برخورد بزرگوارانه در اثنای نبرد



نبرد صفین از شگفت ترین وقایعی است که میان مسلمانان روی داد. شگفتی این رویداد به حدی است که خواننده چیزھایی را که میخواند تصدیق نمیکند و در مقابل طبیعت افراد دو گروه مدھوش و حیرت زده میشود، زیرا ھر کدام از نفرات دو گروه در وسط میدان نبرد می ایستادند در حالی که شمشیر برکشیده بودند و به کار خود باور کامل داشتند و نبردی نبود که افراد فقط در اجرای دستور رھبر و فرمانده پا به میدان آن گذاشته باشند و بدون اینکه خود به آن باور داشته باشند وارد آن شده باشند، بله این نبرد از حیث انگیزه ھای آن و روش ادای آن و آثاری که از خود برجای گذاشت، جنگی نادر است. چیزی که بیانگر انگیزه ھای حاضران در نبرد می باشد برخی از موضع ھایی است که در برخی از منابع تاریخی آمده است، از جمله اینکه دو رقیب به مانند برادر سر آب میروند و ھمه آب می خورند و در اطراف آب ازدحام میکنند و از آن آب بر میدارند اما با این وجود کسی دیگری را آزار نمی رساند(1) و ھنگامیکه جنگ متوقف میشود چنان برادرانی با ھم روزگار میگذرانند. یکی از حاضران میگوید: وقتی که دست از جنگ میکشیدیم دو گروه وارد اردوگاه ھمدیگر میشدند و با ھم سخن می گفتیم(2) و به مانند افراد یک قبیله بودند و ھر کدام اجتھاد خاص خود را داشتند اما در عین حال با ھم به سختی میجنگیدند(3) و ھر یک خود را بر حق میدانستند و ھر کدام آمادگی این را داشتند که به خاطر باور خود کشته شوند. گاه دو مرد آن قدر با ھم میجنگیدند که ضعیف و ناتوان میشدند و به این خاطر مینشستند و استراحت میکردند و با ھم برای مدت زیادی سخن میگفتند و سپس بر می خاستند و به مانند سابق با ھم میجنگیدند.(4) ھر دو از دین واحدی بودند و این دین نزد آن دو دوست داشتنی تر از جانشان بود و ھنگامیکه وقت نماز فرا میرسید برای ادای نماز دست از جنگ بر می داشتند(5) و وقتی که عمار بن یاسر کشته شد دو طرف بر جنازه او نماز خواندند.(6) یکی از حاضران در نبرد صفین میگوید: در سرزمین صفین فرود آمدیم و چند روز با ھم جنگیدیم و تعداد زیادی از دو طرف کشته شدند به طوری که اسبھا پی شدند. علی کسی را نزد عمرو بن عاص فرستاد و به او گفت تعداد زیادی کشته شده اند، مدتی دست نگهدار تا کشته شدگان دفن شوند. عمرو درخواست وی را قبول کرد. پس مردم با ھم اختلاط یافتند و چنین شدند -راوی انگشتان دستانش را برای بیان درھم  شدن مردم در ھم فرو کرد. از افراد علی کسانی بودند که به طرف مقابل حمله میبردند و در داخل اردوگاه معاویه به قتل میرسیدند و سپس از آنجا بیرون آورده میشدند. یاران علی به یکی از یاران مقتول خود در مقابل عمرو رسیدند. وقتی که علی او را دید گریست و گفت: در راه خدا زندگی سخت و پر تلاشی داشت.(7) آنان حتی در چنین مواقعی در نھی ھم از امور منکر شتاب میکردند. در این نبرد عده ای از افراد بودند که قراء نامیده میشدند و از شاگردان عبدلله بن مسعود و از اھالی شام بودند و نه به علی پیوستند و نه به معاویه و به علی گفتند: اما ھمراه با شما می آئیم اما در اردوگاه شما فرود نمی آئیم، بلکه خود جداگانه در جایی اردو میزنیم و در کار شما و مردم شام نگاه می کنیم و اگر دیدیم کسی قصد انجام چیزی را دارد که حلال نیست، یا اینکه ستمی از او دیده شد، علیه او عمل میکنیم. پس علی به آنان گفت:خوش آمدید، این ھمان دانش و فقاھت در دین و علم به سنت است و اگر کسی به این راضی نباشد ستمگر و خائن است. (8)
حقیقت این است که این موضع گیری ھا برخاسته از اقناعات درونی و اجتھاداتی است که در تصمیم خود بر آنھا اعتماد کردند و بر اساس آن جنگیدند.(9)

[1]- تاریخ طبری5/610.
[2]- سیر أعلام النبلاء2/41؛ مرویات أبی مخنف، ص296.
[3]- البدایة و النهایة7/270؛ دراسات فی عهد النبوة، ص423.
[4]- تاریخ طبری به نقل از دراسات فی عهد النبوة، ص424.
[5]- تاریخ دمشق18/2239؛ دراسات فی عهد النبوة، ص424.
[6]- أنساب الأشراف6/56سند آن حسن و منتهی به عتبه است؛ خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص241.
[7]- همانجاها.
[8]- صفین، ص115؛ دراسات فی عهد النبوة، ص424.
[9]- دراسات فی عهد النبوة، ص424.