یزید سومین مسئول کشته شدن حسین



اتهام یزید بن معاویه به این که او مسبب عملی قتل حسین است ما را بر آن می‌دارد که این اتهام را دقیق‌‌تر بررسی نماییم.
یزید بن معاویه خلیفه‌ی واقعی مسلمانان بود، و مردم از او پیروی کردند و صحابه و تابعین و مردم شهرها خلافت وی را پذیرفتند، جز دو نفر از صحابه، حسین بن علی و عبدالله بن زبیر و مردم کوفه که حسین را دعوت کرده بودند.
حسین در پی نامه‌ی مسلم بن عقیل مبنی بر اینکه تعداد بیعت‌کنندگان زیاد است و اوضاع به نفع اوست، به سوی کوفه حرکت کرده بود.
اگر تمام مدتی را که حسین اعلام کرده بود که بیعت یزید را نمی‌پذیرد که ماه شعبان، رمضان، شوال و ذی القعده را در بر می‌گرفت، در نظر بگیریم، می‌بینیم که یزید بن معاویه برای دستگیری مخالفان (حسین بن علی و ابن زبیر ) اقدامی نکرد، بلکه این یک امر عادی و طبیعی بود و برای یزید هم چندان مهم نبود که آنان بیعت کنند یا خیر. ظاهرا یزید می‌خواست سیاست پدرش را در پیش بگیرد و به توصیه‌ی او برای خوش‌رفتاری و حق‌شناسی حسین و مراعات حقوق و خویشاوندی ایشان به رسول الله ص عمل نماید.
یزید به عراق خصوصا کوفه توجه داشت که اوضاع روز به روز بدتر می‌شد و از باز شدن جبهه ای داخلی در حکومت خبر می‌داد[1].
بدین خاطر چاره ای اندیشید و عبیدالله بن زیاد را امیر کوفه نمود، ابن زیاد با سیاست خود توانست بر اوضاع کوفه چیره گردد و این برای یزید موفقیت مهمی بود.[2]
از طرفی دیگر یزید بن معاویه از تحرکات حسین غافل نبود، لذا هنگامی که حسین به سوی کوفه حرکت کرد به ابن زیاد نامه ای نوشت که در آن چنین آمده است: «به من خبر رسیده است که حسین به سوی کوفه حرکت کرده است، از میان زمان ها، زمان تو و از میان شهرها، شهر تو و از میان کارگزاران خود تو به این امتحان مبتلا شده اید، و با این امتحان یا آزاد می‌شوی و یا به بردگی باز می‌گردی و همانند بردگان به بردگی گرفته می‌شوی»[3]. «جاهای مهم و استراتژیک را کنترل کن، هوشیار باش و افراد متهم را تنبیه کن، البته تا کسی با تو نجنگیده است او را به قتل نرسان، هر اتفاقی می‌افتد مرا از آن آگاه کن، والسلام علیک و رحمة الله»[4].
یزید در همان وقت که عاملش ابن زیاد را به جایگاه حسین تذکر می‌دهد و می‌گوید: «از میان زمان‌ها، زمان تو و از میان شهرها، شهر تو و از میان کارگزاران خود تو به این امتحان مبتلا شده اید» او را به هوشیاری و احتیاط نیز تذکر می‌دهد، که اگر تساهل و بی‌حکمتی کنی و حسین بتواند به کوفه برسد، قدرت از آن او خواهد بود و تو به اصل خود و مادر و پدرت که در اصل کنیز بوده بر می‌گردی و این جایگاه را از دست خواهی داد.
در سخنان یزید اشاره ای نیز به این نشده که ابن زیاد، حسین را از بین ببرد، بلکه نامه‌ی دیگر یزید تاکید بر این دارد که هیچ کس را نکشد مگر آن که به جنگ برخیزد و نیز تاکید می‌کند که تمامی موارد را گزارش کند تا خود یزید تصمیم نهایی را بگیرد.
این نامه ای که بررسی کردیم در اثنای حرکت حسین به سوی کوفه به ابن زیاد فرستاده شده بود و پس از آن که حسین به کوفه نزدیک شد ابن زیاد تدابیری انجام داد که قبلا از آن یاد کردیم که عمر بن سعد را با چهار هزار نفر فرستاد و حسین را در کربلا متوقف کردند، حسین روز پنج شنبه سوم محرم به کربلا رسید[5] و مذاکرات حسین و ابن زیاد تا روز دهم محرم که وی به شهادت رشید، ادامه داشت.
