تلاش علی برای بی نیاز شدن از خدمات آن دسته از قاتلان که در درون سپاه وی بودند



علی چون از جانب آنان احساس خطر می‌کرد رفتاری محطاطانه با آنان داشت و حتی کسی به هنگام رفتن به شام مسئولیت کاری را به آنان واگذار نکرد، چه فرزندش محمد بن حنفیه را فراخواند و پرچم را بدست او داد و عبدالله بن عباس را بر سمت راست سپاه و ابو لیلی بن عمر بن جراح را پیش قراول سپاه قرار داد([1]) و قثم بن عباس را به جای خود در مدینه گمارد([2]).
این اقدامی ‏پیش دستانه از جانب علی بود تا بدین وسیله برائت خود را از آن اوباشان اعلام داشته و قدرت خود برای سیطره بر امور مسلمانان بدون کسب کمک از آنان را اعلام دارد، زیرا وی در میان مسلمانان موالیان و کسانی را داشت که خلافت او را تأیید می‌کردند و همین افراد او را از کمک گرفتن و دوستی با آنان بی نیاز می‏ساخت و این نهایت چیزی بود که در آن زمان می‌شد با آن گروه انجام داد و همین برای معذور بودن وی کفایت می‌کرد، زیرا آنان صدها نفر بودند و علاوه بر این طوائف و قبائلی داشتند که در سپاه علی حضور داشتند و اگر در مورد آنان شدت عملی بیشتر از آن به خرج می‏داد خوف این می‏رفت که دایره فتنه در میان امت گسترده‌تر شود([3]). وقتی که علی، طلحه و زبیر و عائشه با وساطت قعقاع بن عمرو- این موضوع بعداً ذکر خواهد شد- با هم صلح کردند امیر المؤمنین علی شب آن روز برای مردم خطبه خواند و به بیان جاهلیت و تیره روزی آن یاد کرد و از اسلام و نیکروزی و نعمت همدلی که خداوند بعد از پیامبر به وسیله ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان بن عقانبه امت داده بود سخن آورد و سپس این واقعه روی داد که عدهای- قاتلان عثمان- آن را بر سر امت آوردند که طالب دنیا بودند و به کسانی که خداوند آنان را به سبب فضیلت غنیمتشان کرده بود حسد می‏بردند و می‌خواستند کارها را به حال اول بازبرند، اما خداوند کار خویش را بسر می‏برد و آنچه بخواهد می‏کند([4]). سپس گفت: بدانید که من فردا حرکت می‏کنم، شما نیز حرکت کنید، ولی هیچ یک از آنان که بر ضد عثمان کمک کرده‌اند نیایند و سفیهان زحمت خویش را از من کم کنند([5]).
قاضی ابوبکر باقلانی موضوع اجرای حکم قصاص در مورد قاتلان عثمان را مورد بحث و مناقشه قرار داده و رأی خود را در مورد موضع علی در به تأخیرانداختن اجرای قصاص تا حد امکان بیان داشته و می‌گوید: چون ثابت شود که علی از کسانی است که قائل به این می‏باشند که اگر جمعی یک نفر را به قتل برسانند همه آن جمع قصاص می‌شوند، در این صورت جایز نیست که وی همه قاتلان عثمان را قصاص کند، مگر آنگاه که بر قاتل بودن آن قاتلان بعینه، بینه وجود داشته باشد و اولیای دم در مجلس او حضور یابند و خواهان خون پدر و ولی خود شوند و امام با اجتهاد خود به این حکم برسد که اجرای قصاص بر قاتلان عثمان، منجر به هرج و مرجی بزرگ‌تر و فسادی شدیدتر نمی‌شود که در آن چیزی مثل قتل عثمان یا حادثه‌ای خطیر‌تر از آن روی دهد و به تأخیرانداختن اجرای حد تا هنگام وقت امکان آن و گرفتن و استیفای حق در آن، برای امت بهتر و مناسب‌تر بوده و پراکندگی آنان را بهتر جمع می‌آورد و فساد و تهمت را بهتر از آنان دفع می‏کند([6]).
