معاویه با پشتیبانی اهل شام وارد جنگ شد وخلافت را به عهده گرفت، شامیها بیش از همه مطیع
معاویه بودند و بنی امیه را دوست میداشتند[1].
آنان باور کرده بودند
که اهل عراق و مدینه سبب اصلی قتل خلیفهی مسلمانان عثمان ذیالنورین هستند.
دلیل این اطاعت و محبت
این است که هنگامی که امیر معاویه ولایتعهدی یزید بن معاویه را به اهل شام
پیشنهاد کرد، همگی بدون هیچ رأی مخالفی پذیرفتند و با یزید به عنوان ولی عهد و
خلیفه بعد از پدرش بیعت کردند.
در مقابل احساس بسیاری
از اهل عراق که میخواستند حتما یکی از اهل بیت باید خلیفه گردد، اهل شام به هیچ
عنوان راضی نبودند که شخصی غیر از بنیامیه خلافت را به عهده بگیرد واحساس قومی
مردم همین بود که خلافت باید در بنی امیه وسرزمین شام باقی بماند. به طور مثال
هنگامی که اهل مکه با ابن زبیر بیعت کردند، بسیاری از اشراف شام اعتراض کردند و
گفتند: پادشاهی در میان ما بوده وما رضایت نخواهیم داد به اهل حجاز منتقل گردد[2].
بر دولت اسلامی در آغاز
یعنی همان دوران خلفای راشدین ش نگرش دینی غالب بود و از خلافت معاویه به بعد
عصبیت تقویت یافته و بُعد دینی در دلها ضعیف گشته بود و نیازمند بعد و صبغهی پادشاهی وعصبیت بود،
اگر فرد منتخب به ولایت عهدی از لحاظ عصبیت نژادی مورد حمایت نبود، مقبولیتی نمییافت
و خیلی زود نقض عهد میشد و اتحاد جای خود را به تفرق و اختلاف میداد[3].
این نظریه و استنتاج
ابن خلدون قابل احترام و تأیید است، بویژه اینکه ابن خلدون در دنیای سیاست وارد
شده وزندگانی سیاسی داشته است، لذا این استنتاج او بر گرفته از تجربهی او میباشد که به
اوضاع سیاسی و نتائج آن آشنایی کافی داشته است.
تحولات سیاسی معمولا با
ابهام و پیچدگی همراه است، هر کس نمیتواند با نگاه اول به حقایق و واقعیت های آن
پی ببرد.
توان قبیلهی کلب ونقشی را که در
تثبیت قدرت داشتند نباید نادیده گرفت، (کاری که حسان بن مالک بن بحدل بزرگ قبیلهی
کلب کرد) آنان دایيهای/ماماهای یزید بودند، رهبر این قبیله بود که بعدها خلافت مروان
بن حکم را تثبیت کرد[4].
شعوط معاویه س را در
انتخاب یزید به ولایتعهدی معذور میداند و میگوید: از آنجا که عصبیت و قدرت بدست
بنی امیه بود، اقدام معاویه به این کار، بسیار طبیعی است که همه منصفان آن را میپذیرند
وعقلا بر آن صحه میگذارند[5].
از ناحیه عملی نیز
انتقال خلافت بنی امیه به دیگران در آن هنگام کاری نشدنی بود، زیرا والیان تمام
ولایتها از بنی امیه یا از هواخواهان آنان بودند و سپردن خلافت به یکی از فرزندان
صحابه به معنای عزل آنان بود که چه بسا آن را نمیپذیرفتند و دوباره صحنههای جمل
و صفین در دامنهی گستردهتر تکرار میشد[6].
این نکته توان و
پشتیبانی بنی امیه را در شام برای ما نمایان میکند که مروان بن الحکم توانست با
پشتیبانی اهل شام بر عمال عبد الله بن زبیر پیروز شود و هم چنین پس از وی پسرش عبد
الملک بن مروان نیز با پشتیبانی و حمایت آنان ابن زبیر را شکست دهد و در سال 73هـ
وی را به قتل برساند، میبینیم که اهل شام از ابن زبیر اطاعت نکردند، بلکه اهل
عراق به برادرش مصعب بن زبیر خیانت کردند و به عبد الملک بن مروان پیوستند، سکینه
دختر حسین س خیانت اهل کوفه به شوهرش مصعب بن زبیر را با این جملات بیان می کند:
«ای اهل کوفه! خدا شما را نفرین کند؛ در خردسالی مرا یتیم و در بزرگسالی بیوه ام
کردید»[7]. راستی چرا امت
بر ابن زبیر متفق نشدند، در آن زمان که هیچ کس جایگاه و فضایل او را نداشت؟ بلکه
بر عکس عبد الملک بن مروان که از نظر سنی به سان یکی از فرزندان ابن زبیر بود،
توانست خلافت و رهبری مسلمانان را به چنگ آورد.
[1]- اطاعت و فرمانبری اهل شام به طبیعت زندگی
مردم سرزمین شام بر میگردد، و قبایل آنان قرنها قبل از آمدن اسلام
در آنجا توطین یافته بودند و در معرض تأثیر پذیری از تمدن یونانی و رومانی بودند ،
و این عوامل در اطاعت از دولت و پیروی از نظام بسیار تأثیر گذار بود، و اضافه
بر آن از دیر باز امرایی داشتند که به اطاعت از آنان خو گرفته بودند، وهنگامی که
امیر معاویه آمد در اطاعت از وی مشکل چندانی احساس نمیکردند. تاریخ الدولة
العربیة ص149-150.
[3]- ابن خلدون، المقدمة، ج6 ص265. نگا: دکتور
محمد عابد الجابري، معالم نظریة ابن خلدون في التاریخ الاسلامی ص272 و بعد از آن.
[4]- هشام بن محمد الکلبي: نسب معد والیمن
الکبیر، 2/596 جمهرة النسب لإبن الکلبي ج1 ص183 المسعودی، التنبیه والإشراف ص283،
عمرو بن مخلاة کلبی میگوید:
|
رددنا لمروان الخلافة
بعد ما
فإلا یمکن منا
الخلیفة نفسه
|
جری للزبیریین کل
برید
فما نالها إلا ونحن
شهود
|
نگا: ابن بدران، مختصر
تاریخ دمشق، ج4 ص194.
[5]- شعوط: اباطیل یجب أن تمحی من التاریخ،
ص34. امام مالک میگوید: تنها چیزی که مانع شد که عمر بن عبدالعزیز فردی صالح را بعد
از خود بر گزیند که بیعت بعد از او برای یزید بن عبد الملک گرفته شده بود، عمر بن
عبدالعزیز ترسید که اگر برای دیگری بیعت بگیرد، یزید شورش کند، وجنگی براه اندازد
که مهار و اصلاح آن مشکل باشد. نگا: ترتیب المدارک، قاضی عیاض، ج1 ص170، منهاج
السنة ج1 ص550.