به گزارش خبرگذاری فارس از اختتامیه کنگره بینالمللی سبط النبی(ع) آیتالله نوری همدانی : کارهای تکفیریها مشابه اقدامات معاویه است. آیتالله نوری همدانی گفت: کارهای صهیونیست و استکبار و تکفیریها در جهان امروز مشابه اقدامات معاویه است.
راه دوستی در پاسخ این مرجع تقلید می گوید:
گرچه هدف آیت الله نوری همدانی اهانت به شخصیت امیر معاویه است اما در حقیقت اشاره به مطالب دیگر می کند که از جمله می توان گفت که اعمال صهیونیست ها و .... ستودنی باشد. چون تاریخ شاهد این واقعیت است که معاویه در زمان سه خلیفه بر شام حکومت داشت و در زمان علی هم مردم از او راضی بودند و او را دوست داشتند و بعد که بر سر قصاص قاتلان خلیفه سوم عثمان بین او امام علی رضی الله عنه اختلاف شد، در گیری رخ داد اما در نهایت علی با معاویه وارد صلح شد و زمام امور منطقه شام را به دست او داد و در مقابل کسانی را که با طرح صلح مخالف کرده بودند در منطقه نهروان از دم تیغ گذراند.
حالا آقای نوری همدانی یا باید مثل امام علی طرح صلح با استکبار های جهانی بریزد و یا خود را بر علیه امام علی بداند.
این پاسخ تشبیه بی ربط ایشان بود که داده شد.
به گذارش خبرگذاری فارس؛ این مرجع تقلید عنوان کرد: اگر در جامعه امروزی که نیازمند معنویت و آشنایی با زندگی ائمه اطهار (ع) است، بتوانیم فرهنگ اهل بیت(ع) را در جامعه گسترش دهیم، قدم بزرگی در ایجاد ثبات، امنیت و معنویت در جامعه برداشتهایم؛ چون مردم امروز تشنه فرهنگ اهل بیت(ع) هستند.
پاسخ راه دوستی:
ظاهرا اینطور به نظر می رسد که می خواهند با صهیونیست و استکبار جهانی طرح دوستی بریزند. البته بنا بر فتوای جهاد آیت الله سیستانی و آیت الله مکارم شیرازی این طرح عملی شده است. چون بر علیه اقلیت سنی عراق که بر علیه ستم مالکی قد علم کرده اند، این دو مراجع تقلید شیعه را بسیج کرده اند و نیروهای ویژه امریکایی که به قول آن ها استکبار جهانی هستند، مسئولیت آموزش و مجهز سازی این مجاهدین را به عهده دارند.
راه دوستی با صلح و امنیت در منطقه مخالف نیست اما نه به قیمت ضایع شدن حق ملت عراق و کشتار این ملت ستم دیده!
به گذارش فارس؛ "استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره به اینکه معاویه دشمن بزرگ جهان اسلام بود، گفت: امام حسن(ع) مظلومترین ائمه شیعه بود؛ چرا که در زمانی امامت را عهدهدار شد که مردم از جهاد خسته شده بودند. معاویه هم با سوء استفاده از شرایط، با دادن وعده پول و ثروت، یاران امام(ع) را از دور آن حضرت پراکنده کرد"
پاسخ راه دوستی:
ایم مرجع تقلید روی این حقیقت که امام حسن خلافت را به معاویه سپرد و با او صلح نمود و بعیت کرد؛ پرده می کشد و یک دروغ تاریخی دیگر را مرتکب می شود. چون حقیقت تاریخی این است:
پس از شهادت امیر مؤمنان علی رض، به صورت عمومی با حسنt بيعت شد و فرمانداران و فرماندهان دوران خلافت عليt و همچنين تمامي مردماني كه پيش از اين با اميرالمؤمنين عليt بيعت كرده بودند، با حسنt نيز بيعت نمودند و بدين ترتيب حسن بن عليt خليفهي مسلمانان گشت و زمام امور را به دست گرفت. وي، کارگزاران و فرمانداران خويش را به نواحي مختلف فرستاد و به تقسيم عطايا پرداخت و براي راضيكردن مجاهداني كه در جنگها شركت داشتهاند، بر سهم آنان افزود و توانست رضايت آنان را جلب كند.[1]
حسن بن عليt به مرحلهاي رسيده بود كه توان رویارویی با معاويهt را به دست آورده بود؛ زيرا شخصيت يگانه و استوار او به لحاظ سياسي، نظامي، اخلاقي و ديني از يكسو، و وجود شخصيتهايي چون قيس بن سعد بن عباده، حاكم بن عدي طائي و چندي ديگر از فرماندهانی كه توانايي نظامي و تاكتيكي زيادي داشتند، از سوی ديگر، موقعيت بسيار خوبی براي وي فراهم آورده بود. با اين حال حسنt ترجيح داد به منظور جلوگيري از خونريزي و کشته شدن مسلمانان، به صلح و سازش روی بیاورد و بدین سان وحدت و يكپارچگي امت اسلامي را حفظ نمايد. او، هیچ علاقهاي به دنيا و جاه و مقام دنيوي نداشت.[2]
حسن بن علي رض تلاش برای وحدت امت اسلامي را سرلوحهي كار خويش قرار داد. آن هم درحالي كه نيروي نظامي قدرتمندی داشت و همچنان زمام امور، در دست او و يارانش بود. امام بخاري روايتي نقل نموده كه بر اقتدار نظامي حسنt دلالت میکند. عمرو بن عاصt ميگويد: «گردانها و لشكريان (حسن رض) را به گونه اي يافتم كه تا بر رقباي خويش پيروز نشوند، دستبردار نیستند»[3]. حسن بن عليt ميفرمود: «مهتران عرب تحت فرمان و در اختيارم بودند و اگر به آنها دستور جنگ ميدادم، در کنار من ميجنگيدند و اگر صلح ميكردم،آنها نيز صلح مينمودند»[4].
اگر حسنt از نيروي نظامي مقتدري برخوردار نبود، ديگر ضرورتی نداشت كه معاويهt با او به گفتگو بپردازد و به شروط و ضوابطي كه توسط وي مقرر شده بود، تن دهد؛ زيرا اگر معاويهt ميدانست كه حسنt به لحاظ نظامي (و سياسي) ضعيف است و قدرت چندانی ندارد، بدون هيچ دغدغهاي وارد كوفه ميشد و زحمت مذاکره با حسنt را متحمل نميگشت و به شروط وي تن نميداد و به راحتی بر حسنt ظفر مييافت. راستي آيا دليل صلح حسنt با معاويهt ضعف نظامي و سياسي حسن بن عليt بوده است[5]؟!
ابن تيمیه رحمه الله در كتاب منهاجالسنۀ در پاسخ اين سؤال ميگويد: حسنt قدرت داشت به همراهي يارانش هرچند كمتر از ياران و لشكريان معاويهt بودند، بر وي پيروز شود؛ همچنانكه در بسياري از موارد تعدادي اندك، بر لشكري بسيار بزرگ ظفر يافتهاند، اما حسن بن عليt اخلاقي سترگ داشت و با آشوب و تفرقه، به شدت مخالف بود و به وحدت و یکپارچگی امت اسلامي، اهمیت زیادی ميداد. بدين ترتيب خداوندU به وسيلهي حسن بن عليt شكافهاي ميان امت اسلامي را برداشت و مسلمانان را متحد و یکپارچه ساخت.[6]
حسن رض شخص همیشه بيدار و آگاهی بود كه به اصلاح امت و ایجاد وحدت و یکپارچگی ميانديشيد و براي رسيدن به اين هدف، در برابر موانع و تنگناها ايستادگي ميكرد و گاهي نيز براي مصلحت امت، در برابر ناملايمات، برخلاف ميل قلبي، سر تسليم فرود ميآورد. در صلحي كه ميان معاويهt و حسنt صورت گرفت، شروط و تعهداتي مقرر گرديد و اين صلح، به نتايجي انجاميد كه در عصرهاي مختلف و درگذر زمان، همواره افتخاري براي امام حسنt به حساب آمده و خواهد آمد. دكتر خالد الغيث ميگويد: صلح حسن مجتبیt با معاويهt كه موجب جلوگيري ازخونريزي و هدر رفتن خون مسلمانان شد، در واقع از اهميتي چون جمعآوري قرآن توسط عثمان بن عفانt و جهاد عليه مرتدان، توسط ابوبكر صديقt برخوردار بود.[7] و ميتوان اين صلح را یکی از معجزات نبي اكرمص برشمرد. دليل اين ادعا، روایتی است كه امام بخاري نقل كرده است؛ ابوبكرهt ميگويد: از رسولخداص شنيدم كه بر فراز منبر ميفرمود: (ابني هذا سيد و لعل الله أن يصلح به بين فئتين من المسلمين) يعني: «اين فرزندم، سيد و آقاست؛ چهبسا خداوند، او را واسطهي صلح و سازش دو گروه بزرگ مسلمان بگرداند». ابوبكرهt ميگويد: در آن هنگام، حسنt كنار رسول اكرمص بود و آن حضرتص ضمن بيان اين فرموده، گاهي به حسن نگاه ميكرد و گاهي به مردم.[8]
صلح حسنt با معاويهt، در تاريخ اسلام از اهميت شاياني برخوردار است؛ بدین دلیل که:
1ـ اين صلح، يكي از نشانههاي حقانيت رسالت محمد مصطفي ص بود.
2ـ اين صلح، موجب جلوگيري از قتال و خونريزي ميان مسلمانان شد و در نهايت، به وحدت و يكپارچگي آنان انجاميد.
3ـ امام حسن رض نخستین خليفهاي بود كه هرچند در اوج قدرت قرار داشت و هيچ فشاری سياسي و نظامي، او را تهديد نميكرد، اما از پست و منصب خلافت روي گرداند تا با اين كار، ميان امت اسلامي، صلح و آرامش برقرار كند.
4ـ حسنt آخرين خليفه از خلفای راشدین پس از رسول گرامي اسلامص بود و به همين خاطر كتب عقايد، حديث، تاريخ، ادبيات و غيره مملو از رواياتي است كه به صلح حسن بن عليt با معاويهt پرداخته است. كساني كه اين كتابها را مطالعه ميكنند، در بسیاری از آنها بویژه در تاريخ طبري، رواياتي را در اين باره مييابند كه برخي، با برخي ديگر متناقض ميباشد و صحيح و ضعيف آنها، با هم خلط شده است. در اين میان، گزارشهای تاریخی، بدون در نظرگرفتن زمان وقوع آن، نقل گرديده و همين، مطالعهكننده را در فهم و نتيجهگيري با مشکل، مواجه نموده است. در حالي كه رعايت تسلسل زماني در نقل وقايع و جريانهاي صلح از اهميت شاياني برخوردار است و کمک وافری به فهم موضوع كمك ميكند[9].