ابن حزم در توجیه موضع علی در تأخیرانداختن اجرای قصاص بر قاتلان عثمان می‌گوید: با توفیق خداوندی می‌گوییم: اینکه گفتند از قاتلان عثمان و محاربان با خدا و رسول او و کسانی که در پی ایجاد فساد در روی مین بودند و حرمت اسلام، حرم امامت، هجرت، خلافت و صحبت- صحابه رسول خدا بودن- و سابقه را زیر پا گذاشتند قصاص گرفته شود، امری درست است و علی هم هرگز در این مورد و در برائت و بیزاری جستن از این قاتلان و اوباش با آنان مخالف نبود، لکن تعداد این اوباش بسیار زیاد بود و از علی اطاعت نمی‏بردند و کاری که در توان علی نباشد از ذمه او ساقط است، چنان که اگر مسلمانی قادر به انجام نماز و روزه و حج نباشد انجام آن‌ها از ذمه وی ساقط می‌شود و بین این دو فرقی وجود ندارد. خداوند متعال می‌فرماید:
 [البقرة: ٢٨٦]
«خداوند به هيچ كس جز به‏اندازه توانائيش تكليف نمي‌كند».
رسول خدا می‌فرمایند: اگر شما را به چیزی امر کردم به قدر توان خود از آن انجام دهید([7]). اگر معاویه با علی بیعت می‌کرد بدین ترتیب علی تقویت می‌شود و می‌توانست حق را از قاتلان عثمان بگیرد. پس اختلاف علی را تضعیف کرد و او نتوانست حق را بر آنان جاری گرداند و اگر چنین نمی‌شد حق را بر آنان جاری می‌کرد، آن چنان که حق را بر قاتلان عبدالله بن خباب جاری گرداند([8])، زیرا وی بر مطالبه قاتلان وی توانا بود([9]).
ابن العربی دیدگاه علی بن أبی طالب را چنین بیان می‏کند: علی می‌گوید: نمی‏گذارم کسی که از فردی شکایت دارد حق خود را از او بگیرد مگر آنگاه که قاضی به نفع وی حکم داده باشد([10]). سپس ادامه می‏دهد: اینکه در میان آنان جنگی روی داد قطعاً معلوم و مبرهن است. هم چنین اینکه به این سبب بوده است، یعنی به سبب اختلاف در مورد قصاص از قاتلان عثمان بوده است، امری روشن می‏باشد، اما در این ماجرا حق با علی بود، زیرا کسی که خود خونخواهی می‏کند صحیح نیست قاضی جلسه رسیدگی به آن باشد و اگر خواهان تهمتی نسبت به قاضی داشت، این موجب خروج خواهان بر قاضی نمی‌شود، بلکه حق را در نزد او و در محکمه او مطالبه می‏کند. پس اگر برای وی حکمی‏داد که می‏پذیرد و اگر حکمی‏نداد ساکت مانده و صبر می‏کند، زیرا چه بسیارند حقهایی که خداوند متعال در مورد آن‌ها حکم می‏دهد و- آنگاه که با علی بیعت شد- و ولی عثمان نزد علی حاضر می‌شد و می‏گفت: هزار نفر بر خلیفه هجوم بردند و او را به قتل رساندند و آن‌ها افرادی معلوم و مشخص هستند، علی چه چیزی می‏گفت؟ آیا غیر از این را به وی می‏گفت: ادعایت را ثابت کن و حق خودت را بگیر و این در یک روز قابل اثبات بود، مگر اینکه قاتلان عثمان ثابت می‌کردند که عثمان مستحق قتل بوده است. ای مسلمانان به خدا قسم همه می‏دانید که ظلمی‏علیه عثمان ثابت نمی‌شد و در آن هنگام فرصت و شرایط برای طلب حق بهتر و رسیدن به هدف آسان‌تر بود([11]).
