جسارت به ساحت حضرت زهرا علیها السلام

 بیعت از حضرت علی علیه السلام و بنی هاشم / سبحانی، جعفر
این بخش از تاریخ اسلام از دردناکترین وتلخترین بخشهای آن است که دلهای بیدار وآگاه را سخت به درد می آورد ومی سوزاند. این قسمت از تاریخ در کتابهای دانشمندان اهل تسنن به صورت کوتاه وفشرده ودر کتابهای علمای شیعه به صورت گسترده نوشته شده است.شاید در میان خوانندگان گرامی کسانی باشند که بخواهند ماجرای تجاوز به خانه وحی را از زبان محدثان وتاریخ نویسان اهل تسنن بشنوند. از این جهت، این بخش را به اتکای مدارک ومصادر آنان می نویسیم تا افراد شکاک ودیرباور نیز این وقایع تلخ را باور کنند. در این مقاله، ترجمه آنچه را که مورخ شهیر ابن قتیبه دینوری در کتاب «الامامة والسیاسة » آورده است نقل می کنیم وتجزیه وتحلیل این بخش را به بعد وامی گذاریم.
نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که هنوز مدتی از بیعت سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت که از حضرت علی علیه السلام و عباس و زبیر وسایر بنی هاشم نسبت به خلافت ابوبکر اخذ بیعت کند تا خلافت وی رنگ اتحاد واتفاق به خود بگیرد ودر نتیجه هر نوع مانع و مخالف از سر راه خلافت برداشته شود.
پس از حادثه سقیفه، بنی هاشم وگروهی از مهاجران وعلاقه مندان امام علیه السلام به عنوان اعتراض در خانه حضرت فاطمه علیها السلام متحصن شده بودند.تحصن آنان در خانه حضرت فاطمه علیها السلام، که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از احترام خاصی برخوردار بود، مانع می شد که دستگاه خلافت اندیشه یورش به خانه وحی را در دماغ خود بپرورد و متحصنان را به زور به مسجد بکشاند و از آنان بیعت بگیرد.
اما سرانجام علاقه به گسترش قدرت کار خود را کرد و احترام خانه وحی نادیده گرفته شد.خلیفه، عمر را با گروهی مامور کرد تا به هر قیمتی که باشد متحصنان را از خانه حضرت فاطمه علیها السلام یبرون بکشند و از همه آنان بیعت بگیرند. وی با گروهی که در میان آنان اسید بن حضیر و سلمة بن سلامة و ثابت بن قیس و محمد بن مسلمة به چشم می خوردند (1) رو به خانه حضرت فاطمه علیها السلام آورد تا متحصنان را به بیعت با خلیفه دعوت کند واگر به درخواست وی پاسخ مثبت نگفتند آنان را به زور از خانه بیرون کشیده، به مسجد بیاورند. مامور خلیفه در مقابل خانه با صدای بلند فریاد زد که متحصنان برای بیعت با خلیفه هرچه زودتر خانه را ترک گویند.اما داد و فریاد او اثر نبخشید و آنان خانه را ترک نگفتند.
در این هنگام مامور خلیفه هیزم خواست تا خانه را بسوزاند وآن را بر سر متحصنان خراب کند.ولی یکی از همراهان او به پیش آمد تا مامور خلیفه را از این تصمیم باز دارد وگفت:چگونه خانه را آتش می زنی در حالی که دخت پیامبر فاطمه در آنجاست؟وی با خونسردی پاسخ داد که بودن فاطمه در خانه مانع از انجام این کار نمی تواند باشد.
در این موقع حضرت فاطمه علیها السلام پشت در قرار گرفت وگفت:
جمعیتی را سراغ ندارم که در موقعیت بدی همچون موقعیت شما قرار گرفته باشند.شما جنازه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در میان ما گذاشتید واز پیش خود در باره خلافت تصمیم گرفتید.چرا حکومت خود را بر ما تحمیل می کنید و خلافت را که حق ماست به خود ما باز نمی گردانید؟
ابن قتیبه می نویسد:
این بار مامور خلیفه از اخراج متحصنان منصرف شد وبه حضور خلیفه آمد واو را از جریان آگاه کرد.خلیفه که می دانست با مخالفت متحصنان، که شخصیتهای بارزی از مهاجران وبنی هاشم بودند، پایه های حکومت او محکم واستوار نمی شود این بار غلام خود قنفذ را مامور کرد که برود و علی علیه السلام را به مسجد بیاورد. او نیز پشت در آمد وعلی علیه السلام را صدا زد وگفت: به امر خلیفه رسول خدا باید به مسجد بیایید! وقتی امام علیه السلام این جمله را از قنفذ شنید گفت:چرا به این زودی به رسول خدا دروغ بستید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کی او را جانشین خود قرار داد تا وی خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد؟غلام با نومیدی بازگشت وجریان را به آگاهی خلیفه رساند.
