در این سال زنان رسول
خدا برای فرار از فتنه عازم حج شدند. وقتی که در مکه به مردم خبر رسید که عثمان به
قتل رسیده است، در حالی که از مکه خارج شده بودند به آنجا برگشتند و در این شهر
اقامت کردند و منتظر ماندند تا ببینند مردم چه کار میکنند و همواره اخبار را دنبال
میکردند. پس وقتی که با علی بیعت شد برخی از صحابه که به خاطر وجود اوباش در
مدینه، از ماندن در آن کراهت داشتند از مدینه خارج شدند. بنابراین تعداد زیادی از
صحابه و أمهات المؤمنین در مکه اجتماع نمودند([1]). دیگر زنان رسول خدا در مورد رفتن به مدینه
با عائشه هم رأی بودند، اما وقتی که نظر عائشه و صحابه همراه وی بر این شد که به
بصره بروند، از تصمیم خود برگشتند و گفتند: ما به جایی غیر از مدینه نمیرویم([2]). أمهات المؤمنین در مورد خروج برای
خونخواهی عثمان با هم اختلاف نظر نداشتند، بلکه زمانی که مسیر حرکت از مدینه به
بصره تغییر پیدا کرد، در مورد آن دچار اختلاف نظر شدند.ام المؤمنین حفصه در مورد
رفتن به بصره با عائشه موافق بود، لکن برادرش عبدالله او را قسم داد که خارج نشود.
پس عدم خروج وی ناشی از عدم موافقت وی نبود([3]) و به عائشه گفت: عبدالله نگذاشت که من حرکت
بکنم و کسی را برای بیان عذر خود نزد عائشه روانه کرد([4]).
تقریباً روایات شائع
بیانگر این هستند کهام سلمه موافق با رأی عائشه نبود، بلکه رأی علی را میپسندید([5]) اما نزدیکترین روایات به صحت بیانگر این
امر میباشد که وی فرزندش عمر بن أبوسلمه را نزد علی فرستاد و گفت: به خدا قسم
پسرم عمر را که بیشتر از خودم دوست دارم همراه تو میآید تا در همه صحنهها با تو حضور یابد.
پس عمر همراه علی شد و همواره در کنار وی حضور داشت([6]). با تحقیق در این روایت نمیتوان به این نتیجه
رسید که این کارام سلمه، یعنی فرستادن فرزندش به نزد علی، به معنی مخالفت وی با
نظر أمهات المؤمنین مبنی بر ایجاد سازش در میان مؤمنان است، زیرا چنان که دیدیم و
چنان که در پیگیری وقایع خواهیم دید، عائشه و همراهان وی چنین معتقد نبودند که با
این خروج خود قصد مخالفت با علی را دارند یا اینکه قصد خروج بر خلافت علی را
دارند. هم چنین ما در روایات صحیح چیزی را ندیدهایم که دلالت بر این داشته باشد که عائشه با نظر أمهات المؤمنین مبنی بر
اهمیت تلاش برای ایجاد سازش و اصلاح مخالفت کرده است([7]). أمهات المؤمنین میدانستند که خروج برای
اصلاح و ایجاد سازش در میان مسلمانان داخل در چهارچوب واجب کفائی است و ضابطه و
معیار در فرض کفائی این است که در این نوع از واجب، طلب متوجه تک تک مکلفان نیست،
بلکه متوجه کسانی است که اهلیت اقدام به انجام آن را دارند و اهلیت اقدام به این کار،
یعنی ایجاد سازش در میان مسلمانان به صورت کامل و از حیث جایگاه و سن و سال و علم
و توانایی، در خانم عائشه صدیقه وجود داشت و به اجماع جمهور مسلمانان وی از همه
آنان به احکام شرعی داناتر بود([8]). هم چنین وی به مسائل عمومیجامعه اهتمام
داشت و از شخصیتی بسیار فرهیخته برخوردار بود. این شخصیت وی دستاورد چند چیز بود:
نخست اینکه وی دختر ابوبکر صدیق بود که بهایام العرب و نسبهای آنان دانا بود. دوم
اینکه وی در خانه رسول خدا زندگی میکرد، آن خانهای که بنیانهای اداره دولت
اسلامیاز آن برخاست. هم چنین وی دختر خلیفه اول مسلمانان بود. علما این جایگاه
والای وی را مورد تأکید قرار دادهاند. عروه بن زبیر میگوید: من با عائشه مصاحبت
داشتم و کسی را ندیده که بهاندازه او به آیات قرآن، واجبات، سنتها و شعر داناتر
بوده و روایات بیشتری داشته و نسبت به ایام العرب و انساب و فلان و فلان و قضا و طب
آگاهتر باشد([9]). شعبی در مورد وی سخن رانده و از فقاهت و
دانایی وی اظهار شگفتی میکند و سپس میگوید: در مورد ادب نبوت چه گمانی دارید؟!
عطا میگوید: عائشه فقیهترین مردم و در مورد امور عمومینیک رأیترین مردم بود([10]). أحنف بن قیس رئیس بنی تمیم و یکی از
بلیغان عرب میگوید: من خطبه ابوبکر و عمر و عثمان و علی و خلفای بعد از آنان را
شنیدهام، اما سخنی را از دهن مخلوقی نشنیدهام که باعظمتتر و نیکوتر از سخن
عائشه باشد. معاویه هم چنین چیزی را گفته است([11]).
وقتی که عائشه راهی
بصره شد سائر أمهات المؤمنین وی را بدرقه کردند. این کار آنان یکی از معانی و
مفاهیم یاری دادن و تشویق وی به انجام کارش میباشد([12]).