرزندان صحابه در میان خود بر شخصیت واحدی اتفاق نظر نداشتند، مثلا ابن عباس پس از وفات یزید نیز با ابن زبیر بیعت نکرد با این که شهرهای بسیاری با وی بیعت کرده بودند، بلکه از وی انتقاد میکرد و در برخی کارها وی را سرزنش مینمود.[3]
و هم چنین محمد بن الحنفیه و ابن عمر نیز با ابن زبیر بیعت نکردند، بنابراین چه کسی میتواند تضمین نماید که تمام طرف ها بر شخصیت واحدی اتفاق کنند؟.
فقها برای احراز صلاحیت امامت شروط عدیده ای گذاشتند، از آن جمله این که حاکم باید قریشی[4]، مجتهد، عادل، و صاحب علم و قدرت و سیاست و پختگی و حسن تدبیر باشد[5] و غیر آن.
از امام احمد نقل شده که عدالت و علم و فضل را شرط ندانسته است.[6]
از سیاست عمرس در انتخاب والیان چنین بر میآید که ایشان تنها برتری دینی را ملاک نمیدانست بلکه به بینش سیاسی افراد همراه با اجتناب از نواهی شرعی اعتبار قایل بود، بدین جهت معاویه و مغیره بن شعبه رضی الله عنهما را با وجود افرادی برتر از اینان از لحاظ دینی، امثال: ابودرداء در شام و ابن مسعود در کوفه، به امارت برگزید.[7]
از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند: گاه من فردی را بر میگزینم و فردی دیگر را که نزد من محبوبتر است رها میکنم، اما شاید او بیدارتر و قدرتمندتر باشد. [8]
بدین جهت رسول الله ص خالد بن ولید را به عنوان فرماندهی لشکر منصوب میکردند با این که گاهی کارهایی از او سر میزد که چندان خوشایند ایشان نبود، ابوذرس از لحاظ امانت و صداقت[9] از وی برتر بود اما رسول الله ص به وی فرمودند: ای ابوذر! تو ضعیف هستی، من آنچه را برای خود پسندیدم، برای تو نیز میپسندم، هرگز حتی بر دو نفر هم امیر نباش و سرپرستی مال یتیمی را قبول مکن. [10]
ابوذرس را از ولایت و امارت نهی فرمودند زیرا وی را ضعیف میدانستند. [11]
ابوبکرس نیز خالد بن ولیدس را به فرماندهی گماشتند و با لغزشهایی که از او سر زد او را عزل نکرد؛ زیرا مصلحت ابقای وی بر این پست از مفسده اش راجح تر بود. [12]
و شرحبیل بن حسنه[13] را از کار گرفت و گفت: «از خدا شرم میکنم که تو را ابقا کنم در صورتی که از تو افراد قویتر هستند».[14]
ثابت مولای سفیان میگوید: از معاویه شنیدم که میگفت: با وجود عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو و دیگر بزرگان، من بهترین شما نیستم اما امیدوارم در مقابل دشمن از شما سختتر و به قوت و فن امارت از شما آگاهتر و خوش اخلاقتر باشم.[15]
اگر قرار باشد از میان دو نفر که یکی امانت دارتر و دیگری مقتدرتر باشد، یکی را انتخاب کنند باید در مقابل فرد ضعیف ولو امانت دارتر باشد آن که برای ولایت مفیدتر و ضررش کمتر باشد، انتخاب شود[16] واجب آن است که در هر موردی اصلح برگزیده شود.
از امام احمد پرسیده شد: از میان دو فرمانده که یکی قوی اما فاجر و دیگری صالح اما ضعیف است، با کدام یک باید به جنگ رفت؟ فرمود: فاجر قوی، قدرتش به نفع مسلمانان است و فجورش به خودش بر میگردد و اما فرد نیکوکار ضعیف، صلاحش به خودش بر میگردد و ضعفش به مسلمانان میرسد، باید به همراه قوی فاجر جنگید. [17]
مقصود اصلی انتخاب امام و حاکم حفاظت مسلمانان و دفع شر دشمن و گرفتن مچ ظالم و دادستانی برای مظلوم و تامین امنیت راهها و تقسیم بیت المال بر اساس تعالیم شرعی است، هر کس توانست این امور را به انجام برساند مقصود از امامت از او حاصل گشته است و مردم از ولایتش بهره میبرند و امنیت و آسایش فراگیر میشود و مردم با راحتی و امنیت مالی و جانی زندگانی میکنند، گرچه از او فردی عالمتر نیز وجود داشته باشد؛ زیرا از علم و تقوا و عبادت عالم نفعی در این زمینه به مردم نمیرسد و اگر شخصی توانایی اجرای احکام شرعی را نداشته باشد، محض این که فلانی خیر اندیش است و در پی اجرای احکام شرعی است، برای مردم سودی نخواهد داشت.[18]
جوینی میگوید: معظم اهل سنت میگویند باید افضل را برای امامت برگزید مگر آن که انتصاب وی موجب هرج و مرج و بیثباتی و فتنه گردد که در این صورت انتصاب مفضول در صورتی که صلاحیت امامت را داشته باشد، جایز است، همان گونه که جایز است مفضول با وجود افضل امامت نماز را بر عهده گیرد.[19]
[1]- ابن خلدون (1/65)، دعای رسول الله ج برای معاویهس به هدایت ثابت و محرز است، نگا: الفتح الربانی (23/172-173)، ترمذی 5/687 شمارهی 3842 و گفته است: حسن غریب. ابن عساکر (243/1612). آلبانی شواهد و متابعات زیادی برایش آورده و سپس گفته است: فی الجمله حدیث صحیح است و این طرق بر قوت آن میافزایند. نگا: السلسلة الصحیحة 4/614 شمارهی 1969.