مقاومت متحصنان در برابر دعوتهای پیاپی دستگاه خلافت خلیفه را سخت عصبانی وناراحت کرد. سرانجام عمر، برای دومین با، با گروهی رو به خانه حضرت فاطمه علیها السلام آورد. هنگامی که دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صدای مهاجمان را شنید از پشت در با صدای بلند ناله کرد وگفت:
پدرجان، ای پیامبر خدا، پس از درگذشت تو با چه گرفتاریهایی از جانب زاده خطاب وفرزند ابوقحافه مواجه شده ایم.
ناله های حضرت فاطمه علیها السلام، که هنوز در سوگ پدر نشسته بود، چنان جانگذاز بود که گروهی از آن جمعیت را که همراه عمر آمده بودند از انجام ماموریت حمله به خانه زهرا منصرف کرد واز همانجا گریه کنان بازگشتند.
اما عمر و گروهی دیگر، که برای گرفتن بیعت از حضرت علی علیه السلام وبنی هاشم اصرار می ورزیدند، او را با توسل به زور از خانه بیرون آوردند واصرار کردند که حتما با ابوبکر بیعت کند. امام علیه السلام فرمود:اگر بیعت نکنم چه خواهد شد؟ گفتند: کشته خواهی شد. حضرت علی علیه السلام گفت: با چه جرات بنده خدا وبرادر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را خواهید کشت؟
مقاومت سرسختانه حضرت علی علیه السلام در برابر دستگاه خلافت سبب شد که او را به حال خود واگذارند. امام علیه السلام از فرصت استفاده کرد و به عنوان تظلم، به قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک شد وهمان جمله ای را که هارون به موسی علیه السلام گفته بود بر زبان آورد وگفت:
یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی .(اعراف:150)برادر! پس از درگذشت تو، این گروه مرا ناتوان شمردند ونزدیک بود که مرا بکشند(2)
داوری تاریخ در باره هجوم به خانه وحی
حوادث پس از سقیفه یکی از دردناکترین وتلخترین حوادث تاریخ اسلام وزندگانی امیر مؤمنان علیه السلام است.واقع نمایی و رک گویی در این زمینه موجب رنجش گروهی است که نسبت به مسببان و گردانندگان این حوادث تعصب می ورزند وحتی الامکان می خواهند گردی بر دامن آنان ننشیند وقداست ونزاهت آنان محفوظ بماند; چنانکه پوشاندن حقایق و وارونه جلوه دادن حوادث یک نوع خیانت به تاریخ و نسلهای آینده محسوب است و هرگز یک نویسنده آزاد ننگ این خیانت را بر خود نمی خرد و برای جلب نظر گروهی بر روی حقیقت پا نمی گذارد.
بزرگترین حادثه تاریخی پس از انتخاب ابوبکر برای خلافت موضوع هجوم بردن به خانه وحی ومنزل حضرت فاطمه علیها السلام است، به قصد آنکه متحصنان بیت حضرت فاطمه را برای اخذ بیعت به مسجد بیاوررند. تشریح وارزیابی صحیح این موضوع مستلزم آن است که به اتکای مصادر مطمئن در صحت یا سقم سه موضوع زیر بحث کنیم وسپس در باره نتایج حادثه به داوری بپردازیم.این سه موضوع عبارتند از:
1- آیا صحیح است که ماموران خلیفه تصمیم گرفتند خانه حضرت فاطمه علیها السلام را بسوزانند؟در این مورد تا کجا پیش رفتند؟
2- آیا صحیح است که امیر مؤمنان علیه السلام را به وضع زننده و دلخراشی به مسجد بردند تا از او بیعت بگیرند؟
3- آیا صحیح است که دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این حادثه از ناحیه مهاجمان صدمه دید وفرزندی را که در رحم داشت ساقط کرد؟
این سه مورد از موارد حساس در این حادثه است که ما به اتکای مصادر ومدارک دانشمندان اهل سنت در باره آنها به بحث می پردازیم.
از تعالیم زنده وارزنده اسلام این است که هیچ مسلمانی نباید به خانه کسی وارد شود مگر اینکه قبلا اذن بگیرد واگر صاحب خانه معذور بود واز پذیرفتن مهمان پوزش خواست عذر او را بپذیرد وبدون اینکه برنجد از همانجا باز گردد(3)
قرآن مجید، گذشته از این دستور اخلاقی، هر خانه ای را که در آن صبح و شام نام خدا برده شود واو را پرستش کنند محترم شمرده است:
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الآصال .(نور:36(4)
خداوند به تعظیم وتکریم خانه هایی فرمان داده است که در آنها مردان پاکدامن، صبح وشام، خدا را تسبیح وتقدیس می کنند.
