ديدگاه پيامبر r در مورد بسياري از مسايل، حتي قبل از
مبعوث
شدن نيز با جامعهي آن روز جزيرةالعرب متفاوت بود. نمونههاي
آن در زمينهي پرستش بُت، شرابخواري و... به فراواني وجود
دارد، امّا چيزي كه به بحث ما ارتباط دارد، قضيهي تولد دختر و عيب و
عار داشتن آن از سوي جامعهي آن روزي عربها ميباشد.
همهي خوانندگان از
جريان زنده به گور كردن دختران در عصر جاهليّت
مطلع هستند، قرآن مجيد آن دوران را اينگونه برايمان به تصوير ميكشد:
[نحل: آيه 58 و 59].
«(مردمان جاهليّت،
دختران را مايهي ننگ و سرشكستگي و بدبختي ميدانستند)
و هنگامي كه به يكي از آنان مژدهي تولّد دختر داده ميشد (آن
چنان از فرط ناراحتي چهرهاش تغيير ميكرد كه) صورتش سياه ميگرديد
و مملّو از خشم و غضب و غم و اندوه ميشد * از قوم و قبيلهي (خود) به
خاطر اين مژدهي بدي كه به او داده ميشد، خويشتن را پنهان ميكرد
(و سرگشته و حيران به خود ميگفت!) آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و
دختر را نگاه دارد و يا او را زير خاك زنده به گور سازد؟ هان! چه
قضاوت بدي كه ميكردند!»
در چنين جامعهاي
با اين طرز تفكر ببينيم محمد امين r چگونه عمل ميكند؟ او سه دختر
ديگر در خانه دارد، وقتي مژدهي تولد چهارمين دختر را نيز به
او ميدهند، سرور و خوشحالي و شادماني سراسر وجودش را فرا ميگيرد
و با عجله نزد همسر گرانقدرش خديجهي كبري ـ رضيالله
عنهاـ ميرود، و به او تبريك و تهنيّت گفته و از او
تشكر ميكند كه نُه ماه رنج حمل بچه را و اينك درد وضع حمل
را تحمل
نموده است، و پس از اطمينان از سلامتي خديجهل؛ شادمانياش
را به خاطر ميلاد اين طفل زيبا براي مادرش اظهار كرد؛ چراكه
اين دختر در روزي متولد شده بود كه شمشيرها در غلاف رفته و آتش
جنگ قبيلهاي در مكّه خاموش شده و اختلافشان پايان يافته بود.
پيامبر r وقتي به سيماي معصومانه و نوراني
او نگاه كرد، او را «فاطمه» ناميد و
به او لقب «زهراء» داد؛ چراكه آتش جنگ و خونريزي در مكّهي
مكّرمه به واسطهي اختلاف بر سر نصب حجرالاسود، در همين روز
خاموش شده، به همين علّت پيامبر r او را فاطمه ناميد، به اميد اينكه از آتش جهنّم منقطع بريده
باشد.
«فاطمه» از «فطم» مشتق است يعني: قطع و منع. مثلاً ميگويند:
فَطَمَت
المرأةُ الصبيِّ: آن زن شير را از فرزندش قطع كرد و بريد،
پس آتش جهنّم نيز
از فاطمه دور و بُريده شده است.