رجاء از بیوگرافی خود میگوید



یکی ماهی به ظرفی آب دیدم ازو یکدم به مطلب ها رسیدم
که اومحروم از دریای خویش است خوراکش ریزه نانی نه بیش است
جدا ما کرده ایم از جمع یاران شده صد پاره دل ازکار مایان
نگاهش سوی ما با مهربانی که گوئی داده ایمش زندگانی
رویم سویش به روزی بار یکدم پذیرد دوست مارا یا که همدم
بداند قدر آن یکذره ی نان ویا آبی که میریزیم زاحسان
همین یک ذره احسان پاس دارد همه این ظلم را بر روش نیارد
نگاه کردم به خود وانگه کنارم فقد مادر پدر خواهر ندارم
برادر هم ندارم در کنارم که از خود خانه و دلبر ندارم
هزارا ن نعمتی دیگر برایم عطا کرده زفضلش خدایم
همه اینها که او داده زفضلش کنم شکرش که نگرفته به عدلش