احترام این خانه ها به سبب عبادت و پرستشی است که در آنها انجام می گیرد وبه احترام رجال الهی است که در آنها به تسبیح و تقدیس خدا مشغولند، وگرنه خشت وگل هیچ گاه احترامی نداشته ونخواهد داشت.
از میان همه خانه های مسلمانان، قرآن کریم در باره خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مسلمانان دستور خاص می دهد ومی فرماید:
یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم .(احزاب:53)
ای افراد با ایمان به خانه های پیامبر بدون اذن وارد نشوید.
شکی نیست که خانه حضرت فاطمه علیها السلام از جمله بیوت محترم ورفیعی است که در آنجا زهرا و فرزندان وی خدا را تقدیس می کردند. نمی توان گفت که خانه عایشه یا حفصه خانه پیامبر است، اما خانه دخت والامقام وی، که گرامیترین زنان جهان است، یقینا خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
اکنون ببینیم ماموران دستگاه خلافت احترام خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تا چه حد رعایت کردند. بررسی حوادث روزهای نخست خلافت ثابت می کند که ماموران دستگاه خلافت همه این آیات را زیر پا نهاده، شئون خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را اصلا رعایت نکردند. بسیاری از تاریخنویسان اهل تسنن حادثه حمله به خانه وحی را به طور مبهم وبرخی از آنان تا حدی روشن نوشته اند.
طبری که نسبت به خلفا تعصب خاصی دارد فقط می نویسد که عمر با جمعیتی در برابر خانه زهرا علیها السلام آمد وگفت:
به خدا قسم، این خانه را می سوزانم یا اینکه متحصنان، برای بیعت، خانه را ترک گویند(5)
ولی ابن قتیبه دینوری پرده را بالاتر زده، می گوید که خلیفه نه تنها این جمله را گفت، بلکه دستور داد در اطراف خانه هیزم جمع کنند وافزود:
به خدایی که جان عمر در دست اوست، یا باید خانه را ترک کنید یا اینکه آن را آتش زده ومی سوزانم.
وقتی به او گفته شد که دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،حضرت فاطمه، در خانه است، گفت: باشد(6)
مؤلف «عقد الفرید» (7) گامی پیشتر نهاده، می گوید:
خلیفه به عمر ماموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کند واگر مقاومت کردند با آنان بجنگد. از این رو، عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند.در این موقع با فاطمه روبرو شد. دخت پیامبر به او گفت: فرزند خطاب، آمده ای خانه ما را به آتش بکشی؟ وی گفت: آری، مگر این که همچون دیگران با خلیفه بیعت کنید.
هنگامی که به کتابهای علمای شیعه مراجعه می کنیم جریان را واضحتر وگویاتر می یابیم.
سلیم بن قیس (8) در کتاب خود حادثه هجوم به خانه وحی را به طور مبسوط نگاشته، پرده از چهره حقیقت برداشته است.او می نویسد:
«مامور خلیفه آتشی برافروخت وسپس فشاری به در آورد ووارد خانه شد، ولی با مقاومت حضرت فاطمه علیها السلام روبرو گردید(9)
عالم بزرگوار شیعه، مرحوم سید مرتضی، بحث گسترده ای در باره حادثه کرده است. از جمله، از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت علی علیه السلام بیعت نکرد تا آنگاه که دود غلیظی خانه او را فرا گرفت(10)
در اینجا دامن سخن را در باره نخستین پرسش از حادثه جمع می کنیم وقضاوت را به دلهای بیدار واگذار می کنیم ودنبال حادثه را به اتکای مدارک اهل تسنن می نگاریم.
چگونه حضرت علی (ع) را به مسجد بردند؟
این بخش از تاریخ اسلام همچون بخش پیش تلخ ودردناک است زیرا هرگز تصور نمی رفت که شخصیتی مانند حضرت علی علیه السلام را به وضعی به مسجد ببرند که چهل سال بعد، معاویه آن را به صورت طعن وانتقاد نقل کند. وی در نامه خود به امیر المؤمنین علیه السلام پس از یادآوری مقاومت امام علیه السلام در برابر دستگاه خلافت چنین می نویسد:
...تا آنجا که دستگاه خلافت تو را مهار کرده وهمچون شتر سرکش برای بیعت به طرف مسجد کشاندند(11)
امیر مؤمنان در پاسخ نامه معاویه، تلویحا، اصل موضوع را می پذیرد وآن را نشانه مظلومیت خود دانسته، می گوید:
گفتی که من به سان شتر سرکش برای بیعت سوق داده شدم.به خدا سوگند، خواستی از من انتقاد کنی ولی در واقع مرا ستودی وخواستی رسوایم کنی اما خود را رسوا کردی.هرگز بر مسلمانی ایراد نیست که مظلوم واقع شود(12)
ابن ابی الحدید تنها کسی نیست که جسارت به ساحت قدس امام علیه السلام را نقل کرده است، بلکه پیش از او ابن عبد ربه در «عقد الفرید» (ج 2،ص 285) وپس از وی مؤلف «صبح الآعشی » (در ج 1، ص 128) نیز آن را نقل کرده اند.
