اما این که رسول الله ص در حدیث ابن عمر فرمودند: «... اگر فردی دیگر خواست که امارت را از او بگیرد، گردن دومی را بزنید»[1]. هرگز بر او تطبیق نمیکند زیرا حسین به آنان پیشنهاد صلح داد اما آنان نپذیرفتند، از آن گذشته اقدام حسین در پی درخواست اهل کوفه بود نه خودسرانه.
نووی در شرح حدیث مذکور میگوید: «معنایش این است که نفر دوم را دفع کنید؛ زیرا او علیه امام قیام کرده است و اگر جز با جنگ دفع نگردد با او بجنگید و اگر چارهای نبود قتل او جایز است و ضمانی هم ندارد؛ زیرا او در جنگ علیه امام، ظالم و متجاوز است»[2].
بنابراین، ظالم ابن زیاد و لشکر اوست که پیشنهاد صلح را نپذیرفتند و او را کشتند.
نصیحت صحابه به حسین به معنای خروج علیه امام و هدر بودن خون وی نیست، آن گونه که یوسف العش[3] گفته است، بلکه صحابه از اهل کوفه بر حسین میترسیدند و میدانستند که اهلکوفه دروغگو هستند، نصایح صحابه این مفهوم را میرساند.
بنابراین موضع حسین نادرست بوده، البته این امری دنیوی است که خطا در آن زیانی ندارد، اما در مورد حکم شرعی ایشان خطایی ننموده است؛ زیرا امر شرعی وابسته به گمان اوست و او گمان میکرد که این کار تحقق خواهد یافت»[4].
صحابهای که در حجاز و مصر و عراق و شام بودند و از حسین پیروی هم نکرده بودند از وی انتقاد نکردند و او را گناهکار ندانستند؛ زیرا او مجتهد بوده و اسوهی مجتهدان است[5].
ابن تیمیه میگوید: احادیث رسول الله ص که در آن امر شده کسی که از جماعت مسلمین جدا شود قتل گردد، شامل حال وی نمیگردد؛ زیرا که او مفارق جماعت نبود، و در حالی به قتل رسید که تصمیم بازگشت به مدینه و یا مرزی از مرزهای اسلام و یا حضور در نزد یزید را داشت و همسو با جماعت و از تفریق مسلمانان بیزار بود، اگر درخواست کننده این موارد دونترین فرد میبود باید میپذیرفتند چه رسد که حسینس بود[6]، با او در حالی که طالب ولایت باشد، نجنگیدند بلکه در حالی که او پیشنهاد بازگشت و ... داده بود او را کشتند، بلکه چون اسارت را نپذیرفت او را کشتند و مظلومانه به قتل رسانیدند.[7]