دكتر خالد الغيث، تلاش فراواني كرده تا اين مصادر و كتابها را مورد بررسي قرار دهد و روايات صحيح و غیرصحیح را از هم جدا نماید و آنها را به ترتيب زمان وقوع، گرد آورد. وي، روايات ضعيفي را كه به نحوي، با روايات صحيح تطابق دارند، از سایر روايات، جدا نموده و به روشي خاص، از آنها در نتيجهگيري موضوع، استفاده کرده است. وي، در مورد رواياتي كه پيرامون خلافت معاويهt در تاريخ طبري آمده نيز به همين روش عمل نموده است[10]. بنده، در نقل و بازنویسی گزارشهای مربوط به صلح امام حسنt از اين تلاشهاي زيبا و تقسيمبندي ابتكاري دکتر خالد الغیث بهره ی وافری بردم.
کاش این مراجع به جای شعار دادن در عمل هم رفتار و کردار شان اندکی شبیه رفتار و کردار امامان و اهل بیت باشد. تا خاطره تلخ صفویت یکبار دیگر در ذهن مسلمانان جهان تازه نگردد.
[1]- تاريخ العراق في ظل الحكم الاموي، ص67 و مقاتل الطالبيين، ص55.
[2]- در مباحث آینده به تفصيل به اين موارد خواهيم پرداخت.
[3]- بخاري (2704).
[4]- المستدرك (3/170) اين حديث به شرط بخاري و مسلم صحيح است.
[5]- دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين، بطاينه، ص60،61.
[6]- منهاجالسنة (4/536) و دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين ص61.
[7]- مرويات خلافۀ معاويۀ في تاريخ الطبري، خالد الغيث، ص134.
[8]- بخاري، شمارهي 3746.
[9]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري، ص125.
[10]- همان ص125.
حکایت سگ و قصاب
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «...لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.
پائولو کوئلیو
نتیجه اخلاقی: اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است. سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهم تر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.
پائولو کوئلیو
نتیجه اخلاقی: اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است. سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهم تر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم
آیا خشونت و کشتار فقط مربوط به گروه های منسوب به اسلام است؟
راه دوستی هرگونه افراط را با هر اسمی که باشد محکوم می کند
و در صدد تایید گروه خاصی نیست؛ اما از آنجا وقتی حرف از خشونت و قتل کشتار می شود،
تعدادی انگشت اتهام را به سوی مسلمانان وقرآن
می برند؛ و طوری وانمود می کنند که پیروان دیگر ادیان و یا بی دین ها هرگز به اعمال
خشونت آمیز دست نزده اند، لذا اسامی گروه های را که به عنوان دین و یا به عنوان
دیگر دست به جنایت زده اند، عنوان می شود:
به گذارش راه دوستی به نقل
از رادیو فردا که به عنوان "بدترین رهبران مذهبی جهان" مقاله ای را
ارائه داده است؛ در آن می گوید:
نشريه آمريکايی «سياست خارجی - Foreign Policy» که توسط
بنياد کارنگی منتشر می شود، در آخرين شماره خود فهرستی را از رهبران مذهبی جهان
منتشر کرده و آن را «فهرست بدترين رهبران مذهبی جهان» لقب داده است.
«بنياد کارنگی برای صلح
جهانی»، از جمله معتبرترين مراکز مطالعاتی جهان غرب است که فعاليت های خود را بر موضوع
«روابط بين الملل» و تلاش برای بهبود آن، متمرکز کرده است.
نشريه Foreign Policy که با نام «FP» نيز شناخته می شود، می نويسد:
«انتظار می رود پاپ بنديکت شانزدهم رهبر کاتوليکهای جهان، هفته آينده در سفر خود به
ايالات متحده آمريکا بر اين نکته که دين نيروئی
صلح آفرين است تاکيد کند.»
اين
مقاله اما همزمان به آنچه «نقش منفی تعدادی از رهبران مذهبی جهان» خوانده اشاره کرده
و می افزايد: «متاسفانه پاره ای از روحانيون اديان عمده جهان، گهگاه به القای بدترين
نمونه های خشونت و تعصب کمک کرده اند.»
در ادامه، اين هفته نامه فهرستی از رهبران مذهبی را منتشر کرده
و آنها را «مبلغان تنفر» نام نهاده است. اين نشريه برای معرفی اين رهبران، علاوه بر
متن کوتاهی برای تشريح اينکه چرا وی در فهرست قرار گرفته، نقل قولی کليدی از وی را
نيز گنجانده است.
۱ – حسن نصرالله، مسلمان، لبنان
FP يادآوری
کرده است که حسن نصرالله و چند تن از همکارانش حزب الله را، به هنگام اشغال
لبنان، در سال ۱۹۸۲ ميلادی تاسيس
کردند؛ گروهی که به نوشته FP زمانی يک حزب سياسی اسلامی، شبه نظامی تروريستی
و دولتی مجازی در جنوب لبنان بود و حال به يک نهاد مطرح در سياست جهانی مبدل
شده است و درگيری با نيروهای دفاعی اسرائيل در سال ۲۰۰۶ نيز بر وجهه اش افزوده است.
۲ – جوزف کانی، مسيحی، اوگاندا
جايگاه دوم در سياهه
بدترين رهبران مذهبی جهان به جوزف کانی Joseph Kony، رهبر مذهبی و فرقه ای در اوگاندا و فرمانده گروهی که خود
را «ارتش مقاومت خدا» می نامد، اختصاص يافته است
به نوشته اين نشريه، جوزف
کانی در صدد بر اندازی حکومت در اوگاندا و استقرار رژيمی بر مبنای ده فرمان عیسی
است.
اين نشريه می افزايد که
«ارتش مقاومت خدا» در پی رسيدن به اين هدف بيست هزار کودک را به عنوان سرباز و
بردگان جنسی به خدمت خود در آورده و اغلب آنها را به کشتن والدين خود مجبور ساخته
است.
FP می نويسد که جوزف کانی مرتبا از سوره های انجيل برای توجيه اعمالش
بهره می گيرد و سربازان خردسالش نيز قبل از هر نبرد، علامت صليب را با دست بر خود
ترسيم می کنند، اما همزمان او می گويد که مسيحيت، با خرافه درآميخته و مدعی داشتن
مشاوره با ارواح است؛ ارواحی که به ادعای او از ورای گور با او سخن می گويند
جوزف کانی مبارزات نظامی خود را در سال ۱۹۹۲ میلادی با هدف تاسیس یک حکومت دینی در اوگاندا آغاز
کرد. گروه او توسل به خشونت را مجاز میداند و به خصوص به تجاوز جنسی، شکنجه و قتل
برای از بینبردن مخالفان یا ارعاب مردم و وادار کردن آنان به همکاری متوسل میشود.[۳]
از فعالیتهای جوزف کانی میتوان
به آدم ربایی به خصوص کودکان اوگاندایی نام برد. وی پس از ربودن کودکان آنها را برده
خود کرده و از پسران نوجوان به عنوان سرباز استفاده کرده و آنها را مجبور به کشتن والدین
خود کرده همچنین پس از تجاوز به دختران آنها را مجبور کرده که به عنوان زنان هرزه به
دست سربازان اجباری داده و سربازان را نیز مجبور به تجاوز به این دختران کرده تا بتواند
از فرزندان آنها نیز در آینده استفاده کند.
۳ – يوگی آديتباناث، هندو، هند
هفته نامه Foreign Policy روحانی هندو، يوگی
آديتياناث Yogi
Adityanath را در مقام سوم در فهرست
خود قرار داده است.
يوگی آديتياناث رهبر
مذهبی و نماينده پارلمان از استان اوترپرادش، پر جمعيت ترين استان در هند است.
FP از زبان او نوشته است: «من هم رای مسلمانان را می
خواهم، اما اول باید آنها را در رودخانه گنگ بشوئيد.»
به نوشته اين نشريه اين
رهبر سياسی – مذهبی هندوها، يک بار در سال ۲۰۰۷ به جرم تحريک هندوها برای شورش در يک شهر شمالی هند، دستگير شد.
با اين حال يوگی
آديتياناث اکنون آزاد است و کماکان در پارلمان عضويت دارد.
ديدگاههای
به شدت تندرو و ضد اسلامی و سخنرانی های بی سابقه ای که عليه ماهتما گاندی،
رهبرکاريزماتيک جنبش استقلال هند، داشته موجب شده تا اخيرا حتی برخی از هم حزبی
های او نيز عليه او موضع گيری کنند.
۴ – آتوراليه راتا،
بودايی، سريلانکا
نفر چهارم اين فهرست يک
راهب بودايی است که مانند ديگر رهبران مذهبی اين فهرست، می توان او را نيز مرد
سياست ناميد چرا که در پارلمان سری لانکا عضويت دارد.
FP به نقل از اين راهب می نويسد: «مذاکرات صلح به سادگی ببرهای تاميل را
قوی تر می کند. ما نبايد با آنها گفت و گو کنيم، ما بايد ببرهای تاميل را در هم
بکوبيم. اين کاری است شبيه به يک عمل جراحی.»
اما آن گونه که FP می نويسد، هستند
بودائيانی که روش های مبارزه طلبی شان هيچ شباهتی به تعاليم اين مسالمت جويانه اين
دين ندارد و شاخص ترين آنها نيز آتوراليه راتا است.
وی که لقب «راهب جنگ» را
از آن خود کرده، سياستمداری است که در پارلمان عضويت دارد و برای نابودی شورشيان
«ببرهای تاميل» که ۲۵سال است با حکومت مرکزی می جنگند، به سخنرانی و اظهار نظر بسنده
نکرده و خود يک گروه شبه نظامی برای «در هم کوبيدن» شورشيان تشکيل داده است.
از اين راهب بودايی به
عنوان يکی از عوامل شکست های پی در پی مذاکرات صلح ياد می شود.
۵ – داو ليور، يهودی، اسرائيل
نفر آخر، داو ليور يک
خاخام يهودی است که در شهرک يهودی نشين «قريه اربع» (در جنوب کرانه غربی رود
اردن)، رياست خاخام ها را به عهده دارد و مهم تر از آن رييس شورای خاخام های
سرتاسر کرانه غربی نيز هست.
جمله نقل شده از اين
خاخام اين است: «جان يک هزار غير يهودی به اندازه ناخن يک يهودی ارزش ندارد.»
به نوشته FP، اين خاخام يهودی، بارها گفته است که کشتن فلسطينی ها با قوانين
يهوديت مغايرتی ندارد.
