معاویه به فضل علی و مستحق بودن او نسبت به خود در مورد خلافت اقرار داشت و به ھمین دلیل در مورد خلافت با او منازعه نکرد و در زمانی که علی زنده بود خلافت را برای خود درخواست نکرد. یحیی بن
سلیمان جعفی با سندی جید(1) از ابو مسلم خولانی روایت کرده که به معاویه گفت: تو بر سر خلافت با معاویه منازعه داری یا اینکه مثل او ھستی؟ معاویهگفت: خیر، من میدانم که علی در مورد خلافت مستحق تر از من است، اما آیا نمی دانید که عثمان مظلومانه کشته شده است و من پسر عمو و ولی دم او ھستم و خون او را مطالبه میکنم؟ پس نزد علی بروید و به او بگویید: قاتلان عثمان را به ما تسلیم کند تا من ھم تسلیم او شوم. آنان نزد علی رفتند و در این مورد با وی صحبت کردند، اما علی آنان را تسلیم نکرد. (2) اصل منازعه معاویه و علی بر سر ھمین موضوع بود، پس حکمیت برای حل این قضیه مورد اختلاف بود نه انتخاب یا عزل خلیفه. (3)
این حزم در این باره میگوید علی به این دلیل با معاویه جنگید که معاویه از تنفیذ دستورات علی در سرزمین شام امتناع کرد و علی خلیفه مسلمانان بود و اطاعت از علی واجب بود. معاویه ھرگز فضل و برتری علی بر خود و استحقاق وی برای بدست گرفتن خلافت را مورد انکار قرار نداد، بلکه اجتھادش او را بهاین نتیجه رساند که قصاص از قاتلان عثمان باید مقدم بر بیعت با علی شود و خود را به دلیل سن و سالش و نیز توانش بر طلب آن به نسبت فرزندان عثمان و حکم بن أبی العاص مستحق تر برای مطالبه خون عثمان و صحبت کردن در مورد آن میدانست. وی گرچه در این دیدگاه درست میگفت، اما در اینکه باید قصاص مقدم بر بیعت شود سخن و اجتھادش خطا بود. (4)
فھم اختلاف موجود در صفین بهاین شکل- که در واقع تصویر حقیقی آن است- بیانگر میزان خطای روایات سابق در حکمیت در به تصویر کشیدن تصمیم داوران است. این دو داور به آنان اختیار داده شده بود که در رابطه با اختلاف میان علی و معاویه حکم کنند و اختلاف موجود میان آنان بر سر خلافت و این امر نبود که چه کسی برای بدست گرفتن آن استحقاق دارد، بلکه در مورد اجرای قصاص بر قاتلان عثمان بود و این قضیه ربطی به بحث خلافت ندارد. پس اگر داوران این موضوع اساسی را یعنی چیزی که از آنان خواسته شده بود تا در مورد آن حکم دھند، به کنار نھاده باشند و چنان که روایات شایع شده ادعا میکنند در مورد خلافت تصمیم گرفته باشند، این بدین معناست که آن دو وارد موضوع نزاع نشده و به موضوع دعوا احاطه نداشته اند، که البته این جدا بعید است. (5)
(1) فتح الباری 13\76
(2) سیر اعلام نبلاء 3\140
(3) مرویات ابی مخنف فی تاریخ طبری ص 409
(4) الفصل فی الملل و نحل 4\160
(5) تحقیق مواقف صحابه فی الفتنه 2\ 225