مدافعان یزید می‌گویند: مذاکرات یک هفته ادامه داشت و می‌دانیم که پیمودن فاصله‌ی دمشق و کوفه تقریبا دو هفته وقت نیاز دارد، از این فهمیده می‌شود که اقداماتی که ابن زیاد انجام داد و به شهادت حسین منتهی گشت، بدون مشوره و اطلاع یزید و خودسرانه بوده است.
و نیز به این استدلال نموده اند که یزید در معذرت‌خواهی از علی بن الحسین گفت که از قتل حسین اطلاعی نداشته و خبرش بعد از آن به او رسیده است.
هم چنین به سخنان برخی از صحابه استناد کرده اند که مردم عراق را مسئول قتل حسین دانسته اند و گفته اند: ندیده ایم که یکی از اصحاب مستقیما یزید را به قتل متهم کند، اما آنچه در دل‌ها بوده خداوند از آن آگاه است و ما مکلف نیستیم که بر آن‌چه در دل مردم هست، حکم کنیم بلکه ما بر اساس آنچه از ظاهر مردم برای ما به اثبات می‌رسد، حکم می‌کنیم و دل‌ها را به خدا وا می‌گذاریم.
شیخ الاسلام ابن تیمیه درباره‌ی یزید می‌گوید: «او دستور به قتل حسین نداده و به آن اظهار شادمانی نیز نکرده است»[6].
همچنین گفته است: «به اتفاق ناقلان یزید دستور قتل حسین را نداده است البته به ابن زیاد نوشته است که حسین را از ولایت عراق منع کند، حسین گمان می‌کرد که مردم عراق او را یاری می‌کنند و به آنچه برایش نوشته اند وفادار می‌مانند... و هنگامی که لشکر ستم پیشه آمد، از آنان خواست که به او اجازه دهند که نزد یزید و یا مرزی از مرزهای اسلام برود و یا این که به شهر خود باز گردد، اما آنان نپذیرفتند و اصرار داشتند که وی را به اسارت بگیرند که ایشان نپذیرفت و با او جنگیدند تا آن که مظلومانه به شهادت رسید. و هنگامی که خبر به یزید رسید، اظهار دردمندی نمود و در سرایش به گریه پرداختند و آنان را به بردگی نگرفتند بلکه اهل بیتش را احترام نمود و به آنان عطایایی داد و به شهرشان بازگردانید»[7].
همچنین می‌گوید: «آنچه افراد زیادی برای ما نقل کرده اند این است که یزید دستور قتل حسین را نداده و این را هم نمی‌خواست بلکه ترجیح می‌داد که او را تکریم و تعظیم نمایند همان گونه که معاویه به او توصیه کرده بود»[8].
ابن طولون درباره‌ی یزید می‌گوید: «نه ثابت است که یزید حسین را کشته و نه به آن امر کرده و نه بدان راضی بوده و نه به هنگام قتل حضور داشته، هیچ یک از این‌ها ثابت نیست و جایز هم نیست که به او چنین گمانی شود»[9].
لیکن در این باره که یزید موضع درستی در برابر ابن زیاد و کسانی که حسین را به قتل رساندند، اتخاذ نکرده است، از او انتقاد کرده اند.
 ابن تیمیه می‌گوید: «یزید با این حال –که بر حسین غمگین بود- نه حسین را یاری کرد و نه دستور داد که قاتلانش قصاص شوند و نه انتقام او را گرفت»[10].
حافظ بن کثیر می‌گوید: «...لیکن او را عزل نکرد و نه او را مجازات کرد و نه توبیخ، والله اعلم»[11].
اعتراضات ابن تیمیه و دیگران وجاهت و اهمیت خود را دارند لیکن برخی از کسانی که یزید را معذور می‌دانند پاسخ داده اند که وضعیت‌های تاریخی این حادثه‌ عذر او را در این مورد بیان می‌کند.