او برای توجيه نظراتش
گفته است، بخشی از «۱۰ فرمان» يهوديان که آنها را از «کشتن» بازداشته است، تنها
درباره يهوديان است و ارتباطی به غير يهوديان ندارد.
اين نشريه يادآوری کرده
که داو ليور، از جمله کسانی بوده که عامل قتل عام خونين نمازگزاران مسلمان در يک
مسجد در کرانه غربی را ستايش کرده است. اين خاخام در سال ۱۹۹۴ ميلادی در تشييع جنازه
مردی که ۲۴ مسلمان را در هنگام
نمازخواندن در مسجدی به گلوله بسته بود، وی را ستايش کرده است.
نشريه FP می نويسد که اين خاخام
يهودی، با صدور يک فرمان مذهبی – مشابه فتوا در ميان مسلمانان – اعلام کرده است که
يهوديان حق ندارند اعراب را استخدام کنند و ورود اعراب به زمين يا خانه يهوديان
ممنوع است.
البته این ها کسانی هستند
که در قالب دین به وجود آمده اند و اگر به گروه های که دین اعتقادی ندارند نگاه
کنیم در جهان حد و مرزی ندارند و به طور فراوان دیده می شوند. به طور مثال می
توانید مطالبی را به عنوان " خطرناک ترین مافیای جهان"، "۱۰ مافیای بزرگ دنیا" و پدرخواندههای وحشت در جهان جرم و جنایت بخوانید
و در مورد آن اشخاص تحقیق کنید
لازم به ذکر است جنگ های
سلیبی که توسط مسیحیان راه انداخته شد، یهودیان و مسلمانان زیادی را زنده زنده در
آتش می سوزاندند و این جنگ را مقدس می دانستند که در نهایت سلطان سلاح الدین ایوبی
آن ها به زانو در آورد و آزادی را برای ملت به ارمغان آورد.
همچنین قتل و کشتاری که
توسط کمونیست راه انداخته شد برکسی پوشیده نیست. این گروه صرف به خاطر اینکه مردم
به عدم وجود خدا باور کنند، ملیون ها انسان را از گشنگی کشتند.
می توانید برای بررسی کشتار
بی دین های فرانسه و شوروی در یوتیوب مستند سه قسمتی را به عنوان جنایات کمونیست؛تاریخ کمونیسم مشاهده کنید. همچنین برای بررسی جنایات بی دین های چین می توانید
مستندی را به عنوان تاریخچه ی کشتار حزب کمونیست چین در یوتیوب مشاهده کنید.
بعد از دیدن این مستند ها
مطمئن می شوید که اگر ترس مجازات روز قیامت و ایمان به آخرت نباشد، انسان وحشتناک
ترین موجودات روی زمین است و این اسلام است که به انسان تذکر می دهد که در صورت
هرگونه تجاوز و رفتار نادرست فردای روز قیامت مجازات خواهد شد و باید حساب همه
عملکرد خوب یا بد را در آخورت خواهد پرداخت باید که دين نيروئی صلح آفرين است و خوشبختی دنیا و آخرت
همه را می خواهد.
1
1
پاسخ به ادعای سخنرانی قرائتی در پاکستان
حجت الاسلام قرائتى در شبكه سوم صحبت هايى ايراد فرمودند، كه از آن به عنوان نارنجک یاد کردند. و جاهای دیگر هم این دروغ را گفته است که کلیپ آن به عنوان قرائتی شیعه و سنی در یوتیوب موجود است آنچنان که وی ادعا نموده سفری به پاکستان داشته است و در جمع بزرگ علمای وهابی سنی سخنرانی نموده است وبا احتجاج به سه آیه قرآن دین تشیع را اثبات نموده و علمای سنی وهابی همگی را انگشت به دهان نموده اند. نگارنده در این نوشتار سعی نموده است استدلال های جناب قرائتى رابيان نموده و سپس به نقد و بررسی این ادعاها بپردازد.
اولین استدلال جناب قرائتی مبنی بر حقانيت دين علمای تشيع آیهی تطهیر اهل بیت است كه به ادعای ايشان دال بر عصمت و امامت، امامان مورد ادعایشان میباشد.
پاسخ : این آیه هرگز بر امامت و عصمت شخص یا اشخاصی دلالت نمیکند. بلکه زنان پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را مورد خطاب قرار داده است. با خطاب نسبت به آنها آغاز شده و با آنها خاتمه مییابد، خداوند متعال در این آیات فرموده است:
{یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا (32) وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا} [احزاب/33-32].
یعنی: «ای همسران پیغمبر! شما (در فضل و شرف) مثل هیچ یک از زنان (عادی مردم) نیستید. اگر میخواهید پرهیزگار باشید (به گونه هوسانگیز) صدا را نرم و نازک نکنید (و با اداء و اطواری بیان ننمائید) که بیمار دلان چشم طمع به شما بدوزند و بلکه به صورت شایسته و برازنده سخن بگوئید. (بدان گونه که مورد رضای خدا و پیغمبر او است). و در خانههای خود بمانید (و جز برای کارهائی که خدا بیرون رفتن برای انجام آنها را اجازه داده است، از خانهها بیرون نروید) و همچون جاهلیّت پیشین در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمائی نکنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید. خداوند قطعاً میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت (پیغمبر) دور کند و شما را کاملاً پاک سازد».
بنابراین کل خطاب و روی سخن، در آیهی تلاوت شده متوجه زنان پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ یعنی امهات المومنین است، و آن امر و نهی، وعده و وعید متوجه آنهاست. امّا از آنجایی که منفعت و بهرهای که در آین آیه بیان شده، از آنان فراتر رفته و شامل دیگران نیز میشود، «تطهیر» با ضمیر جمع مذکر(کُم) آمده است، زیرا اگر مذکر و مؤنث با هم جمع شوند، مذکر غلبه مییابد. صیغهی جمع مذکر، همهی اهل بیت مخصوصاً علی، فاطمه، حسن و حسین ـ رضی الله عنهم را شامل میشود، به همین خاطر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ در حديث كساء به صورت ویژه برای آنها دعا فرمود تا آن ها را نیز شامل دعای تطهیر اهل بیت نماید.
یکی از بدیهیترین مسایل در زبان عربی که زبان قرآن نیز میباشد، این است که همسر مرد جزء اهل بيت او به حساب میآید و اين را مىتوان در خلال آيات قرانى كه خطاب به پیامبران الهی آمده، فراوان یافت اما علمای مدعی تشیع به زور میخواهند امهات المومنین را از اهل بیت جدا سازند و دوازده امام مورد نظر خود را جز اهل بیت بدانند در حالیکه اهل بیت در مفاهیم دینی مفهومی گستردهتر دارد.
اگر علمای مدعی تشیع میخواهند مقولهی عصمت و امامت را از آیهی تطهیر برای اهل بیت مورد ادعای خود ثابت کنند، پس فاطمه نیز نباید از آن مستثنی شود؛ و این نشان میدهد که منظور از این آیه امامت و عصمت نیست، و از این گذشته، نُه تَن از امامان مورد ادعای علمای شیعه شامل آن نمیشوند، زیرا آیهی مذکور آنها را تحت الشعاع بیان خود قرار نداده، و حدیث کساء نیز تنها به چهار نفر (علی، فاطمه، حسن و حسین ـ رضی الله عنهم ـ ) اختصاص یافته است.
دور کردن پلیدی در زبان عربی، و قرآن معنای عصمت را نمیرساند:
راغب اصفهانی درکتاب «مفردات الفاظ القرآن»، درباره مادهی رِجس میگوید: «رِجس» یعنی چیز کثیف، گفته شده: رجلٌ رجسی یعنی: مردی کثیف، و رجالٌ ارجاسٌ یعنی: مردانی کثیف و ناپاک.
پاکسازی از پلیدی به معنای اثبات عصمت برای کسی، نیست:
کلمه ی «رجس» به معنای پلیدی و آلودگیهای معنوی و حسی است واین به معنای گناه وخطا در اجتهاد نیست.
الله عزوجل در آیات دیگری از مؤمنان خواسته تا وضو بگیرند، یا زکات دهند تا تطهیر شوند؛ و هر عاقل و آگاهی به قرآن می داند که مراد از این تطهیر عصمت و امامت نبوده است.
خداوند متعال عين همين تطهير را در قرآن کریم دربارهی صحابهی بزرگوار رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است: {مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ} (مائده/ 6)
«خداوند نمیخواهد مشکلی را برای شما ایجاد کند، بلکه میخواهد شما را پاک سازد، و نعمتش را بر شما تمام نماید»
پس همانگونه که خداوند متعال از ارادهٔ خویش برای پاک نمودن اهل بیت خبر داده، همانگونه نیز خبر داده که میخواهد صحابه و مؤمنان را پاک نماید. بنابراین اگر در ارادهی تطهیر و پاکسازی، عصمتی حاصل میشد این عصمت برای صحابه ـ رضی الله عنهم ـ و عموم مؤمنان هم حاصل میشد.
استدلال دوم : استدلال دیگر آقای قرائتی بر حقانیت دین علمای مدعی تشیع است این است که اهل بيت در قرن اول زندگی کردند اما مراجع اهل سنت در قرن دوم آمده اند و بنا بر آیهی «والسابقون السابقون»، اهل بیت، که پیشگام بودهاند، به پیروی نزدیکترند.
پاسخ :هر پژوهشگری كه با بديهيات علم فقه و شرع اسلام آشنایی داشته باشد میداند که فقه اهل سنت در این چهار امام خلاصه نمیشود، بلکه فقه اهل سنت از دوران صحابه ـ رضی الله عنهم ـ آغاز شده و سپس در عصر تابعین و تبع تابعین ادامه یافته و در دورانهای مختلف به رشد و پویایی رسیده و تا به امروز این فقه با مقتضیات زمان و مکان پیش رفته و مشکلات شرعی مردم را حل میکند.
بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نیز هیچ گاه مردم به دو گروه تقسیم نشدهاند و این مغلطهای بیش نیست؛ در دوره پس از پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ این طبقهی بزرگان و فقهایِ صحابه بودند که فقه وعلم دین را به مردم میآموختند که از بزرگترین آنها میتوان به عمر بن خطاب، علی بن ابی طالب، عبدالله بن عباس، ام المومنین عایشه، ام المومنین ام سلمه، عبدالله بن مسعود، زیدبن ثابت ودیگر صحابه ـ رضی الله عنهم اجمعین ـ که به سرزمین های مختلف اسلامی سفر میکردند، اشاره نمود.