شگفت اینجاست که ابن ابی الحدید هنگامی که به شرح نامه بیست وهشتم امام علیه السلام در نهج البلاغه می رسد نامه آن حضرت ونامه معاویه را نقل می کند ودر صحت ماجرا تردید نمی کند، ولی در آغاز کتاب، هنگامی که شرح خطبه بیست وششم را به پایان می برد، اصل واقعه را انکار کرده می گوید:این نوع مطالب را تنها شیعه نقل کرده و از غیر آنان نقل نشده است(13)
29. امام باقر (ع) و امام صادق (ع) :ان فاطمة (ع) لما کان من امرهم ما کان، اخذت بتلابیب عمرفجذبته الیها ثم قالت:اما والله یا ابن الخطاب! لولا انی اکره ان یصیب البلاء من لا ذنب له لعلمت انی ساقسم علی الله ثم اجده سریع الاجابة؛ (31).
وقتی شد آنچه شد، فاطمه گریبان عمر را گرفت و کشید و فرمود: هان، به خدا سوگند ای پسر خطاب! اگر من کراهت نمی داشتم که افراد بی گناه دچار بلا شوند می فهمیدی که من خدای را سوگندمی دادم، آن گاه او را در اجابت دعایم، پرشتاب می یافتم.
آنچه بر اساس این روایت، حضرت فاطمه (س) را از نفرین کردن درباره آنان که به او ستم کردند باز می دارد این است که با نزول بلا، افرادبی گناه نیز گرفتار آیند. از این رو در روایت دیگری که شرح آمدن حضرت (س) به مسجد، پس از کشاندن علی (ع) به آنجا را بیان می کند آمده است که فاطمه (س) در حالی که پیراهن پیامبر (ص) را بر سر گرفته بود وکودکانش را به همراه داشت، تهدید کرد که اگر علی (ع) را رها نکنند موهای
[51]
خویش را پریشان خواهد ساخت. (32)و در سخن دیگری از امام باقر (ع) آمده است: و الله لو نشرت شعرها ماتوا طرا؛ (33).
به خدا سوگند، اگر موهای خویش را آشکار و پریشان می ساخت همه آنان می مردند.
31) کافی، ج 1، ص 460.32) مرآة العقول، ج 5، ص 343 و نیز همین مضمون: کافی، ج 8، ص 238.33) کافی، ج 8، ص 238.
جسارت به ساحت حضرت زهرا علیها السلام
سومین پرسش این بود که آیا در ماجرای بیعت گرفتن از حضرت علی علیه السلام به دخت گرامی پیامبر نیز جسارتی شد و صدمه ای رسید یا نه؟
از نظر دانشمندان شیعه پاسخ به این سؤال ناگوارتر از پاسخ به دو سؤال گذشته است.زیرا هنگامی که می خواستند حضرت علی علیه السلام را به مسجد ببرند با مقاومت حضرت فاطمه علیها السلام روبرو شدند وحضرت فاطمه برای جلوگیری از بردن همسر گرامیش صدمه های روحی وجسمی بسیار دید که زبان وقلم یارای گفتن ونوشتن آنها را ندارد(14)
ولی دانشمندان اهل تسنن برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این بخش از تاریخ خودداری کرده اند وحتی ابن ابی الحدید در شرح خود آن را از جمله مسائلی دانسته است که در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است(15)
دانشمند بزرگوار شیعه مرحوم سید مرتضی می گوید:
در آغاز کار محدثان وتاریخنویسان از نقل جسارتهایی که به ساحت دخت پیامبر اکرم وارد شد امتناع نمی کردند واین مطلب در میان آنان مشهور بود که مامور خلیفه با فشار در خانه را بر حضرت فاطمه علیها السلام زد واو فرزندی را که در رحم داشت سقط کرد وقنفذ، به امر عمر، زهرا علیها السلام را زیر تازیانه گرفت تا دست از حضرت علی علیه السلام بردارد. ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام وموقعیت خلفا سازگار نیست واز نقل آنها خودداری کردند(16)
گواه گفتار سیدمرتضی این است که، به رغم عنایتها وکنترلهای بسیار، باز هم این جریان در برخی از کتابهای آنان به چشم می خورد.شهرستانی از ابراهیم بن سیار معروف به غطام، رئیس معتزله، نقل می کند که وی می گفت:
عمر در ایام اخذ بیعت در را بر پهلوی فاطمه زد و او بچه ای را که در رحم داشت سقط کرد. ونیز فرمان داد که خانه را با کسانی که در آن بودند بسوزانند، در حالی که در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی دیگر نبود(17)
پی نوشت ها:
1- نام این افراد را ابن ابی الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه(ج 2، ص 50) آورده است.