کوفه شهری بی‌ثبات و به شورش و فتنه و طوایف و احزابش مشهور است، هنگامی که نعمان بن بشیر امیر کوفه بود، نزدیک بود امور از دست او خارج گردد، و هنگامی که یزید، ابن زیاد را به امارت کوفه گماشت او توانست در مدت کوتاهی زمام امور را بدست گیرد و بر کوفه کاملا تسلط یابد.
و گفته اند حتی پس از شهادت حسین وضعیت امنیتی کوفه اهمیت خاص خود را داشت و با توجه به این، یزید فرمانده ای با قاطعیت ابن زیاد نداشت و چه ابن زیاد عزل می‌شد و یا بر منصبش باقی می‌ماند، اهل کوفه راضی نبودند و کینه ای که از حکومت در دل داشتند تغییری نیافته بود.
و اگر یزید ابن زیاد را کنار می‌زد می‌بایست برایش بهای سنگینی می پرداخت، و شاید هم آن وضعیت به شورش و انقلابی بزرگ به فرماندهی کوفی‌ها که از قتل حسین متاثر بودند، شکل می‌گرفت همان حرکتی که پس از مدتی کوتاه به وجود آمد و به نام حرکت توابین مشهور شد.
و بدین گونه، سبب عدم تعقیب قاتلان حسین و به ویژه از سوی حکومت اموی آشکار می‌گردد، این کار ساده ای نبود، آنان وابسته به قبایل بزرگی بودند که از نظر اجتماعی و سیاسی جایگاه خود را داشتند، از آن گذشته، کاری که آنان کردند در راستای خدمت به خود حکومت بود.
بسا چنین اقدامی ثبات و امنیت خود حکومت را نیز متزلزل می‌کرد، خصوصا در منطقه‌ی عراق، و یزید هم برای محاسبه‌ی والیان خود فرصتی نیافت، بلکه شورش‌ها یکی بعد از دیگری آغاز شد، مخالفت ابن زبیر داشت بزرگ‌تر می‌شد و ابعاد تازه ای به خود می‌گرفت، اهل حجاز هم از ته دل با یزید نبودند و هم چنین مشاکل خارجی حکومت که اجازه نمی‌داد در برابر والیان خود و کسانی که در حق حسین اشتباه کرده بودند، موضع مقتدرانه و قاطعی اتخاذ کند.
این گزیده ای بود از دیدگاه مورخین در این باره که آیا یزید درباره‌ی قتل حسینس مقصر بود یا خیر؟
گرچه یزید مسئول قتل حسین نباشد، اما کشتن نوه‌ و ریحانه‌ی رسول الله ص فاجعه‌ی بزرگی است و نمی‌بایست یزید با این سادگی از آن بگذرد و به تأثر و ناراحتی جزئی و مخالفت ضعیف اکتفا کند.
در هر صورت دیدگاه ما درباره‌ی یزید آن است که  ابن تیمیه با اختصار گفته است: «او را دشنام نمی‌دهیم و دوستش هم نداریم، او مرد صالحی نبوده که دوستش بداریم و ما هیچ احدی از مسلمانان را بعینه فحش و ناسزا نمی‌گوییم»[12]
پروردگارا! در گفتار و کردار ما را انصاف نصیب بفرما



[1]- ثابت الراوی: العراق فی العصر الاموی 161.
[2]- طبری 5/380 از ابومخنف.
[3]- طبرانی 3/115 هیثمی در المجمع 9/193 گفته: طبرانی آن را روایت نموده و رجال او ثقه اند جز ابن که ضحاک زمان داستان را در نیافته است، العقد الفرید 4/382 با همان سند، ابن عساکر: ترجمة الحسین 208 از طریق زبیر بن بکار از ضحاک، ضعف آن در این است که منبع ضحاک معلوم نیست.
[4]- طبری 5/380 از ابومخنف، ابن کثیر 9/194.
[5]- طبری 5/409.
[6]- الوصیة الکبری ص 45.
[7]- منهاج السنة 4/472.
[8]- سابق 4/557.
[9]- القید الشرید ورقه‌ی 13أ.
[10]- منهاج السنة 4/558.
[11]- البدایة و النهایة 9/204.
[12]- نگا: مجموع الفتاوی 4/487.