پس از دوران صحابه شاگردان ممتاز صحابه یعنی تابعین، فقه وعلم دین را به مردم آموختند که از بزرگترین آنها می توان به فقهای سبعه در مدینه اشاره نمود که عبارت بودند از:عروة بن زبير، سعید بن مسیب، قاسم بن محمد بن ابوبکر، خارجة بن زيد،عبد الله بن عبد الله بن عتبه، ابوبکر بن عبدالرحمن بن الحارث، سلیمان بن یسار و دیگر فقهای تابعین که در کوفه و بصره و یمن حضور یافته و درس علم و فقه دین را به شاگردانشان میآموختند.
پیش از فقهای اربعه فقهای دیگری نیز در بین اهل سنت ظهور نمودند همچون امام محمد باقر و امام جعفر صادق که علمای شیعه نیز ادعای امامت الهیشان را دارند؛ اهل سنت نیز این فقها را از امامان و مجتهدین اهل سنت میدانند اما به آنها نسبتهای غلو آمیزی همچون امامت الهی، علم غیب، ولایت تکوینی، علم مطلق، عصمت و.... نمی دهد بلکه این عقاید را ساخته و پرداختهی غالیان کوفی و عراقی میدانند که در بین شیعیان منتشر نمودند اما هیچ فقه مدونی از این امامان یا شاگردانشان به جای نمانده است.
در دوره بعد، فقهای اربعه اهل سنت ظهور نمودند که عبارتند از امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی، و امام احمد بن حنبل ـ رحمهم الله ـ که هر کدام در زمان خاصی زیستند.
این امامان هم در زمینههای فقه، حدیث، اصول و عقیده کتاب و رساله نوشتند و هم شاگردانشان آرای فقهی، تفسیری و علمی این ائمه رابه رشتهی تحریر در آوردند و سپس شاگردان این ائمه بزرگوار به سرزمینهای مختلف رفته و فقه ائمه اربعه را نشر وترویج دادند.
اهل سنت پیش از ائمه اربعه بيش از 30 مجتهد وامام فقهی ممتاز داشته است؛ اما به علت به جای نماندن كتاب از آن فقها و يا شاگردانشان فقه آن امامان تدوین نشده است و جز برخی از آرای فقهی پراکنده از آن فقها هیچ فقه مدونی باقی نمانده است. اهل سنت دینشان را از ائمه اربعه نگرفتهاند بلکه از کتاب و سنت پیروی میکنند، اهل سنت فقه ائمه اربعه را اجتهادات بشری میدانند كه برداشتی از قرآن و سنت و آرای فقهی صحابه و تابعين میباشد، اما هیچ گاه تقلید از فقه ائمه اربعه را واجب نمیدانند و حتی شاگردان ایشان نیز در بسیاری از موارد نظری متفاوت با آنان داشتهاند. در نزد اهل سنت علمایی که به درجهی اجتهاد برسند اجتهاد میکنند و علمای طراز اول اهل سنت در اکثر مراکز معتبر علمی و دانشگاهی از فقه مقارن استفاده میکنند و آرای تمامی ائمه وفقها را مورد بررسی قرار میدهند و رأيی كه به نص قران و سنت نزديكتر باشند میپذیرند؛ چرا که هیچکدام از این فقها خود را معصوم و عاری از خطا ندانستهاند به همین دلیل رای همهی فقها در چارچوب و موازین علمی شرعی و فقهی مورد نقد و بررسی قرارمیگیرد.
اهل سنت فقه وعلم دینیشان را در ابتدا از طبقهی صحابه سپس طبقه تابعین و پس از آن از طبقه تبع تابعین گرفته است، بنابراین افرادى از آل بیت پیامبر كه جزء علما و مجتهدين بودهاند در طبقات صحابه و تابعین قرار میگیرد و در مدرسه اهل سنت وجماعت از جماعتِ عقیدتی مسلمانان جدا نبودهاند.
اهل سنت اگر از فقهای اربعه تبعیت میکنند به خاطر این است که آن پیشوایان، فقه مدون دارند، اما علمای شیعه که ادعا میکنند از فقه جعفرى پیروی میکنند آیا می توانند یک کتاب فقهی مدون سنددار که امام جعفر و یا شاگردانشان نوشته باشند، ارائه دهند تا مردم از فقه جعفری پیروی کنند؟ قطعا نمیتوانند، چون چنین کتابی وجود ندارد، و اگر چنین کتابی وجود داشت امروز مراجع شیعه که بیش ازسی چهل نفر میباشند آرای متضاد و متناقضی نسبت به همدیگر صادر نمیکردند و فتاوایشان متضاد نبود.
علمای شیعه، یکسری روایت های متناقض در کتب رواییشان از امام جعفر و دیگر امامان آل بیت ـ رحمهم الله ـ دارند که صحت و ضعف آنها نیز اصلاً مشخص نمیباشد، از سویی دیگر در مبحث علوم شرعی به ناقلِ روایت، فقیه نمی گویند بلکه می گویند راوی.
پس تمامی ادعاهایی که علمای مدعی تشیع دربارهی پیروی از فقه آل بيت و يا امام جعفر ابراز میکنند از نظر علم حدیث و فقه سخنی غیر مستند و غیر علمی بوده و صرفاً عوام فریبانه است.
آیهی «والسابقون السابقون» نيز هیچ ارتباطی به امامان مورد ادعاى علماى شيعه ندارد و سبقت گیرندگان در دین، صحابهی پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ یعنی مهاجرین و انصار ـ رضی الله عنهم ـ میباشند.
و اما اهل سنت اگر فقهشان را از صحابه و شاگردانشان گرفتهاند بنا به توصیهی آیات قرآنی است، آنجا که الله عزوجل، پیروی از مهاجرین وانصار را نشانه هدایت و رضایتمندی الله میداند: {وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}
« پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده اند، خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند، و برای آنان بوستان هایی آماده کرده است که از پایین آنها نهرها جریان دارد، و برای همیشه جاودانه در آنها خواهند ماند. این است آن کامیابی بزرگ».
استدلال سوم: استدلال دیگرجناب قرائتى بر حقانیت دین علمای مدعی تشیع اين است كه اهل بيت شهيد شدهاند و امامان اهل سنت شهيد نشدهاند و قرآن میفرماید : {فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ}
پاسخ : باید دانست که کل دین بر اثر شهادتها و رشادتهای صحابه و تابعین و نسلهای بعدی اهل سنت نشر یافته است و قرآن و سنت نیز به دست همین نسل ستوده شده با سند به نسلهای بعدی رسیده است. حتی پیش از اینکه اغلب امامان مورد ادعای شیعه به دنیا بیایند، این صحابهی پیامبر بودند که دین را با جان و مالشان به سراسر دنیا رساندند.
ائمه اربعه نيز به عنوان شاگردان آن نسل برتر هميشهدر مقابل حاکمان ظالم ایستادگی میکردند؛ امام ابوحنیفه، امام شافعی، امام مالک و امام احمد بن حنبل ـ رحمهم الله ـ هرکدام توسط حاکمان وقت یا به زندان افکنده شده و یا اینکه در این راه شکنجه شدند اما هیچگاه دست از عقایدشان بر نداشتند.
اکثر امامان مورد ادعای علمای شیعه به مرگ طبیعی وفات نمودند، و اینکه گفته می شود همه امامان دوازدهگانهی شیعه زهر خورانده شدهاند، دروغ و گزافی بیش نیست که از نظر مستندات علمی پایهی درستی ندارد.
اگر کسی بخواهد حتی از آرای فقهی و احادیثی که بزرگواران اهل بیت نقل کردهاند بهره ببرد، باید از کتب اهل سنت استفاده کند، چرا که اکثر کتابهای شیعه بدون سند و عاری از صحت میباشد و هیچ تحقیقی بر آن صورت نگرفته است؛ اما کتابهای اهل سنت احادیث و آرای بزرگان آل بیت را با سندهای متصل و تحقیق شده نقل وضبط نمودهاند و روایتهای صحیح را از ضعیف جدا کردهاند.
چوصد آید نود هم پیش ماست....
منبع: اسلام تی اکس تی
نظر به آیات قرآن؛ اهل بیت چه کسانی هستند
وب سایت حوزه گفته است که " از دیدگاه شیعه امامیه «آل محمد» همان«اهل البیت» به معنای اخص که عبارت اند از: اصحاب کساء (رسول الله، علی و فاطمه و حسنین(ع))، آنان که به اتفاق همه مسلمین آیه تطهیر«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرًا[115] در شأن آنان فرو فرستاده شد." این ادعای اتفاق مسلمین یک دروغ محض است و از دیگاه اهل سنت در شأن زنان پیامبر نازل شده است و حتی ادعا دارند که مختص زنان پیامبر ص می باشد. می توانید در متن تفسیر ابن کثیر و قرطبی و یا تفاسیر دیگر اهل سنت این مطلب را بررسی کنید. این مطلب بماند که انما یرید.... آیه نیست بلکه قسمت آخر و جز آیه 33 احزاب می باشد که اول آن وقرن فی بیوتکن آمده است. یعنی به زنان پیامبر می گوید که در خانه های تان بنشینید و مثل زمان جاهلیت...
البته تمام اهل تشیع برای بیرون کردن زنان پیامبر از اهل بیت چنگ به حدیث کساء می زنند که ایشان علی، فاطمه، و حسین را زیر چادر قرار داده و دعا کرد که خدا این ها اهل بیت من هستند و هنگامی سلمه گفت و أنا معهم یا نبی الله؟ ای پیامبر خدا من هم با آن ها هستم؟ پیامبر خداص فرمودند: قال: انت علی مکانک و انت الی خیر تو سرجایت هستی و تو به خیر قرار داری!
آز آیات قرآن به هیچ وجه نمیتوان ثابت کرد که علی و اهل بیتش مشمول این آیه هستند، اما برای اینکه مبادا مردم ظاهر آیه را ببینند رسول الله عملا این را نشان دادند و فرمودند که علی و آل علی نیز اهل بیت من اند. ایشان این جمله را در حضور عایشه و ام سلمه و زنان دیگر فرمودند و آن زنان صادق این فرموده را به امت رساندند مردان صادقی چون امام مسلم آنرا درکتاب خود ثبت کردند و امروز هیچ سنی نمیتواند به ظاهر آیه استناد کند و بگوید آیه فقط در حق زنان است بلکه با توجه به حدیث باید بگوید در حق آل علی هم هست و ما این را میگوییم اما شیعه میگوید شما بگویید در باره آل علی است پس درباره همسران پیامبر نیست !! این یک مغلطه آشکار است هم درباره هسران است هم درباره علی.
