به نفل از مدرسه روزنامه نگاری بی بی سی ؛ قاعده کلی در ترجمه، ترجمه مفهوم به مفهوم است نه لفظ به لفظ. باید مفهوم دقیق آنچه مورد نظرنویسنده بوده را فهمید و آن را با انتخاب کلمههای مناسب و سازگار با ساختمان طبیعی زبان فارسی به زبان گفتاری فارسی نوشت، آنطور که انگار نویسنده مطلبش را به زبان فارسی نوشته است.
شنونده فارسیزبانی که به رادیو گوش میدهد، در واقع دارد مطلبی را از زبانِ کسی میشنود. این کس یک گوینده رادیویی است. شنونده خودِ او را نمیبیند، چنانکه انگار کسی در محل شنونده حضور دارد، اما شنونده برای دقیقتر شنیدن حرفهای او، چشمهایش را بسته است و او را نمیبیند. به عبارت دیگر، شنونده نوشتهای در برابر خود ندارد و فقط صدای گوینده را میشنود، صدای گویندهای که دارد برای او حرف میزند، نه اینکه مطلبی را از روی نوشتهای برای او بخواند.
اگر مترجم به جای ترجمه لفظ به لفظ، بعد از آنکه مفهوم جمله انگلیسی را گرفت، بیاید پیش خود آن مفهوم را به زبان خود و برای خود بگوید، درست مثل این است که دارد آن مفهوم را برای کسی که در برابرش نشسته است، بازگو میکند. بعد از این بازگوییِ مفهوم است که آن را به روی کاغذ میآورد یا تایپ میکند. اما مترجمی که اصلاً جمله را یکبار به تمامی نمیخواند، یا آن را میخواند و در هر دو صورت، عبارتها یا جزءهای جمله را یکی بعد از دیگری، بدونِ توجه به پیوستگیِ طبیعی در معنیهای این عبارتها یا جزءها، به فارسی بر میگرداند، کلام او حتـی در صورتی که ترجمهاش دقیق باشد، ترتیب و روالی پیدا میکند که برای شنونده فارسیزبان بیگانه است، چون همان طور که گوینده فارسیزبان، ناخودآگاه، به گفتارش در ترتیب عبارتها یا جزءهای جمله نظمی میدهد که طبیعیِ زبان فارســی است و روحِ زبان در آن نمــود پیدا میکــند، شنونده هم در صورتی سریعاً و به روشنی مفهوم مطلب را با گوش دادن به رادیو میگیرد که مطلب با همان نظم طبیعی گفتار فارسی نوشته و خوانده شود.
اما وقتی که ترجمه، لفظ به لفظ یا عبارت به عبارت باشد، زنجیره پیوستگیِ معنایی در مطلب میشکند و شنونده عبارتها را در زنجیره طبیعی نمیشنود تا آن پیوستگی طبیعی در ذهنش پیدا شود.
واحد بیان در هر زبانی جمله است. فرض بر این است که گوینده موضوعی را که میخواهد به شنونده منتقل کند، در یک رشته از این واحدها یا جملهها بیان میکند. هر جملهای، چه ساده، چه مرکب، یک معنای کامل را در بر میگیرد، به طوری که شنونده بعد از شنیدن آن منتظر معنای دیگری از معناهایی است که از به هم پیوستن آنها "موضوع" ساخته میشود. جمله در هر زبانی از کلمههایی ترکیب میشود که من آنها را به دو دسته تقسیم میکنم: دسته اول کلمههای اصلی که عبارت است از فاعل، فعل، و مفعول، یا به گفته بعضی از دستوردانان (grammarians) "نهاد" (subject) و "گزاره" (predicate) که در مواردی به آنها "مبتدا" و "خبر" یا "مُسنَد" و "مُسنَد الیه" هم میگویند، و دسته دوم کلمههای فرعی که عبارت است از صفت، قیــد، حـرف اضافـه، حـرف ربط، مـوصـول و غـیره. بـرای بیــان یک معنای کامل، در صورتی که فعل "لازم" (intransitive) باشد، جمله مفعول ندارد، چون فعلی که از فاعل صادر میشود، به خود فاعل بر میگردد، و مستقیماً بر مفعولی واقع نمیشود. مثلاً فعلهای خوابیدن، رفتن، برخاستن، نشستن، پریدن، مُردن همه "لازم" است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه (direct object) ندارد. به جملههایی با کاربردِ این فعلها نگاه میکنیم:
اسماعیل خوابید.
او بعد از یک ساعت انتظار، کیفش را برداشت و رفت.
