جنگ اول. جنگ جمل (جهاد با ناکثان)
اولین جنگ حضرت با گروهی از پیمانشکنان به رهبری طلحه و زبیر و عایشه اتفاق افتاد که در تاریخ، به دلیل نقض پیمانشان، از آنان به «ناکثین» تعبیر میشود. طلحه و زبیر پس از خروج از مرکز خلافت حضرت و شکستن بیعت خود، با همراهی و تشویق عایشه اولین جنگ را بر حضرت تحمیل کردند. جنگ جمل در منطقهای نزدیک بصره در سال 36 ق اتفاق افتاد که در مدت یک روز با کشته شدن ده هزار تن و به روایت دیگر، سیزده تا بیست هزار تن از جبهه ناکثین و با شهادت تنها ده نفر از جبهه امام علیهالسلام با پیروزی حضرت به پایان رسید.(1)
عوامل شروع جنگ
نیمنگاهی به وضعیت و مواضع برپاکنندگان جنگ پیش از آغاز خلافت حضرت و پس از آن، ما را به انگیزهها و علل شروع جنگ آشنا میکند:
1. داعیه خلافت و ریاست طلحه و زبیر: طلحه و زبیر، از محرّکان اصلی جنگ، از اصحاب معروف پیامبر بودند که در جنگهای آن حضرت حضور گسترده و مؤثری داشتند. آنان از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی آن دوران به شمار میآمدند. آن دو در کنار دیگر رقیبان، به حکومت و خلافت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله طمع داشتند. امام علیهالسلام خود به این نیت قلبی آنان متفطن بود.(2) آن دو با وجود سه خلیفه پیشین نتوانستند به هدف دیرینه خودشان دست یازند. پس از قتل عثمان، مجددا به خلافت طمع ورزیدند، اما با انتخاب حضرت از سوی مردم، امید آنان به یأس تبدیل شد. در عین حال، انتظار داشتند به دلیل موقعیت اجتماعی و سابقه جهادی آنان در جنگهای پیامبر، در حکومت امام علیهالسلام دارای مقام و منصبی باشند، اما حضرت بنا به عللی، حکومت درخواستی آنان ـ یعنی حکمرانی شام برای زبیر و عراق برای طلحه ـ را رد کرد(3) و در امور حکومت با آنان مشاوره نکرد. این امر برای آنان بسیار گران آمد، به نحوی که به صراحت، از عدم مشاوره حضرت در امر حکومت با ایشان انتقاد کردند.(4)
دو عامل مزبور (محرومیت از اصل خلافت و عدم مشارکت در حکومت) نقش بسزایی در ایجاد روحیه مخالفت و تقابل با امام علیهالسلام در آن دو داشتند.
ب. عدم تحمّل عدل علوی: با شروع حکومت علوی، حضرت تمامی امتیازات دولتی اشخاص معروف از جمله طلحه و زبیر را از بیتالمال لغو کرد و سهم آنان مانند بقیه افراد عادی جامعه شد. طلحه و زبیر به این عدل حضرت و برابری حقوق آنان با حقوق یک شهروند عادی اعتراض کردند.(5)
این عوامل موجب شد که طلحه و زبیر نتوانند حکومت عدل علوی را تحمّل کنند و برای دست یافتن به آمال و آرزویهای خود، بیعت حضرت را نقض کردند و برای تشویق عایشه برای مقابله با حکومت علوی به سوی مکّه شتافتند.(6)
ج. عایشه و خونخواهی عثمان: طلحه و زبیر برای رسیدن به آمال دیرینه خود در مکّه، در مقام توطئه و براندازی حکومت علوی برآمدند و برای اجرای نقشه خود، به دنبال پیدا کردن یک مقام و شخصیت مقبول و مورد احترام میان مردم بودند تا از طریق آن، مردم را با بهانه قراردادن خونخواهی عثمان، علیه حکومت حضرت تحریک کنند. آنان بهترین فرد را عایشه، همسر پیامبر، یافتند؛ چرا که وی علاوه بر مقام و منزلت خاص، از دیرباز با حضرت روابط کینهتوزانهای داشت.(7)
مهمترین عاملی که مردم عادی و جاهل را در جنگ با امام علیهالسلام توجیه میکرد، ادعای خونخواهی از خلیفه مقتول (عثمان) و تحویل قاتلان وی بود که از سوی شخصیتهای مقبول مردم مثل عایشه و طلحه و زبیر، مطرح میشد. مردم ناآگاه تحت تأثیر احساسات خود، به جنگ با حضرت مبادرت ورزیدند.(8)
د. تصرف بصره: کوششهای طلحه و زبیر به بار نشست و با آمادهسازی لشکری انبوه و همراهی عایشه، اولین جنگ به حکومت نوپای علوی تحمیل گردید. آنان نخست با حیله و توطئه، شهر بصره را به تصرف خود درآورده، تعدادی از مأموران حضرت را به شهادت رساندند و بدینسان، شعله جنگ را روشن کردند.