اگر بگویند چرا پیامبرنفرمود این آیه درباره زنان من است میگوییم برای اینکه مردم آن زمانه ( حتی منافقان و کافران آن زمانه ) به اندازه شما جاهل نبودند که زن را اهل بیت ندانند این در تصور کسی هم خطور نمیکرد.
وقتی من بگویم (احمد پسرم است) دیگر نیازی ندارد که بگویم (من پدر احمدم )کودن ترین کودنها هم از جمله اول میفهمد که من پدر احمدم
با این حساب کودن ترین کودنها هم وقتی میشنود عایشه زن پیامبر است( یا نساء النبی) باید فورا دریابد که عایشه اهل بیت پیامبر است این دیگر که توضیح اضافی نمیخواهد.
علاوه بر این پیامبر خدا صلی الله و علیه و علی اله وسلم به زنان شان گفته اند السلام علیکم اهل البیت! و از آن ها به عنوان اهل بیت اسم برده شده است.
در سوره "يوسف:25" امده است:
(قالت مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا) "يوسف:25"
زن عزیز مصر به شوهرش گفت: جزاى كسى كه با زن تو قصد بدى داشته باشد چيست
در اینجا آن زن نمیگوید سزای کسیکه به (من) نظر بد داره چیست؟ برای تحریک بیشتر شوهر میگوید: سزای آنکس که (به زن تو )نظر بد داره چیست ؟
و قرآن برای زن تو، کلمه (بِأَهْلِكَ) ( به زن تو) را بکار برده یعنی برای زن کلمه ( اهل ) را بکار گرفته پس منظور از اهل البیت، زن خانه هست یا نه؟!
اهل بیت عزیز مصر زلیخا بود یا نه ؟پس چرا عایشه اهل البیت رسول نباشد
در سوره "يوسف:21" آمده است:
(وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ)
{همان کس که یوسف را خریده بود به (زنش) گفت گرامیش بدار!}
و باز آمده:
(وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ) "يوسف:23"
{و زنی که یوسف در (بیت او) بود، از یوسف خواست که با همراهش گناه کند}
به کلمه (لِامْرَأَتِهِ) و (بَيْتِهَا) توجه کنید پس قرآن، خانه عزیز مصر را، خانه زلیخا مینامد و میگوید بیت زلیخا.... و زلیخا را زن عزیز مصر میشناسد
پس با این حساب:
چرا بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم، بیت عایشه نباشد ؟
پس وقتی خانه رسول خانه عایشه است یعنی عایشه میتواند به بیت رسول بگوید خانه من
آیه های 32، 33 و 34 احزاب:
يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا (32) وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33) وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (34)
((ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونهای هوسانگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید! و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما خانواده دور کند و کاملا شما را پاک سازد. آنچه را در خانههای شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده میشود یاد کنید؛ خداوند لطیف و خبیر است!))
کلمه دومی (بُيُوتِكُنَّ ) است یعنی ای زنان پیامبر در خانه های خود بنشینید
پس منظور از اهل البیت در اینجا چه کسانی هستند؟ شما بگویید!
در همین آیات یکبار دیگر کلمه (بُيُوتِكُنَّ) آمده و در آن الله بزنان رسول میگوید:
شایسته است که به آیات الله و سنت رسول که در اول خانه های شما نازل میشود توجه فراوانی مبذول دارید.
شما را قسم برب العالمین آیا هیچ راهی است که ما این آیات را در حق همسران پیامبر ندانیم؟
در آیه زیر، یکبار دیگر الله سخن از خانه های زنان پیامبر میکند ، اما در اینجا دیگر نمیگوید خانه های همسران! میگوید خانه های پیامبر ، یعنی خانه پیامبر خانه زنش است و میتوانی بگویی خانه پیامبر و میتوانی بگویی خانه عایشه.
(وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا (یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا) وَ اذْكُرْنَ مَا یتْلَى فِی بُیوتِكُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ) جمله داخل پرانتز قسمت مطلوب و بریده شده از از آیه و مورد نظر شیعه است. شما ببینید اول جمله مورد نظر بریده شده و قیچی شده با انما به ماقبل خود وصل است و آخر جمله مورد نظر با و به جمله بعد وصل است و جمله ماقبل و مابعد خطاب به زنان است مگر میشود وسط جمله مربوط به غیر آز آنان باشد؟!
معلم در سر کلاس میگوید:
ای دخترانم، شما همچون دانش آموزان دیگر نیستید؛ پس به گونهای هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ چونکه خداوند میخواهد پلیدی و گناه را از پسر عمه شما دور کند و کاملا او را پاک سازد. و آنچه را در خانههای شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده میشود یاد کنید؛
بنظر شما این جمله سرخ شده بی معنی نیست؟ بی ربط نیست ؟
اما الله سخن بی ربط نمیگوید، پس تاویل شیعه بی ربط و رکیک است، اما عوض آنکه از خجالت آب شود، سینه سپر کرده و طلبکار هم هست!!
از مذکر بودن آیه نمی توان ثابت کرد که زنان پیامبر را شامل نمی شود. برای تحقیق به این لینک بروید
در آیه 73 هود آمده است:
در داستان ابراهیم وقتی که فرشتگان به زن حضرت ابراهیم مژده دادند که صاحب فرزندی خواهد شد زن بشدت تعجب کرد که پیری را ببین مژده را ببین و دوباره آمدن حیض را ببین !!در آیه 73 هود آمده است:
فرشتگان گفتند:
"قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَیكُمْ أَهْلَ الْبَیتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ"
گفتند: « ای زن آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است؛ چرا که او ستوده و والا است!»
در اینجا هم می بینیم که زن ابراهیم اهل بیت عنوان شد.
در آیه 12 قصص آمده است:
وَحَرَّمْنَا عَلَیهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى اهْلِ بَیتٍ یكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ
منظور آیه از اهل بیت، زن شیرده است که مادر اصلی موسی می باشد
الله در سوره آل عمران آیه 121 میفرماید: (وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) «و (به یاد آور) زمانی را که صبحگاهان، از میان خانواده خود، جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مؤمنان، بیرون رفتی! و خداوند، شنوا و داناست»
هرچند که این آیه درباره جنگ است، اما در عین حال بما میفهماند که زنان رسول الله اهل بیت ایشان هستند. چگونه ؟
در آیه آمده صبح خیلی زود، رسول الله از میان خانواده خود بیرون آمد، صبح خیلی زود رسول الله کجا بود؟ خانه خودش یا خانه فاطمه؟
در قدیم شهرها کوچک و خانه ها نزدیک بود و نیازی نبود که شب، آدم در خانه ای غیر از خانه خود بخوابد، پس رسول الله صبح زود از نزد زنانش بیرون آمد برای جهاد و الله به جای زنانت نوشته (اهلک)..... آیا این دلیل بس نیست علمای شیعه را؟!!
هرچند که این آیه درباره جنگ است، اما در عین حال بما میفهماند که زنان رسول الله اهل بیت ایشان هستند. چگونه ؟
در آیه آمده صبح خیلی زود، رسول الله از میان خانواده خود بیرون آمد، صبح خیلی زود رسول الله کجا بود؟ خانه خودش یا خانه فاطمه؟
در قدیم شهرها کوچک و خانه ها نزدیک بود و نیازی نبود که شب، آدم در خانه ای غیر از خانه خود بخوابد، پس رسول الله صبح زود از نزد زنانش بیرون آمد برای جهاد و الله به جای زنانت نوشته (اهلک)..... آیا این دلیل بس نیست علمای شیعه را؟!!
برا توضیحات بیشتر در سایت اسلام تی اکس تی مقاله "پاسخ به زورگویی علمای شیعه درباره اهل بیت" مرور کنید
خلافت عثمان بن عفان رضي الله عنه حدود دوازده سال ادامه داشت، از ابتدای سال 24 هـ شروع و در پایان سال 35 هجری پایان یافت.
امام زُهری میگوید: عثمان بن عفان مدت دوازده سال پیشوای مسلمانان بود، و در شش سال اول خلافتش اکثریت قاطع مردم از او گلایه و شکایهای نداشتند، و در میان مردم قریش محبوبیتش از عمر بن خطاب رضي الله عنه بیشتر بود. زیرا عمر بن خطاب گاهی بر آنان سخت میگرفت. اما عثمان در برابر آنها از خود نرمش نشان میداد، و حقوق خویشاوندی آنان را پاس میداشت، و پس از آن شش سال بود که کمکم اعتراضات و مخالفتها و فتنهگریها آغاز گردید!
سرآغاز فتنه و آشوب بزرگ
در سال سیام هجری و هفت سال پس از آغاز خلافت عثمان بن عفان بود که آشوب و بلا سر برآورد، و جامعه دچار بیسر و سامانی گردید و دامنه اختلاف و تفرقه گسترش یافت و دشمنان اسلام مخفیانه در بصره و کوفه و مصر سازماندهی شدند، و فعالیتهای خویش را آغاز نمودند.
آنان به وسیله تبلیغات خویش بر روی مردم عوام و افراد ناآگاه و کمخرد مسلمانان اثر گذاشتند و در مصر و کوفه و بصره از آنان دستههای بسیاری پدید آوردند، و همه توان و امکانات خود را برای گسترش دامنة تفرقه و اشاعه دروغ و افتراء به کار گرفتند، تا در نهایت به محاصره منزل عثمان بن عفان در مدینه در دوازدهمین سال خدمت او انجامید!
در پی آن بود که به بدترین و زشتترین جنایت در تاریخ اسلام دست زدند و سومین خلیفه از خلفای راشدین را به صورتی بسیار ناجوانمردانه به قتل رسانیدند. از طرف دیگر فتنه و آشوبطلبی در میان مسلمانان ریشه دوانید و در میان آنان اختلافات مذهبی و سیاسی و دینی فراگیر شد. پس از به شهادت رسیدن عثمان بن عفان در مورد خلیفه و امامی واحد اجماع و اتفاق نظر پیدا نکردند و (چنانچه به قرآن و سنت رسول خدا صلي الله عليه و سلم در اعتقاد و عمل متوسل نشوند) تا قیامت هم اتحاد و اتفاق پیدا نخواهند کرد.
تاریخنگاران مسلمان بخش دوم از خلافت حضرت عثمان را یعنی از سال 30 تا 35 را سالهای پیدایش و رشد آشوب و فتنهگری نامیدهاند که در نهایت به شهادت حضرت عثمان انجامید!
تاریخنویسان گزارشهای مربوط به آن فتنهها و آشوبها را نوشتهاند، و از ثبت و نوشتن پیامدهای آن مانند: جنگ میان حضرت علی بن ابیطالب و طلحه و زبیر در بصره، و جنگ صفین میان حضرت علی و معاویه و به دنبال آن شورش خوارج و شهادت حضرت علی غفلت نکردهاند!