آنوقت ما برخاستیم و رفتیم.
همین که نشست، کتابش را باز کرد.
پرنده تا مرا دید، پرید و ناپدید شد.
هر جانداری، بالاخره یک وقت میمیرد.
اما همین فعلهای لازم در موردهایی میتواند به واسطه حرف اضافه مفعول پیدا کند، مثلاً در جمله "او شب در رختخواب مرد" که مردنِ او مفعول بیواسطه ندارد، اما "رختخواب" در این جمله مفعول غیرمستقیم یا بواسطه فعل مردن شده است.
فعل متعدی فعلی است که از فاعل صادر میشود و مستقیماً و بدون واسطه بر کسی یا چیزی که در حالتِ مفعول است واقع میشود، و حداقل یک مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. مثلاً فعلهای خواندن، دیدن، خوردن، آوردن، بردن، همه "متعدی" است، یعنی مفعول مستقیم یا بیواسطه دارد. به جملههایی با کاربرد این فعلها نگاه میکنیم:
حسن (فاعل) کتابی (مفعول بیواسطه) را که من به او دادم، خواند (فعل متعدی) و دیروز آن را به من پس داد.
من (فاعل) دیروز این پرنده (مفعول بیواسطه) را روی همین درخت دیدم (فعل متعدی).
آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند و خوردند (فعل متعدی).
پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت.
او گـلدان (مفـعول بیواسـطه) را بـرد (فعـل متـعـدی) و در کنار پنجره گذاشت.
اگر دوباره این جملهها را بخوانیم، میبینیم که بعد از هرمفعول مستقیم یا بیواسطه، کلمه "را" به کار رفتــه است. بنابراین گفتهاند که "را" علامت مفعول بیواسطه است.
جملهای که فقط یک فعل داشته باشد و معنای آن کامل باشد، جمله "ساده" است، مثل "هر جانداری، بالاخره یک وقت میمیرد"، یا "آنها ماهی (مفعول بیواسطه) را روی آتش کباب کردند". جملهای که بیش از یک فعل داشته باشد، جمله "مرکب" است، مثل "همین که نشست، کتابش را باز کرد"، یا "پیشخدمت سینی غذا (مفعول بیواسطه) را آورد (فعل متعدی) و آن را برای مشتری روی میز گذاشت". میبینیم که در جمله مرکبِ اول "همین که نشست" با اینکه یک جمله است، معنی آن کامل نیست، و شنونده را منتظر نگاه میدارد تا جمله بعدی، یعنی "کتابش را باز کرد" مفهوم آن را کامل کند، اما جمله "(او) کتابش را باز کرد" جمله "ناقص" نیست و معنای "کامل" دارد. جمله مرکب در بسیاری موردها از جملههای ناقص و کامل، هر دو، ساخته میشود.
در بعضی موردها ممکن است که دو جمله با "واو عطف" درحالت حرف ربط به هم بپیوندد، اما هریک از این جملهها، چه ساده و چه مرکب، جملهای مستقل باشد. بنابراین نباید تصور کرد که مجموع جملههایی که با یک یا چند "واو عطف" به هم میپیوندد، یک جملۀ مرکب میسازد.
مثالی میآورم: "روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند و باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است." در این مورد دو جمله کاملِ مستقل داریم که با "واو عطف" به هم پیوسته است. میتوانیم "واو عطف" را برداریم و به جای آن نقطه بگذاریم: "روز گذشته شورشیان به یک فرودگاه حمله کردند. باید در نظر داشت که حملات شورشیان در چند ماه اخیر افزایش یافته است". پس در این مورد "واو عطف" از این دو جمله یک جمله مرکب نساخته است. هر یک از این دو جمله معنای کامل دارد و در معنی به دیگری وابسته نیست.
حالا مـثال دیگـری میآورم: "آقـای برنـز ایـن سـخنـان را پس از گفتگو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رامالله، واقع در کرانه باختری رود اُردُن، ایراد کرد، و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دومین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیتالمقدس، کار گذاشته شده بود." در این مورد جمله "آقای برنز این سخنان را پس از گفت و گو با آقای یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهر رامالله، واقع در کرانه باختری رود اُردُن، ایراد کرد" در معنی کامل است، اما جمله "و این لحظاتی بعد از وقوع انفجار دومین بمبی بود که در یک خودرو، در شهر بیتالمقدس، کار گذاشته شده بود"، به تنهایی در معنای خود کامل و مستقل نیست و به معنای جمله قبلی وابسته است. در این مورد "واو عطف" برای پیوند در "جمله مرکب" به کار رفته است.