معاویه در زمان عمر و عثمان فرماندار شام بود و وقتی که علی خلافت را بدست گرفت خواستمعاویه را عزل نموده و عبدلله بن عمر را به جای او منصوب نماید، اما عبدلله عذر خود را خواست وعلی به جای او سھل بن حنیف را فرستاد، اما ھمینکه به وادی القری در نزدیکی ھایشام که رسید از آنجا برگشت، زیرا یکی از سپاھیان معاویه به فرماندھی حبیب بن مسلمه فھریبه وی رسید و به او گفتند: اگر عثمان تو را فرستاده است بیا و اگر کس دیگری تو را فرستاده استبرگرد. 1 معاویه و مردم شام از بیعت امتناع کردند و اعتقاد داشتند که علی باید ابتدا از قاتلان عثمانقصاص بگیرد و بعد از آن آنان با وی بیعت نمایند2 و گفتند: ما با کسی که به قاتلان پناه میدھد بیعتنمیکنیم. 3 آنان در مورد جان خود از آن دسته از قاتلان عثمان که در سپاه علی بودند میترسیدند،به ھمین دلیل معتقد بودند که بیعت با علی بر آنان واجب نیست و اگر به این خاطر بجنگند مظلومھستند و نه ظالم و میگفتند: زیرا به اتفاق مسلمانان عثمان مظلومانه کشته شده است و قاتلاناو در سپاه علی حضور دارند و از حیث قدرت بر آنان غالب ھستند. پس اگر ما بیعت کنیم آنان به ماظلم و تجاوز میکنند و در نتیجه خون عثمان به ھدر میرود و معاویه بر این باور بود که مسئولیتکمک به عثمان و قصاص قاتلان او بر عھده وی میباشد، زیرا او ولی دم عثمان است و خداوند متعالمیفرماید:
الإسراء: ٣٣
(ھر كس كھ مظلومانھ كشتھ شود، بھ صاحب خون او (كھ نزدیكترین خویشاوند بدو است،این قدرت را دادهایم (كه با مراجعه به قاضي، قصاص خود را درخواست و قاتل را به مجازاتبرساند ولي نباید او ھم در كشتن اسراف كند و به جاي یك نفر، دو نفر و بیشتر را بكشد، یا اینكه به عوض قاتل، دیگري را ھلاك سازد). بيگمان صاحب خون یاري شونده (از سوي خدا است.بهھمین دلیل معاویه مردم را جمع آورد و در مورد عثمان و اینکه وی مظلومانه و به دست عده اینادان و منافق کشتهشده است برای آنان سخن گفت و به آنان گفت که آنان حرمت خون حرام رارعایت نکرده و خون حرامی را در ماه حرام و در حرم ریختند. پس مردم برآشفتند و این کار رابه شدت مورد انکار قرار دادند و صدایشان بلند شد. تعدادی از آنان از اصحاب رسول خدا بودند.یکی از آنان- یعنی مره بن کعب- برخاست و گفت: اگر بهخاطر حدیثی که از رسول خدا شنیده ام نبود، زبان به سخن نمیگشودم. در این حدیث ایشان فتنه ھا را ذکر کردند و آن را نزدیک دانستند.در این ھنگام مردی که ردایش را به دور سر و صورت خود پیچانده بود گذشت و ایشان فرمودند: اینفرد در آن ھنگام بر ھدایت خواھد بود. من به سوی آن فرد رفتم و دیدم که عثمان بن عفان است.پس سوی رسول خدا رفتم و گفتم: این فرد مد نظر شما است؟ ایشان فرمودند: آری. 4 حدیث دیگری ھم وجوددارد که در درخواست معاویه برای قصاص قاتلان عثمان تأثیر نھاد و انگیزه ای قوی برای تصمیم وی بر تحقق این ھدف بود. این حدیث این است که نعمان بن بشیر ازعائشه روایت کرده که گفت: رسول خدا دنبال عثمان بن عفان فرستاد.... و آخرین سخنیکه به وی فرمود این بود که بر شانه عثمان زد و فرمود: ای عثمان، خداوند پیراھنی- خلافت- را برتن تو میکند. پس اگر منافقان خواستند آن را از تن تو بیرون آورند آن را بیرون نیاور تا اینکه با منملاقات میکنی. ایشان این سخن را سھ بار تکرار کردند.
من به عائشه گفتم: ای ام المؤمنین پس چرا تا حالا این را نگفته بودید؟ عائشه گفت: به خداقسم آن را فراموش کرده بودم و بھ یادم نمیآمد. نعمان میگوید: من این خبر را به معاویه بنأبوسفیان دادم، اما او این را از من قبول نکرد و به عائشه نامه ای نوشت تا این حدیث را برای ویبنویسد و عائشه ھم در نامھ ای آن را برای معاویه نوشت. 5
عامل اصلی در اینکه مردم شام بھ رھبری معاویه بیعت با علی را نپذیرفتند، تمایل زیاد آنان بهاجرای حکم خدا در مورد قاتلان عثمان بود و چنین اعتقاد داشتند که باید اجرای حکم قصاص بربیعت با علی مقدم شود و بهخاطر طمع معاویه به بدست گرفتن ولایت بر شام نبود. ھمچنین به این خاطر نبود که وی درخواست چیزی را داشته باشد کهحق وی نیست، زیرا وی به یقینمیدانست که خلیفه از میان دیگر اعضای شش نفره
شورای خلافت انتخاب خواھد شد و علی از او برتر و اولی است6 و به اجماع اصحاب موجود درمدینه با وی بیعت شده بود و اجتھاد معاویه صحیح نبود.
[1]- تاریخ طبری5/466.
[2]- البدایة و النهایة7/129.
[3]- العواصم من القواصم، ص162
[4]- صحیح سنن ابن ماجه1/240.
[5]- مسند احمد، شماره24045. حدیث صحیح است.
[6]- خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید علی، ص112.