اخبار و روایات مربوط به آن رویدادها را به تفصیل نوشته و گاهی روایتهای تکراری و متضاد و متفاوت همراه با منابع و سندهای صحیح و ناصحیح آورده و گفتههای باطل و دروغ و غیرقابل قبول بسیاری را در کتابهای خود گنجانیده و معجونی عجیب و غریب از راست و دروغ و حق و باطل را باهم درآمیختهاند!
همه مورخینی مانند: ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبری»، سیف بن عمر در کتاب «الجمل» خلیفه بن خیاط در کتاب «الطبقات الکبری»، نصر بن مزاحم در کتاب «صفین» همچنین محمدبن اسحاق و بلاذری، در مورد آن فتنه و آشوبها سخن گفته و حوادث آن را نقل کردهاند!
بیش از همه آنها امام المورخین محمد بن جریر طبری، از طریق روایتهای همراه با اسناد رویدادها، آن آشوب و فتنهها را در کتاب «تاریخ الأمم و الملوک» آورده و مورخین مسلمان دیگری مانند: ابن اثیر در «الکامل» و ابن کثیر در «البدایه والنهایه» و ابن الجوزی در «المنتظم» و ذهبی در «تاریخ اسلام» و ابن خلدون در تاریخ خود، از کتاب تاریخ امام ابن جریر طبری استفاده کردهاند!
برخی از مورخین در مورد رویدادهای آن فتنه و آشوب کتابی جداگانه نوشتهاند که میتوان از کتابهای «العواصم من القواصم» نوشته ابن العربی مالکی، که محبالدین خطیب کار تحقیق و بررسی آن را انجام داده. و همچنین میتوان از کتاب «التمهید و البیات فی مقتل الشهید عثمان» نوشته قاضی محمد الاشعری، نام برد.
بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در مورد آن حوادث اظهار نظر نمودهاند، که نظرات ایشان گاهی غرضآلود و تحت تأثیر القائات دشمنان بوده است، مانند کتاب «الفتنه الکبری» نوشته طه حسین!
عدهای برای مراعات حق و انصاف تلاش کردهاند، اما تحت تأثیر روایتهای نادرست موجود در کتابهای تاریخ گذشته قرار گرفته و به شیوهای غیر شایسته در مورد اصحاب رسول خدا سخن گفتهاند: مانند استاد سعید الأفغانی در کتاب «عائشه و السیاسه».
بعضی دیگر از ایشان خلاصهای از گفتههای برخی از گذشتگان را گردآوری کردهاند مانند: استاد احمد راتب عرموش در کتاب «الفتنه و وقعه الجمل» که روایات نقل شده توسط مورخ مشهور «سیف بن عمر ضبی تمیمی» را در ارتباط با بلوای قتل عثمان و واقعه جمل را از کتاب تاریخ طبری بیرون آورده است! استاد عرموش در رابطه با نقل مطالب دقت و امانت را مراعات کرده و به صورتی شایسته و امانتدارانه اخباری که سیف عمر در رابطه با آن حوادث آورده نقل نموده و در کتاب او در این رابطه از بهترین کتابهای شمرده میشود.
عدهای دیگر از ایشان تحقیقات و نوشتههای خود را به حادثهی فتنه و آشوب علیه عثمان بن عفان و جمعآوری اخبار و روایتها و دلالتهای آنها اختصاص دادهاند! از این نمونه نویسندهها میتوان از استاد محمد صادق عُرجون رحمهالله در کتاب «عثمان بن عفان الخلیفه المفتری علیه» نام برد!
من بر این باورم که کتاب او در مورد حضرت عثمان عمیقترین، دقیقترین و بهترین کتاب در دفاع از این شخصیت مظلوم است.
من به همه مسلمانان اهل انصاف و تمام کسانی که میخواهند در مورد ماجرای آشوب علیه حضرت عثمان تحقیق نمایند، سفارش میکنم کتاب استاد عُرجون مطالعه نمایند و از تحقیقات منصفانه آن استفاده کنند!
در این بخش تاریخی به آوردن برخی از روایتهای صحیحی که امام مورخین طبری از سیف بن عمر ضبی و دیگر اخبار و روایتها صحیحی که از نظر زمانی ترتیب داده به صورت خلاصه اکتفاء مینمایم و رویدادها را از ابتدای آشوب علیه عثمان در سال 30 هجری یعنی در هفتمین سال خلافت او تا پایان رویداد در سال 35 هجری یعنی سال شهادت او پیگیری مینماییم!
رویدادها را به طور خلاصه با هدف ارایه تصویری روشن برای مشاهده خواننده مسلمان و محقق و جویای حقیقت که میخواهند با واقعیت شورش و بلوایی که در عصر حضرت عثمان پیش آمد آشنا گردد، میآوریم!
اما کسانی که میخواهند با تفصیل بیشتری با این مرحله آشنایی پیدا کنند و صبر و تحمل تحقیقات و ریزهکاریهای گسترده را دارند و میخواهند حقیقت را از زیر آوار روایات متناقض تاریخی بیرون بکشند! بهتر آن است به منابع خام و اولیه تاریخی مانند: تاریخ طبری، ابن جوزی، ابن عساکر، ابن خلدون و ابن کثیر مراجعه کنند!!
امام زُهری میگوید: عثمان بن عفان مدت دوازده سال پیشوای مسلمانان بود، و در شش سال اول خلافتش اکثریت قاطع مردم از او گلایه و شکایهای نداشتند، و در میان مردم قریش محبوبیتش از عمر بن خطاب رضي الله عنه بیشتر بود. زیرا عمر بن خطاب گاهی بر آنان سخت میگرفت. اما عثمان در برابر آنها از خود نرمش نشان میداد، و حقوق خویشاوندی آنان را پاس میداشت، و پس از آن شش سال بود که کمکم اعتراضات و مخالفتها و فتنهگریها آغاز گردید!
سرآغاز فتنه و آشوب بزرگ
در سال سیام هجری و هفت سال پس از آغاز خلافت عثمان بن عفان بود که آشوب و بلا سر برآورد، و جامعه دچار بیسر و سامانی گردید و دامنه اختلاف و تفرقه گسترش یافت و دشمنان اسلام مخفیانه در بصره و کوفه و مصر سازماندهی شدند، و فعالیتهای خویش را آغاز نمودند.
آنان به وسیله تبلیغات خویش بر روی مردم عوام و افراد ناآگاه و کمخرد مسلمانان اثر گذاشتند و در مصر و کوفه و بصره از آنان دستههای بسیاری پدید آوردند، و همه توان و امکانات خود را برای گسترش دامنة تفرقه و اشاعه دروغ و افتراء به کار گرفتند، تا در نهایت به محاصره منزل عثمان بن عفان در مدینه در دوازدهمین سال خدمت او انجامید!
در پی آن بود که به بدترین و زشتترین جنایت در تاریخ اسلام دست زدند و سومین خلیفه از خلفای راشدین را به صورتی بسیار ناجوانمردانه به قتل رسانیدند. از طرف دیگر فتنه و آشوبطلبی در میان مسلمانان ریشه دوانید و در میان آنان اختلافات مذهبی و سیاسی و دینی فراگیر شد. پس از به شهادت رسیدن عثمان بن عفان در مورد خلیفه و امامی واحد اجماع و اتفاق نظر پیدا نکردند و (چنانچه به قرآن و سنت رسول خدا صلي الله عليه و سلم در اعتقاد و عمل متوسل نشوند) تا قیامت هم اتحاد و اتفاق پیدا نخواهند کرد.
تاریخنگاران مسلمان بخش دوم از خلافت حضرت عثمان را یعنی از سال 30 تا 35 را سالهای پیدایش و رشد آشوب و فتنهگری نامیدهاند که در نهایت به شهادت حضرت عثمان انجامید!
تاریخنویسان گزارشهای مربوط به آن فتنهها و آشوبها را نوشتهاند، و از ثبت و نوشتن پیامدهای آن مانند: جنگ میان حضرت علی بن ابیطالب و طلحه و زبیر در بصره، و جنگ صفین میان حضرت علی و معاویه و به دنبال آن شورش خوارج و شهادت حضرت علی غفلت نکردهاند!
اخبار و روایات مربوط به آن رویدادها را به تفصیل نوشته و گاهی روایتهای تکراری و متضاد و متفاوت همراه با منابع و سندهای صحیح و ناصحیح آورده و گفتههای باطل و دروغ و غیرقابل قبول بسیاری را در کتابهای خود گنجانیده و معجونی عجیب و غریب از راست و دروغ و حق و باطل را باهم درآمیختهاند!
همه مورخینی مانند: ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبری»، سیف بن عمر در کتاب «الجمل» خلیفه بن خیاط در کتاب «الطبقات الکبری»، نصر بن مزاحم در کتاب «صفین» همچنین محمدبن اسحاق و بلاذری، در مورد آن فتنه و آشوبها سخن گفته و حوادث آن را نقل کردهاند!
بیش از همه آنها امام المورخین محمد بن جریر طبری، از طریق روایتهای همراه با اسناد رویدادها، آن آشوب و فتنهها را در کتاب «تاریخ الأمم و الملوک» آورده و مورخین مسلمان دیگری مانند: ابن اثیر در «الکامل» و ابن کثیر در «البدایه والنهایه» و ابن الجوزی در «المنتظم» و ذهبی در «تاریخ اسلام» و ابن خلدون در تاریخ خود، از کتاب تاریخ امام ابن جریر طبری استفاده کردهاند!
برخی از مورخین در مورد رویدادهای آن فتنه و آشوب کتابی جداگانه نوشتهاند که میتوان از کتابهای «العواصم من القواصم» نوشته ابن العربی مالکی، که محبالدین خطیب کار تحقیق و بررسی آن را انجام داده. و همچنین میتوان از کتاب «التمهید و البیات فی مقتل الشهید عثمان» نوشته قاضی محمد الاشعری، نام برد.
بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در مورد آن حوادث اظهار نظر نمودهاند، که نظرات ایشان گاهی غرضآلود و تحت تأثیر القائات دشمنان بوده است، مانند کتاب «الفتنه الکبری» نوشته طه حسین!
عدهای برای مراعات حق و انصاف تلاش کردهاند، اما تحت تأثیر روایتهای نادرست موجود در کتابهای تاریخ گذشته قرار گرفته و به شیوهای غیر شایسته در مورد اصحاب رسول خدا سخن گفتهاند: مانند استاد سعید الأفغانی در کتاب «عائشه و السیاسه».