2- الامامة والسیاسة، ج 1، صص 13- 12.
3- سوره نور، آیات 27 و28: یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا ... .
4- بسیاری از مفسران می گویند که مقصود از بیوت همان مساجد است، در صورتی که مسجد یکی از مصادیق بیت است نه مصداق منحصر به فرد آن.
5- تاریخ طبری، ج 3، ص 202، چاپ دایرة المعارف. عبارت طبری چنین است:
اتی عمر بن خطاب منزل علی فقال: لاحرقن علیکم او لتخرجن الی البیعة.
ابن ابی الحدید در شرح خود (ج 2، ص 56) این جمله را از کتاب سقیفه جوهری نیز نقل کرده است.
6- الامامة والسیاسة، ج 2، ص 12; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134; اعلام النساء، ج 3، ص 1205.
7- ابن عبد ربه اندلسی، متوفای سال 495 هجری. عبارت وی چنین است:
بعث الیهم ابوبکر عمر بن خطاب لیخرجهم من بیت فاطمة و قال له ان ابوا فقاتلهم. فاقبل بقبس من النار علی ان یضرم علیهم الدار. فلقیته فاطمة فقالت یابن الخطاب اجئت لتحرق دارنا؟ قال:نعم او تدخلوا فیما دخلت فیه الامة; عقد الفرید، ج 4، ص 260. همچنین ر.ک. تاریخ ابی الفداء، ج 1، ص 156 واعلام النساء، ج 3، ص 1207.
8- سلیم بن قیس کوفی از تابعین به شمار می رود. عصر امیر مؤمنان وامام حسین وحضرت سجاد علیهم السلام را درک کرده ودر دوران حکومت حجاج (حدود سال 90 هجری قمری) درگذشته است. کتاب او به نام اصل سلیم یکی از اصول معتبر شیعه است.
9- اصل سلیم، ص 74، طبع نجف اشرف.
10- و الله ما بایع علی حتی رآی الدخان قد دخل بیته; تلخیص الشافی، ج 3، ص 76.
11- متن نامه معاویه را ابن ابی الحدید در شرح خود(ج 15، ص 186) نقل کرده است.
12- نهج البلاغه، نامه 28.
13- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 60.
14- از میان کتابهای شیعه کتاب سلیم بن قیس مشروح جریان را (در صفحه 74 به بعد) آورده است.
15- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 60.
16- تلخیص الشافی، ج 3، ص 76، شافی نوشته سید مرتضی است که شیخ طوسی آن را تلخیص کرده است.
17- ملل ونحل، ج 2، ص 95.

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]
اما منابع اهل سنت:
1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود[4]
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد[5]
2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]
3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت[7]
4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.
ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»
ابن ابی الحدید می‏گوید:
«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»
ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]
این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»
سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:
«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.
چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]
ب. منابع شیعه:
نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:
هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:
«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]
آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]



[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

هدیه پیامبر(ص ) به فاطمه (علیهاالسلام) / آیت الله مکارم شیرازی
غیر از هدایای فوق العاده معنوی که پیغمبر اکرم(ص) به دخترش فاطمه زهرا(س) داد که هر کدام از دیگری گرانبهاتر و پر ارزشتر بود که بعضی از آن ها در تاریخ ضبط شده مانند تسبیح حضرت فاطمه(س) و بعضی را ما نمی دانیم یک هدیه ظاهرا مادی نیز به او داد و عجب اینکه این هدیه نیز به فرمان خدا صورت گرفت چنانکه در حدیث زیر آمده است:
40- «سیوطی» در درالمنثور نقل می کند: هنگامی که آیه شریفه «و آت ذالقربی حقه»: «حق ذی القربی (نزدیکان) را ادا کن» پیغمبر(ص) فاطمه(س) را صدا زد و سرزمین «فدک» را به او واگذار کرد.
البته چنانکه در فصل «ماجرای غم انگیز فدک» می آید، بخشیدن فدک به فاطمه(س) یک مسأله ساده نبود، پشتوانه ای بود برای مسأله ولایت علی(ع) و سندی برای تحکیم و تثبیت مقام والای این خانواده، و از این نظر یک هدیه معنوی نیز محسوب می شد.
ولی نظام حاکم که این مطلب را به خوبی درک کرده بود بعد از رحلت پیامبر(ص) تقریبا بدون هیچگونه فاصله زمانی، به استناد یک حدیث مجعول، فدک را از فاطمه زهرا(س) گرفت و جزء بیت المال کرد که خود داستانی بسیار طولانی و دردناک و عبرت انگیزی دارد و می تواند به عنوان یک سند مهم اسلامی برای تجزیه و تحلیل تاریخ صدر اسلام و طوفانهای بعد از پیامبر(ص) مورد استناد قرار گیرد.