1. داعیه خلافت و ریاست طلحه و زبیر: طلحه و زبیر، از محرّکان اصلی جنگ، از اصحاب معروف پیامبر بودند که در جنگهای آن حضرت حضور گسترده و مؤثری داشتند. آنان از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی آن دوران به شمار میآمدند. آن دو در کنار دیگر رقیبان، به حکومت و خلافت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله طمع داشتند. امام علیهالسلام خود به این نیت قلبی آنان متفطن بود.(2) آن دو با وجود سه خلیفه پیشین نتوانستند به هدف دیرینه خودشان دست یازند. پس از قتل عثمان، مجددا به خلافت طمع ورزیدند، اما با انتخاب حضرت از سوی مردم، امید آنان به یأس تبدیل شد. در عین حال، انتظار داشتند به دلیل موقعیت اجتماعی و سابقه جهادی آنان در جنگهای پیامبر، در حکومت امام علیهالسلام دارای مقام و منصبی باشند، اما حضرت بنا به عللی، حکومت درخواستی آنان ـ یعنی حکمرانی شام برای زبیر و عراق برای طلحه ـ را رد کرد(3) و در امور حکومت با آنان مشاوره نکرد. این امر برای آنان بسیار گران آمد، به نحوی که به صراحت، از عدم مشاوره حضرت در امر حکومت با ایشان انتقاد کردند.(4)
دو عامل مزبور (محرومیت از اصل خلافت و عدم مشارکت در حکومت) نقش بسزایی در ایجاد روحیه مخالفت و تقابل با امام علیهالسلام در آن دو داشتند.
ب. عدم تحمّل عدل علوی: با شروع حکومت علوی، حضرت تمامی امتیازات دولتی اشخاص معروف از جمله طلحه و زبیر را از بیتالمال لغو کرد و سهم آنان مانند بقیه افراد عادی جامعه شد. طلحه و زبیر به این عدل حضرت و برابری حقوق آنان با حقوق یک شهروند عادی اعتراض کردند.(5)
این عوامل موجب شد که طلحه و زبیر نتوانند حکومت عدل علوی را تحمّل کنند و برای دست یافتن به آمال و آرزویهای خود، بیعت حضرت را نقض کردند و برای تشویق عایشه برای مقابله با حکومت علوی به سوی مکّه شتافتند.(6)
ج. عایشه و خونخواهی عثمان: طلحه و زبیر برای رسیدن به آمال دیرینه خود در مکّه، در مقام توطئه و براندازی حکومت علوی برآمدند و برای اجرای نقشه خود، به دنبال پیدا کردن یک مقام و شخصیت مقبول و مورد احترام میان مردم بودند تا از طریق آن، مردم را با بهانه قراردادن خونخواهی عثمان، علیه حکومت حضرت تحریک کنند. آنان بهترین فرد را عایشه، همسر پیامبر، یافتند؛ چرا که وی علاوه بر مقام و منزلت خاص، از دیرباز با حضرت روابط کینهتوزانهای داشت.(7)
مهمترین عاملی که مردم عادی و جاهل را در جنگ با امام علیهالسلام توجیه میکرد، ادعای خونخواهی از خلیفه مقتول (عثمان) و تحویل قاتلان وی بود که از سوی شخصیتهای مقبول مردم مثل عایشه و طلحه و زبیر، مطرح میشد. مردم ناآگاه تحت تأثیر احساسات خود، به جنگ با حضرت مبادرت ورزیدند.(8)
د. تصرف بصره: کوششهای طلحه و زبیر به بار نشست و با آمادهسازی لشکری انبوه و همراهی عایشه، اولین جنگ به حکومت نوپای علوی تحمیل گردید. آنان نخست با حیله و توطئه، شهر بصره را به تصرف خود درآورده، تعدادی از مأموران حضرت را به شهادت رساندند و بدینسان، شعله جنگ را روشن کردند.
جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)
معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیهالسلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند.(9) از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال میداد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از اینرو، برای به دست گرفتن برگهای برنده سیاسی ـ اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیهالسلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیهالسلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.
حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد.(10) این کار برای معاویه گران تمام میشد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمیتوانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدینوسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیهالسلام را نداشت.
معاویه دست به سیاستکاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیهالسلام (11) و نگهداشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.(12)
بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.
اما ادعای خونخواهی معاویه از خلیفه مقتول و تحویل قاتلان به وی بهانهای بیش برای توجیه اعمال خود نبود که در تبیین آن به نکاتی اشاره میشود:
1. در زمان محاصره دارالاماره عثمان توسط مخالفان، که قریب دو ماه طول کشید، معاویه با وجود قدرت لازم، به تقاضای کمک عثمان هیچ وقعی ننهاد و بدین سان علاقهاش به قتل وی را نشان داد.(13)
2. اتهام مشارکت حضرت در قتل خلیفه از سوی معاویه ادعای کذب محض است. حضرت شخصا کوششهای بسیاری نمود تا شورشیان را از قتل خلیفه بازدارد و سعی نمود با فرستان دو فرزند خود، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، به درالاماره به عنوان محافظ خلیفه، از قتل وی جلوگیری کند.(14)
3. طلحه و زبیر و همچنین عایشه هر سه از محرّکان مردم به شورش و مخالفت با عثمان بودند و فریاد «وای سنّت پیامبر» سرمیدادند. عایشه آشکارا حکم به قتل عثمان میداد.(15)
4. اصل تقاضای تحویل قاتلان عثمان به معاویه نیز فاقد مشروعیت و اعتبار است؛ زیرا اولاً، اگر قرار بر خونخواهی و محاکمه قاتلان باشد، با وجود خلیفه مشروع الهی و مردمی و همچنین اولیای دم، نوبت به معاویه نمیرسد؛ ثانیا، تحویل قاتلان به معاویه به نوعی رسمیت بخشیدن به حکومت وی در شام بود، در حالی که وی یک حاکم مخلوع و معزول از طرف حضرت بود که حکم یاغی پیدا کرده بود، به تعبیر خود حضرت، راه قانونی حل مسأله، نخست بیعت معاویه و اعلام تبعیت خود از حضرت بود تا سپس معاویه ادعای خود را در دادگاه مطرح کند.(16)
5. اینکه چرا حضرت، خود اقدام به محاکمه قاتلان عثمان نکرد، باید گفت: همانگونه که از تاریخ و نیز کلمات امام علیهالسلام استفاده میشود،(17) قاتل عثمان شخص واحدی نبود، بلکه وی در جریان یک انقلاب کشته شد که در آن هزاران نفر از اهالی مدینه، بصره، کوفه و بادیهنشینان شرکت کرده بودند. حضرت نمیتوانست در اوان حکومت نوپای خود، با چنین انسانهایی که نوعا از افراد برجسته و صحابه و دوستداران حضرت بودند، مقابله کند و بدین سان، معاویه با مشاهده تضعیف جبهه حضرت، درصدد براندازی حکومت علوی برآید. از اینروی، حضرت مصلحت حکوت خویش را بر آن دید که در انجام محاکمه قاتلان، عجولانه و شتابزده عمل نکند، بلکه با مرور زمان و استحکام پایههای حکومت خویش، به سروسامان دادن آن بپردازد.