بعضی دیگر از ایشان خلاصهای از گفتههای برخی از گذشتگان را گردآوری کردهاند مانند: استاد احمد راتب عرموش در کتاب «الفتنه و وقعه الجمل» که روایات نقل شده توسط مورخ مشهور «سیف بن عمر ضبی تمیمی» را در ارتباط با بلوای قتل عثمان و واقعه جمل را از کتاب تاریخ طبری بیرون آورده است! استاد عرموش در رابطه با نقل مطالب دقت و امانت را مراعات کرده و به صورتی شایسته و امانتدارانه اخباری که سیف عمر در رابطه با آن حوادث آورده نقل نموده و در کتاب او در این رابطه از بهترین کتابهای شمرده میشود.
عدهای دیگر از ایشان تحقیقات و نوشتههای خود را به حادثهی فتنه و آشوب علیه عثمان بن عفان و جمعآوری اخبار و روایتها و دلالتهای آنها اختصاص دادهاند! از این نمونه نویسندهها میتوان از استاد محمد صادق عُرجون رحمهالله در کتاب «عثمان بن عفان الخلیفه المفتری علیه» نام برد!
من بر این باورم که کتاب او در مورد حضرت عثمان عمیقترین، دقیقترین و بهترین کتاب در دفاع از این شخصیت مظلوم است.
من به همه مسلمانان اهل انصاف و تمام کسانی که میخواهند در مورد ماجرای آشوب علیه حضرت عثمان تحقیق نمایند، سفارش میکنم کتاب استاد عُرجون مطالعه نمایند و از تحقیقات منصفانه آن استفاده کنند!
در این بخش تاریخی به آوردن برخی از روایتهای صحیحی که امام مورخین طبری از سیف بن عمر ضبی و دیگر اخبار و روایتها صحیحی که از نظر زمانی ترتیب داده به صورت خلاصه اکتفاء مینمایم و رویدادها را از ابتدای آشوب علیه عثمان در سال 30 هجری یعنی در هفتمین سال خلافت او تا پایان رویداد در سال 35 هجری یعنی سال شهادت او پیگیری مینماییم!
رویدادها را به طور خلاصه با هدف ارایه تصویری روشن برای مشاهده خواننده مسلمان و محقق و جویای حقیقت که میخواهند با واقعیت شورش و بلوایی که در عصر حضرت عثمان پیش آمد آشنا گردد، میآوریم!
اما کسانی که میخواهند با تفصیل بیشتری با این مرحله آشنایی پیدا کنند و صبر و تحمل تحقیقات و ریزهکاریهای گسترده را دارند و میخواهند حقیقت را از زیر آوار روایات متناقض تاریخی بیرون بکشند! بهتر آن است به منابع خام و اولیه تاریخی مانند: تاریخ طبری، ابن جوزی، ابن عساکر، ابن خلدون و ابن کثیر مراجعه کنند!!
در سال 30هجری دشمنان اسلام مخفیانه در بصره و کوفه و مصر سازماندهی شدند، و فعالیتهای خویش را آغاز نمودند. آنان به وسیله تبلیغات خویش بر روی مردم عوام و افراد ناآگاه اثر گذاشتند و در مصر و کوفه و بصره از آنان دستههای بسیاری پدید آوردند، و همه توان خود را برای گسترش دامنة تفرقه و اشاعه افتراء به کار گرفتند، تا در نهایت به محاصره منزل عثمان در دوازدهمین سال خلافت او انجامید!عثمان مانع برخورد نظامی با آنها شد و گفت این قضیه را با مذاکره حل خواهد کرد که در نهایت در خانه اش درحالیکه قرآن در جلوش قرار داشت (به امید اینکه مخالفان را با قرآن متقاعد سازد) کشته شد. طلحه، زبیر و بقیه صحابه فوراً با علی بیعت کردند و از او خواستند که شورشیان را به سزای اعمال شان برساند. این کار از توان علی خارج بود و صبوری به خرج می داد تا در فرصت مناسب، قاتلان را شناسای و قصاص کند. (چون تعدادی به شهر های خویش برگشته بودند و تعدادی هم در مدینه بودند و هنوز بر اوضاع تسلط داشتند) عایشه که در مکه بود وقتی از ماجرا مطلع شد، با مشورت صحابه از جمله عبد الرحمان برادرش، طلحه شوهر خواهرش و زبیر پسر عمه علی (که این دو خاطر اینکه تحمل دیدن شورشیان را نداشتند و با اجازه علی مدینه را ترک کرده بودند) به این نتیجه رسیدن که علی همچون عثمان نرمش نشان می دهد و مثل او کشته خواهد شد. باید هرچی زودتر به بصره بروند و در آنجا با همکاری مردم شورشیان را به سزای اعمال شان برسانند. علی که مجهز شده بود تا به شام نزد معاویه (که قسم خورده بود تا قاتلان را قصاص نکند با احدی بیعت نخواهد کرد) برود، از جریان رفتن عایشه و همراهانش به بصره با خبر شد و سمت بصره رفت و با آنها وارد مذاکره شد. علی آن ها را متقاعد کرده بود که درشانزدهم جمادی الثانی سال 36 شب شورشیان به لشکر طلحه و زبیر حمله کردند و از طرف دیگر به لشکر علی گفتند که لشکریان طلحه و زبیر به آنها حمله کرده اند. در گیری شدیدی رخ داد و اوضاع از کنترل خارج شده بود. شورشیان به عایشه هجوم آورده بودند و مردم بصره هم سرسختانه دفاع می کردند. علی وقتی جریان را دید چاره کار را بر این دانست که عایشه از صحنه نبرد خارج شود، جنگ خاتمه خواهد یافت. لذا برادر عایشه یعنی محمد که با علی بود با دستور علی عایشه را از معرکه خارج کرد و مردم بصره هم عقب نشینی کردند و جنگ خاتمه یافت و این جنگ به جنگ جمل معروف شد. معاویه که از جریان لشکر کشی علی و رویداد جنگ جمل مطلع شده بود، لشکرش را حرکت داد و در صفین اردو زد. علی هم به صفین رفت و در آنجا رو بروی معاویه اردو زد . مدتی جنگ به صورت گروه های کوچک در جریان بود و مذاکره هم ادامه داشت تا اینکه مذاکره بی نتیجه ماند و در روز سه شنبه 9 صفر سال 37 هجری به مدت سه روز جنگ به شدت در گرفت. با کشته شدن عمار، معاویه و همراهانش تصمیم گرفتند که به خون ریزی خاتمه دهند و علی از این پیشنهاد استقبال کرد و قرار بر این شد که افرادی را از هردو جناح به عنوان میانجی تعین کنند و آنها مطابق قرآن هر تصمیمی که گرفتند، طرفین به آن تن دهند. در نهایت قرار داد صلح نوشته شد و جنگ صفین خاتمه یافت.
پاسخ به حدیث حوض و ارتدادصحابه
وب سایت سنت مطلبی به عنوان تخصیص حدیث حوض و ارتدادصحابه+سند ارائه داده است که عملاً مهاجرین و انصار زیر سوال برده است و حتی مادر مومنان عایشه رضی الله که گفته بود "مرا در کنار همسران رسول الله دفن کنید" به عنوان اعتراف برای ارتداد تلقی کرده است. سایت سنت بعد از نقل تعدادی روایات حرف های زیادی زده و در در ادامه گفته است:
اما چه باعث ارتداد آنها شد؟
چه چیزی از سوی اصحاب رد شد؟
آيا نماز است؟ همه كه نماز مي خواندند.
آيا زكات است؟ جز تعداد اندكي كه گفتند به ابوبكر زكات نمي دهيم(که دلایلشان گذشت)، همه زكات مي دادند.
آن واجب مهم كه صحابه آن را ترك كردند،و علت ارتداد آنهاست چيست؟
آيا غير از بحث وصيت و امامت و جانشيني است؟
و آن هم از زمان «منذ فارقتهم» (از لحظه اي كه پیامبر(ص)از آنها جدا شد) اصحاب ردّه كه «منذ فارقتهم» نبودند؛ مدت ها بعد از رسول اكرم(ص) بود. پس حديث حوض، خلافت و جانشني علي(ع) را ثابت مي كند. مخالفت با امری واجب و اساسي كه پيامبر(ص) به آن دستور داده بود و صحابه مخالفت كردند.
راه دوستی در پاسخ می گوید:
برداشت از حدیث حوض بر اینکه صحابه به خاطر موضوع جانشینی مرتد شده اند باطل است. چون این ها همه مهاجر و انصار بودند و خداوند وعده بهشت به مهاجر و انصار داده است.
اما در مورد حدیث باید گفت:
پس اگر این حدیث عام است و کسی را به طور خاص نام نبرده است، شیعه را زیر برده شود و گفته شود که عمار بن یاسر و مقداد بن اسود و ابوذر و سلمان فارسی و کسان دیگری که از دیدگاه شیعه مرتد نشده اند در این حدیث استثنا نشده اند. بلکه خود علی بن ابی طالب هم مستثنی نشده است! پس چگونه شما حدیث را مختص بعضی قرار می دهید و بعضی را می گویید که حدیث به آنها تعلق ندارد؟! هر کسی که با فردی از اصحاب کینه و دشمنی داشته باشد می تواند ادعا کند که این حدیث در مورد همان فردی است که او نسبت به وی کینه دارد!، در جواب همانطور که سایت اسلام کوئست نت گفته است خواند گفت:
معنا و مفهوم این حدیث که در منابع متعدد اهل سنت نقل شده عمومیت ندارد؛ چون چیزی از ادات و الفاظ عموم در این روایت نیامده است. از این رو این روایت هیچ دلالت بر ارتداد یا انحراف تمام صحابه ندارد؛ چنانکه با این روایت نمی توان ارتداد فرد یا افراد خاصی را اثبات کرد. تنها مطلبی که از این روایت می توان استنباط نمود این است که این روایت با نظریه اهل سنت که معتقدند تمام صحابه عادل هستند و هیچ کار اشتباهی انجام ندادند، سازگار نیست.
موضع از این قرار است:
اولا چونکه خداوند از مهاجرین وانصار اعلان رضایت فرموده و به انها وعده بهشت داده نمیتوان مهاجرین و انصار را در لیست مرتدین اورد بلکه این مدال افتخار تا روز قیامت برای انها باقی میماند ایاتی که قبلا اشاره شد این دلیلی است مبنی بر مبرا بودن انها از مرتد بودن و چیزی که خداوند بیان کند بالاتر از هر سخنی است
الله سبحانه وتعالی میفرماید: لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا .سوره فتح ایه 18
یعنی: قطعا خداوند راضی گشت از مومنانی که زیر درخت با تو (ای محمد) بیعت کردند پس انچه در دلهیشان بود را باز شناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیک به آنان پاداش داد.