فدک، ارثیه الهی (1)

پدید آورنده : ابراهیم چراغی ، صفحه 19

در اطراف مدینه قریه ای است به نام فدک . در روزگار قدیم ده آباد و پر درختی بوده است . دارای درختان خرمای فروان و چشمه های جوشان و املاک آباد و قابل توجهی بود . این قریه در تصرف یهود بود . در سال هفتم هجری، که خیبر برای مسلمانان فتح شد، یهودیان فدک، مرعوب فتوحات آن شده شخصی را نزد رسول خداصلی الله علیه وآله فرستاده تقاضای صلح نمودند . رسول خداصلی الله علیه وآله تقاضایشان را قبول کرد و در میان آنان قرارداد صلح به امضا رسید . بدین وسیله، یهودیان فدک تحت الحمایه مسلمانان قرار گرفتند . یهودیان فدک در مقابل قرارداد صلح، نصف زمین های فدک را به رسول خدا واگذار نمودند .
به شهادت تاریخ، براساس قرارداد، نصف مجموع اراضی، درختان و اموال یهودیان در اختیار رسول خدا قرار گرفت . لذا فدک بدون توسل به جنگ برای مسلمانان فتح شد، و بر طبق قوانین اسلام در جایی که بدون جنگ مفتوح گردد، از اموال خالصه رسول خدا محسوب می شود . (1)
پس در این که فدک از اموال خالصه پیامبراکرم صلی الله علیه وآله بوده است تردیدی نیست . این گونه املاک از اموال دولت اسلامی محسوب می شد و در اختیار حاکم شرع اسلامی قرار می گرفته و در مورد مصرف آن ها اختیار تام داشت . حق داشت در هرموردی که صلاح بداند به مصرف برساند . اگر مصالح عالیه اسلام و حکومت اسلامی اقتضا می کرد حق داشت قطعه یا قطعاتی از آن را به کسی واگذار کند که از عواید آن بهره مند گردد و حق داشت حق آباد کردن و بهره برداری از زمین های بایر آن را مجانا یا در مقابل پرداخت مالیات به کسی واگذار کند . می توانست از درآمد آن ها به بودجه حکومت اسلامی و تامین حوایج عمومی کمک کند . حتی حق داشت قطعه یا قطعاتی از آن را برای تامین مخارج شخصی خودش و خانواده اش کنار بگذارد و حق استفاده از آن را به خودش اختصاص دهد .
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله از جانب خدا مامور بود که علی علیه السلام را به خلافت و جانشینی خودش تعیین کند و می دانست که مردم به آسانی زیربار زمام داری او نمی روند و برای خلافتش کارشکنی خواهند کرد . نیک می دانست که بسیاری از خانواده های عرب نسبت به حضرت علی علیه السلام عقده هایی دارند; زیرا علی علیه السلام مرد شمشیر و عدالت است . نیز می دانست که برای خلافت و اداره ملت بودجه لازم است و با آن اوضاع و شرایط تهیه فوری بودجه کار دشواری بود . می دانست که حضرت علی علیه السلام اگر بتواند به فقرا و درماندگان کمک کند و نیازمندی های جامعه را برطرف سازد، کدورت ها را تا حدی برطرف و دل ها بسویش متمایل خواهد شد . از این رهگذر بود که فدک را به فاطمه علیها السلام بخشید . در واقع در اختیار خلیفه آینده اش قرار داد تا درآمد سرشارش را در بین فقرا و درماندگان تقسیم کند و در اوضاع بحرانی آغاز خلافت از آن اموال استفاده کند و در راه پیشبرد اهداف رسول خدا از آن ها بهره برداری نماید .
در واقع، می توان گفت: فدک را به حضرت فاطمه تنها نبخشید بلکه به خانه ولایت تقدیم فرمود . فدک در زمان حیات رسول خدا در اختیار فاطمه علیها السلام قرار گرفت . آن حضرت به قدر قوت لایموتی از آن برمی داشت و بقیه را در راه خدا صرف می کرد و در بین بیچارگان تقسیم می نمود .