سخن آخر اینکه معاویه با طرح قصاص قاتلان عثمان یا تحویل آنان، حضرت را بین دو محذور و مشکل قرار داد. اگر حضرت، خود به محاکمه و قصاص قاتلان میپرداخت یا آنها را به معاویه تحویل میداد، با انبوهی از مردم و صحابه معروف رودررو میشد که حکومت نوبنیاد حضرت توانایی تقابل با آن را نداشت و اگر آن را به وقت دیگر واگذار میکرد ـ که چنین کرد ـ دستاویز مخالفان حضرت مانند طلحه و زبیر، عایشه و معاویه قرار میگرفت و فریاد خونخواهی خلیفه مظلوم مقتول بلند میشد و ناکثان و قاسطان میتوانستند با این بهانه به مخالفت و جنگ حضرت دست زنند که چنین نیز شد. پس باید گفت: حضرت در این جریان مظلوم واقعی بود که صفحات تاریخ آن را ضبط کرده است.
1ـ ر.ک: تاریخ طبری، ج 4، ص 39 / الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 346 / مروج الذهب، ج 2، ص 360
2ـ «کل واحدٍ منهما یرجوا لامر له و یعطفه علیه دون صاحبه» (نهجالبلاغه، خطبه 148)
3ـ شیخ مفید، الجمل، ص 164
4ـ ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه 196
5ـ همان، خطبه 196 و نیز: شیخ طوسی، الامالی، ص 731 / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 32، ص 30و9
6ـ الجمل، ص 67 / مروج الذهب، ج 2، ص 366 / الفتوح، ج2، ص 450
7ـ تاریخ طبری، ج 4، ص 544 / الکامل، ج 2، ص 348 / الجمل، ص 81؛ حضرت خود یاغی شدن عایشه را سستی اندیشه و به جوش آمدن کینه و عداوت دیرینه او میداند که مانند دیگ آهنگر به جوش آمده بود. «واما فلانة فادرکها رأی النساء وضغنٌ غلا فی صدرهاکمرجلالقین.» (نهجالبلاغه،خ 156)
8ـ تاریخ طبری، ج 4، ص 458 / الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 312 / الامامة و السیاسة، ج 1، ص 71
9ـ نهجالبلاغه، نامه 17
10ـ نهجالبلاغه، نامه 75 / شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 230
11ـ تاریخ دمشق، ج 59، ص 131 / الامامة و السیاسة، ج 1، ص 115 / تاریخطبری، ج4،ص443/ الکاملفیالتاریخ،ج2،ص 310
12ـ وقعة صفین، ص 34 / شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 61
13ـ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 175 / تاریخ دمشق، ج 36، ص 377 / تاریخ مدینه، ج 4، ص 1289
14ـ نهجالبلاغه، خطبه 30 و 240/ تاریخ مدینه، ج 4، ص 1202/ تاریخ طبری، ج4،ص385/ شرحنهجالبلاغه، ج20،ص22و ج 9
15ـ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 53 / تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 175 / شیخ مفید، الجمل، ص 147 / شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 22 و ج 9، ص 17 و ج 3، ص 9 / الفتوح، ج 2، ص 393
16ـ نهجالبلاغه، نامه 64
17ـ نهجالبلاغه، خطبه 164 و نامه 9
منبع: http://thaghalain.persianblog.ir/post/651/
نویسنده عبد اللهی
نویسنده عبد اللهی