الله سبحانه و تعالي ميفرمايد: وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ . سوره انفال ایه 74
یعنی:و کسانی که ایمان اورده و هجرت کرده و در راه خدا به جهاد پرداخته وکسانی که (مهاجرین را) پناه داده و یاری کرده اند آنان همان مومنان واقعی اند برای انها بخشایش و روزی شایسته ای خواهد بود.
پس با توجه به این ایات مهجرین وانصار وکسانی که پیامبر زیر درخت بیعت کردند مومن و مورد رضایت خدا هستند و در لیست مرتدین به حساب نمی ایند
واما روایت را بررسی خواهیم کرد و ثابت خواهم کرد که این مرتدین جز افراد اندک وقلیل نمیتوانند بیشتر باشند
در صحیح بخاری چند روایت در مورد حوض و ارتداد امده که که خواهشمندم به دقت به این حدیث دقت کنید و نکات را که رنگی کرده ام را با دقت بیشتر ملاحظه کنید چون قسمت های رنگی شده نکاتی است که شبهه را نابود خواهد کرد. احادیث را با هم ببینیم:
تمام احادیثی که بیان میشه از صحیح بخاری کتاب رقاق میباشد
روایت اول: 6211 - حدثنا مسلم بن إبراهيم: حدثنا وهيب: حدثنا عبد العزيز، عن أنس،
عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (ليردن علي ناس من أصحابي الحوض، حتى عرفتهم اختلجوا دوني، فأقول:أصيحابي؟ فيقول: لا تدري ما أحدثوا بعدك).
روایت دوم: 6212 - حدثنا سعيد بن أبي مريم: حدثنا محمد بن مطَّرف: حدثني أبو حازم، عن سهل بن سعد قال:
قال النبي صلى الله عليه وسلم: (إني فرطكم على الحوض، من مر علي شرب، ومن شرب لم يظمأ أبدا، ليردنَّ علي أقوام أعرفهم ويعرفونني، ثم يحال بيني وبينهم).
قال أبو حازم: فسمعني النعمان بن أبي عياش فقال: هكذا سمعت من سهل؟ فقلت: نعم، فقال: أشهد على أبي سعيد الخدري، لسمعته وهو يزيد فيها: (فأقول: إنهم مني، فيقال:إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك، فأقول: سحقاً سحقاً لمن غيَّر بعدي).
روایت سوم:6213 - وقال أحمد بن شبيب بن سعيد الحبطي: حدثنا أبي، عن يونس، عن ابن شهاب، عن سعيد بن المسيَّب، عن أبي هريرة: أنه كان يحدث:
أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (يرد علي يوم القيامة رهط من أصحابي، فيجلون عن الحوض، فأقول: يا رب أصحابي؟ فيقول: إنك لا علم لك بما أحدثوا بعدك، إنهم ارتدوا على أدبارهم القهقرى).
روایت چهارم: 6214) - حدثنا أحمد بن صالح: حدثنا ابن وهب قال: أخبرني يونس، عن ابن شهاب، عن ابن المسيَّب أنه كان يحدث، عن أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم:
أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (يرد علي الحوض رجال من أصحابي، فيحلَّؤون عنه، فأقول: يا رب أصحابي؟ فيقول: إنك لا علم لك بما أحدثوا بعدك، إنهم ارتدوا على أدبارهم القهقرى).
روایت پنجم: 6215 - حدثني إبراهيم بن المنذر الحزامي: حدثنا محمد بن فليح: حدثنا أبي قال: حدثني هلال، عن عطاء بن يسار، عن أبي هريرة،
عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (بينا أنا نائم إذا زمرة،حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني وبينهم، فقال: هلم، فقلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: وما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على أدبارهم القهقرى. ثم إذا زمرة، حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني وينهم، فقال: هلم، قلت أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على أدبارهم القهقرى، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم).
خب الا ن به اذن الله میپردازیم به تک تک روایات
در روایت اول اگه به قسمت رنگی شده اول دقت کنید جمله ناس من اصحابی رو اورده یعنی مردمانی از اصحابم و این جمله بیان میکند که تعدادی از اصحاب مرتد شدند نه اینکه تمام اصحاب بلکه روایت اول میگه افرادی از اصحاب مرتد میشن و در قسمت دوم همین روایت کلمه اصیحابی را میبینید که هر کسی یه کم عربی بدونه میفهمه که اصیحاب اسم مصغر کلمه اصحاب است و این اسم مصغر دلالت بر اندک بودن تعداد اصحاب است و نه چیز دیگر پس در روایت اول فهمیدیم که تعداد این افراد مرتد کم و اندک است بر خلاف دشمنان صحابه که میگن همه اصحاب مرتد میشن جز اندکی
در روایت دوم جمله انهم من امتی ملاحظه میکنید یعنی پیامبر میفرماید ان ها از امت من هستند یعنی از اصحابم هستند را نمیاره بلکه از امت را میاره بعد در ادامه به پیامبر گفته میشه :إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك یعنی تو نمیدانی بعد تو چکار کردند و این جمله این را میرسانه که آن افراد تا زمان حیات پیامبر مومن بودند
بعد مرتد شدند و خود پیامبر در این حدیث تصریح میکنه که این افراد بعد فوت من مرتد میشن واما پیامبر این افراد مرتد را میشناخت؟ آیا آنها را معرفی کرد؟ اگه افراد مرتدهمه اصحاب جز چند نفر بودند چرا باز هم پیامبر به اکثر اصحاب اعتماد کرد و حتی ابوبکر را امام جماعت قرار داد هنگامی خود مریض بود؟ چرا پیامبر بقیه عمرخویش را با همین اصحاب به تعلیم و اموزش انها ادمه داد؟ او که میدانست عاقبت امر همه جز چند نفر مرتد میشن؟ ابا پیامبر کار بیهوده میکنه؟
اما واقعیت امر و رفتار پیامبر تا زمان فوتش این را میرسونه که این افراد که در حدیث بدان تصریح شده افراد اندکی بودند که پیامبر وضیعت انها را برای اصحاب بیان کرد که ان ها را بشناسند. در کتب تاریخی و روایی امده که بعد رحلت پیامبر اعراب بادیه نشبن از دادن زکات به ابوبکر خودداری کردند و و جوب ان را بعد رحلت رسول خدا منکر شدند به همین دلیل ابوبکر لشکری را با فرماندهی علی به راه انداخت وبا انها به جنگ پرداخت و افراد مرتد که در این حدیث بیان میکنه همان اعراب بادیه نشین هستند نه تمام اصحاب. والله اعلم
در روایت سوم اگه قسمت رنگی شده رو ببینیم جمله رهط من أصحابي یعنی گروهی از اصحاب حال برای اینکه روشن بشه این گروه چند نفر میتونه باشه با هم سری به کتب لغت میزنیم و معنی کلمه رهط رو با هم میبینیم
برای اینکه طولانی نشه من یک نمونه رو میارم بعدا خود شما برید تمام کتب لغت رو بنگرید و کلمه رهط رو ترجمه آن رو ببینید.
رهط: الرَّهْطُ بالفَتْحِ ويُحَرَّكُ نَقَلَهُ الصَّاغَانِيّ وقالَ اللَّيْثُ : تخْفيفُ الرَّهْطِ أَحْسَنُ من تَثْقيلِه : قَوْمُ الرَّجُلِ وقبيلَتُه يُقَالُ : هُوْ رَهْطُه دِنْيَةٌ قالَهُ الجَوْهَرِيّ . وقِيل : الرَّهْطُ : عَدَدٌ يجْمَع من ثلاثَةٍ إِلَى عَشَرَةٍ أو من سبعَةٍ إِلَى عشرَةٍ وقالَ ابنُ دُرَيْدٍ : وربَّما جاوَزَ ذلِكَ قليلاً وما دونَ السَّبْعَةِ إِلَى الثَّلاثَةِ : النَّفَرُ أَو الرَّهْطُ : مَا دونَ العَشَرَةِ من الرِّجال وما فيهم امرأَةٌ نَقَلَهُ الجَوْهَرِيّ وهو قَوْلُ أَبي زَيْدٍ ؛ وقالَ غيرُه : إِلَى الأَرْبَعينَ ولا تكونُ فيهم امرأةٌ . ورَوَى الأّزْهَرِيّ عن أَبي العبَّاس : الرَّهْط مَعْنَاهُ : الجَمْعُ ولا واحِدَ له من لَفْظِهِ وكَذلِكَ المَعْشَر والنَّفَرُ والقَوْمُ وهو للرِّجالِ دونَ النِّساءِ . قالَ : والعَشيرَةُ أَيْضاً للرِّجال . وقالَ ابنُ السِّكِّيتِ : العِتْرَةُ : الرَّهْطُ وفي التَّنْزيلِ العَزيزِ " وكانَ في المَدينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ " فجَمَعَ وهو مِثْل ذَوْدٍ كما في الصّحاح وزادَ في اللّسَان : ولذلك إِذا نُسِبَ إِلَيْه نُسِبَ عَلَى لَفْظِه فقيل : رَهْطِيٌّ
با توجه به قسمت رنگی شده کلمه رهط گروهی است از سه نفر تا 10 نفر یا از 7 نفر تا 10 و ابن درید میگه از 3 تا 7 را رهط گویند در ادامه میگه رهط را مردانی که تعدادشان کمتر از 10نفرباشه و در انها زن نباشه گویند.
در قسمت سبز رنگ میگه که گفته شده رهط تا چهل(40) نفر گویند که در انها زن نباشه
تمام کتب لغت رو بنگرید و معنای رهط رو ببینید برای راحتی کار در اینترنت واژه رهط را بنویسید اکثر کتب لغت رو برای شما میاره و رهط رو برای شما معنا میکند
پس با این توضیحات پیامبر در حدیث میفرماید گروه اندکی از اصحابم (رهط من اصحابی)
نه اینکه بعضی از دشمنان صحابه تمام اصحاب معنا میکنند.
برای اینکه مناظره آقای عباسی را با آقای سجودی نگاه کنید در یوتیوب ما سر بزنید که به عنوان پاسخ به حدیث حوض؛ مناظره شبکه ولایت با شبکه کلمه پیرامون ارتداد صحابه گذاشته ایم
و اما در آخر! ما صحابه را معصوم از اشتباه و یا گناه نمی دانیم والسلام علی من اتبعه الهدی
گرد آورنده: رجاء
اشتراک در:
پستها (Atom)