هنگامی که خلیفه اول حکومت مسلمین را قبضه کرد، تصمیم گرفت فدک را مصادره کند . دستور داد عمال و کارکنان فاطمه علیها السلام را از فدک بیرون کردند و عمالی را در جایشان نصب نمود . (2)
هنگامی که حضرت فاطمه اطلاع یافت که عمالش را از فدک بیرون کرده اند، اندوهناک شده خودش را در قبال مشکل تازه ای دید . زیرا نقشه دستگاه خلافت بر علی علیه السلام و زهراعلیها السلام پوشیده نبوده و از انگیزه اصلی آن اقدام بی اطلاع نبودند . در این جا فاطمه یکی از دو راه را می توانست انتخاب کند: یا این که در مقابل دستگاه خلافت سکوت کند و از حق مشروع خود چشم پوشی کند و یا این که از حق خودش دفاع کند . البته، انتخاب راه اول برای آن حضرت امکان نداشت; زیرا از نقشه های پشت پرده دستگاه خلافت بی اطلاع نبود و می دانست می خواهند به وسیله فشار اقتصادی و قطع بودجه، نفوذ خلیفه حقیقی اسلام را قطع کنند تا برای همیشه دستش از حکومت قطع شود و از هرگونه اقدامی علیه دستگاه خلافت مایوس گردد . اگر از حق خودش دفاع نکند، مردم خیال می کند چشم پوشی از حق و زیر بار ظلم و ستم رفتن، کار پسندیده ای است و مسلمانان خیال می کنند زن از تمام حقوق اجتماعی محروم است و حق ندارد برای احقاق حق خودش مبارزه کند .
من تربیت یافته دامن وحی و خانه ولایتم، نمونه زنان اسلام هستم . مرا به عنوان یک بانوی تربیت شده اسلامی می شناسند ، اعمال و رفتار را به عنوان اعمال و رفتار زیبنده یک بانوی اسلامی می دانند، اگر در این مقام سستی کنم، و از احقاق حق خودم اظهار عجز نمایم . موقعیت و مقام واقعی زن در اسلام مجهول می ماند و زن را یک عضو بیکار و بی لیاقت می پندارند .
البته، این کار، چندان سهل و آسان نبود; زیرا مقابله یک زن در مقابل دستگاه خلافت بسی خطرناک بود . اما او که خوی فداکاری و شجاعت و بردباری و پایداری را از مادرش خدیجه و پدرش ارث برده بود و در خانه نیرومندترین و فداکارترین افراد زندگی کرده و صدها مرتبه، لباس های خون آلود شوهرش را شسته و جراحت های بدنش را پانسمان کرده، از این حوادث جزئی نمی هراسد و مرعوب دستگاه خلافت واقع نمی شد .
حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر رفته فرمود: چرا کارکنان مرا از ملکم بیرون نمودی؟ پدرم در زمان حیاتش فدک را به من بخشید . ابوبکر پاسخ داد: با این که می دانم دروغ نمی گویی، اما باید برای مدعای خودت شاهد بیاوری . زهراعلیها السلام، ام ایمن و علی علیه السلام را به عنوان شاهد معرفی نمود .
ام ایمن به ابوبکر گفت: ترا به خدا سوگند آیا می دانی که رسول خدا درباره من فرمود: ام ایمن از اهل بهشت است؟ پاسخ داد: آری خبر دارم، در آن هنگام ام ایمن گفت: اکنون شهادت می دهم هنگامی که آیه «و آت ذا القربی حقه » نازل شد، رسول خدا فدک را به فاطمه علیها السلام واگذار نمود . علی علیه السلام نیز بدین موضوع شهادت داد، ابوبکر چاره ای ندید جز این که فدک را به فاطمه برگرداند . پس نوشته ای در این باره صادر کرد و به دست او داد .
ناگاه عمربن خطاب وارد شده از جریان پرسید . ابوبکر پاسخ داد: چون فاطمه علیها السلام مدعی فدک بود واقامه شهود نمود، فدک را به او واگذارکردم . عمر نوشته را از دست زهراعلیها السلام گرفت آب دهان بر آن افکند و پاره کرد . ابوبکر هم برای تایید عمر به فاطمه گفت: یا باید غیر از علی علیه السلام یک شاهد مرد دیگری بیاوری یا علاوه بر ام ایمن یک زن دیگر شهادت بدهد . فاطمه علیها السلام با چشم گریان از خانه ابوبکر خارج شد . (3)
روز دیگر علی علیه السلام نزد ابوبکر رفته فرمود: چرا فدکی را که رسول خدا به فاطمه بخشیده از او گرفتی؟ پاسخ داد: باید برای ادعای خودش شاهد بیاورد و چون شهودش ناقص بود پذیرفته نشد . حضرت فرمود: ای ابوبکر، آیا می خواهی درباره ما برخلاف احکام سایر مسلمین قضاوت کنی؟ گفت: نه، سپس فرمود: اکنون از تو سؤال می کنم; اگر مالی در دست شخصی بود و من ادعا کردم که این مال از آن من است و برای قضاوت پیش تو آمدیم، آیا از کدام یک از ما مطالبه شاهد می کنی؟ گفت: از تو گواه می خواهم; زیرا مال دراختیار شخص دیگری قرار دارد . فرمود; پس چرا از فاطمه علیها السلام مطالبه گواه کردی با این که فدک در تملک و تصرف او بود؟ ابوبکر جز سکوت چاره ای نداشت . ولی عمر گفت: علی این گونه حرف ها را رها کن . (4)
انصافا در این محاکمه حق با حضرت زهراعلیها السلام بود; زیرا فدک در تصرف آن جناب بود، بدین ترتیب حضرت علی علیه السلام در یکی از نامه هایش می نویسد: «آری از اموال دنیا فدک در اختیار ما بود، لیکن گروهی بدان بخل ورزیدند و گروهی دیگر راضی بودند .» (5)
روزی دیگر حضرت فاطمه نزد ابوبکر رفته راجع به میراث پدر وارد بحث و احتجاج شد و فرمود: ای ابوبکر چرا ارث پدرم را نمی دهی؟ پاسخ داد: پیغمبران ارث نمی گذارند .