ابن عباسس به فقاهت وی گواهی داده است، نگا: صحیح البخاری (فتح الباری 3/130) و ابن حجر افزوده است: «ظاهر گواهی ابن عباسس به فقه و صحبت وی گویای فضل کثیری است» (7/131). ابودرداء به حسن نماز وی گواهی داده است، مجمع الزوائد 9/357 و گفته: رواه الطبرانی و رجاله رجال الصحیح. و نگا: منهاج السنة 6/235، و فضائل معاویة، ابینعیم شمارهی 1564، كتابخانه مخطوطات دانشگاه اسلامی. ابن سعد 4/1/149با سندی صحیح.
[3]- عبدالرزاق: المصنف 11/453 شمارهی 20985 با سندی صحیح. این سعد، الطبقة الرابعة 1/146 با اسنادی صحیح، ابن ابی عاصم: الآحاد والمثانی، 2/378، طبرانی، المعجم الکبیر 5/337 با اسنادی حسن، ابن عساکر 733، 674 ق/16، ذهبی: سیر أعلام النبلاء 3/153.
[4]- عیاض میگوید: این که امام باید قریشی باشد مذهب تمام علماء است و از مسائل اجماعی محسوب میگردد و از احدی از سلف قول مخالفی نقل نشده است، و بعدی ها نیز بر آن صحه گذاشته اند. و افزوده است: نظر خوارج و معتزله در این باره به خاطر مخالفت با مسلمین، معتبر نیست... (فتح الباری 13/127) و ابن حجر گفته است: کسانی که اجماع را نقل کرده اند میبایست قول عمرس را در این باره نقل شده است تاویل کنند، احمد از عمر با سندی که رجالش ثقه اند نقل کرده است که: «اگر مرگم فرا رسد و ابوعبیده زنده باشد او را خلیفه میگردانم» و در ادامه میگوید: «اگر مرگم فرا رسد و ابوعبیده مرده باشد، معاذ بن جبل را به خلافت بر میگزینم...». معاذ بن جبل انصاری است نه قریشی، احتمالا: یا این اجماع پس از عمر شکل گرفته است و یا اجتهاد عمر در این مورد تغییر کرده است والله اعلم. فتح الباری (13/137)، و نگا: عبدالوهاب خلاف، السیاسة الشرعیة، 29.
[8]- عبدالرزاق: المصنف 11/323 شمارهی 20658، سعید بن منصور 2/237-238 شمارهی 2621، هر دو روایت از حسن بصری و محمد بن سیرین به صورت مرسل نقل شده اند، مرسل ابن سیرین صحیح است، نگا: المراسیل، ابی حاتم ص 186، 31، ابو عمر در "التمهید" میگوید: هر کسی که مشهور باشد که فقط از افراد ثقه روایت میکند تدلیس و ارسال او مقبول است، بنابراین مراسیل سعید بن المسیب، محمد بن سیرین و ابراهیم نخعی نزد محدثین صحیح هستند. نگا: التمهید 1/30، ظفر احمد التهانوی: قواعد فی علوم الحدیث ص 154، نگا: العلائی، جامع التحصیل 162-166-264.
[9]- رسول الله ص دربارهی ابوذرس فرمودند: «زیر چتر آسمان و برگستردهی زمین فردی صادقتر از ابوذر نیست» ترمذی 3803، احمد: المسند، 2/163-175، ابن ماجه 1056، آلبانی آن را صحیح گفته است، صحیح الجامع، شماره: 5413.
[13]- شرحبیل بن حسنة: او شرحبيل بن عبدالله بن المطاع بن عبدالله از کنده و هم پیمان بنی زهره است که به مادرش حسنه که کنیز معمر بن حبی بن وهب بن خذافه جحمی بود منتسب میباشد، و از مهاجرین حبشه و چهرههای سرشناس قریش بود که در زمان عمر بن خطابس بر یک چهارم شام امارت داشت و سال 18 هـ در سن شصت و هفت سالگی در طاعون عمواس در گذشت. الإستیعاب 2/699.
[15]- ابن سعد: الطبقة الرابعة 1/141 از طریق ابن ابی مریم که ضعیف است، ابن ابی عاصم: الآحاد و المثانی 1/377 از همان طریق، ابن عساکر 16/33ق، از طریق سعد، ذهبی: سیر أعلام النبلاء 3/150، تاریخ الاسلام: حوادث (40-41) ص 313 از طریق سعد.
[19]- جوینی: الارشاد ص 262، جوینی: غیاث الأمم ص 80 و افزوده است: اختلافی نیست که در صورت مشکل بودن انتخاب افضل به امامت و اقتضای مصلحت مسلمانان برای انتخاب مفضول که مورد حمایت اقشار قدرتمند جامعه باشد و انتخاب افضل موجب ایجاد فتنه و مشکلات گردد و مردم و سپاهیان از وی حمایت نکنند، در ین صورت بیتردیدمفضول باید انتخاب گردد؛ زیرا هدف از انتخاب امام صلاح امت است اگر انتخاب افضل موجب فساد گردد و انتخاب مفضول موجب سامان یافتن امور، باید مصلحت مردم را در نظر گرفت. غیاث الأمم ص 167.