حضرت فرمود: مگر خدا در قرآن نمی فرماید: «وورث سلیمان داود» (6) مگر سلیمان از داود ارث نبرد؟ ابوبکر در غضب گفت: به تو گفتم: پیغمبر ارث نمی گذارد . فرمود: مگر زکریای پیغمبر به خدا نگفت: «فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب » (7)
ابوبکر باز هم پاسخ داد: گفتم پیغمبران ارث نمی گذارند . فرمود: مگر خدا در قرآن نمی فرماید: «یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین .» (8) ای ابوبکر! مگر نه از اولاد رسول خدا نیستم؟ باز ابوبکر که در مقابل منطق استوار حضرت قرار گرفته بود، چاره ای جز سخن سابقش را تکرار کند و بگوید: به تو گفتم پیغمبر ارث نمی گذارد . (9)
ابوبکر برای تصحیح عمل غیرمشروعش حدیثی جعل کرد که رسول خدا فرمود: "ما پیغمبران ارث نمی گذاریم . " عاشیه و حفصه هم گفتار ابوبکر را تایید کردند . (10)
چنان که ملاحظه می فرمایید: در این مباحثه هم زهراعلیها السلام پیروز شده و به وسیله برهان و استدلال برای ابوبکر اثبات کرد که حدیثی که تو مدعی آن هستی، برخلاف نص صریح قرآن است . و هر حدیثی که بر خلاف نص صریح قرآن باشد، معتبر نیست .
نکته جالب این است که همین عایشه ای که در این جا به صحت حدیث مجعول پدرش گواهی داد، در زمان خلافت عثمان نزد او رفته ارث پیغمبر را مطالبه نمود . عثمان پاسخ داد: مگر تو شهادت ندادی که پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمود: ما پیغمبران ارث نمی گذاریم؟ و بدین وسیله فاطمه علیها السلام را از ارث محروم نمودی؟ پس چطور شد اکنون خودت ارث رسول خدا را مطالبه می کنی؟ ! (11)
حضرت فاطمه در این مبارزه پیروز شد و توانست با منطق و برهان، حریفش را محکوم سازد، با آیات قرآن حقانیت خویش را به اثبات رسانید و رقیب را در مقابل استدلال خود ناتوان نماید . حتی پس از نطق آتشین حضرت زهراعلیها السلام در مسجد مدینه; با حضورمردم ابوبکر استیضاح شد و حقانیت حضرت به اثبات رسید ولی خلیفه با عوام فریبی و تهدید و تطمیع مردم با کمک و مکر عمر توانست افکار عمومی را نسبت به خود تخدیر نموده و به وسیله ظاهرسازی و طرفداری از دین توانست دل های مردم عوام را تسخیر کند .
اما حضرت زهراعلیها السلام به وسیله مبارزاتش ستمکاری دستگاه خلافت و حاکمیت و حقانیت خودش را برای جهان و مردم به اثبات رسانید . همان فدک برای دستگاه خلافت نقطه انفجاری شد و همانند استخوانی در گلویشان گیر کرد . تا مدت ها این موضوع یکی از وسایل تبلیغاتی مهم علیه دستگاه خلافت و یکی از نقاط ضعف آن دستگاه به شمار می رفت که از حل آن عاجز بودند .
پی نوشت ها
× برگرفته از کتاب بانوی نمونه اسلام، تالیف ابراهیم امینی، چاپ سوم .
1 . سوره حشر، آیه 6
2 . تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 272
3 . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 121/کشف الغمه، ج 2، ص 102 در المنثور، تالیف جلال الدین سیوطی، ج 4، ص 177
4 . همان، 104
5 . نهج البلاغه، ج 3، کتاب 45
6 . سوره نمل، آیه 16
7 . سوره مریم، آیه 6
8 . سوره نساء آیه 11
9الی 11 . کشف الغمه، ج 2/ص 104 و ص 105

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.