علی امام بود و هر کس بر او خروج کرد باغی است و جنگ با وی تا وقتی که به اطاعت برگردد واجب می‏باشد و بدون شک این سخن که علی در جواب مردم شام گفت که ابتدا بیعت کنند و سپس خواهان اجرای قصاص بر قاتلان عثمان شوند، سخنی صحیح و درست بود، زیرا اگر وی قبل از اینکه با وی بیعت می‌شد و کار در دست او قرار می‏گرفت از قاتلان عثمان قصاص می‏گرفت، قبائل آن قاتلان به هواخواهی آن افراد بر می‌خواستند و جنگ سومی درمی‏گرفت. پس علی منتظر این بود که ابتدا زمام امور را بدست بگیرد و سپس علیه آن جانیان طرح دعوا شود و سپس در مورد آنان قضاوتی از روی حق انجام دهد([12]).
فقهای حجاز و عراق (یعنی علمای حدیث و موافقان آنان) و از جمله امامان مالک و شافعی و ابوحنیفه و اوزاعی و جمهور متکلمین معتقدند که علی در جنگ خود با اهل صفین- و نیز اهل جمل- بر حق بود. نیز می‌گویند: کسانی که با علی جنگیدند باغی بودند و به او ظلم کردند، اما نمی‌توان آنان را به خاطر این بغی، کافر دانست([13]).
ابن تیمیه رأی علی را این چنین خلاصه می‏کند: او معتقد بود که بر معاویه و یاران وی واجب است که از وی اطاعت کنند و با او بیعت نمایند و آنان خارج از اطاعت وی بوده و از ادای این واجب امتناع می‏ورزند و آنان دارای قدرت هستند. پس علی به این رأی و نتیجه رسید که با آنان بجنگد تا این واجب را ادا نمایند و از او اطاعت ببرند و مردم متحد شوند([14]).
همانا تأخير علي رضي الله عنه از اقامت حد شرعي و قصاص قاتلان عثمان به خاطر ضرورت بود و برای ایشان کاملا واضح و تمام شده بود که باید قصاص انجام بگیرد، هنگامی که علی رضی الله عنه از مدینه به عراق رفت تا به شام نزدیک باشد تا به شام نزدیک باشد و قاتلان عثمان که در لشکر وی حضور داشتند و تعدادشان بسیار زیاد بود- خصوصاً از اهالی کوفه و بصره- در زیر سایه قدرت و فخرفروشی قبائل خود همراه با وی به عراق منتقل شدند. علی بر این باور بود که اجرای قصاص در مورد قاتلان عثمان در مقابل وی دری را خواهد گشود که چه بسا بعداً نتواند آن را ببندد. صحابی بزرگوار قعقاع بن عمرو تمیمی ‏به این حقیقت پی برد و در مورد آن با‌ام المؤمنین عائشه و طلحه و زبیر صحبت کرد و آنان هم به آن اقرار کردند و علی را معذور دانستند و در مورد موضع و رأی استوار وی، یعنی دفع نزدیک‌ترین مفسده و ارتکاب کوچک‌ترین ضرر با او هم سخن شدند. سیاست حکیمانه مقتضی همان چیزی بود که علی بن أبی طالب اظهار می‏داشت و آن اینکه صبر و تحمل شود و عجله به خرج داده نشود، زیرا این کار به اتحاد موضع و سخن برای گرفتن موضعی واحد و رویارویی با آن مبارزه طلبی‌ای نیازداشت که مرکز خلافت را تهدید می‌کرد، اما اختلاف نظر مرکز جدید خلافت را ضعیف کرده و همه آرزوها در مورد اجرای قصاص بر قاتلان عثمان را بر باد داده بود([15]).
دلایلی قوی وجود دارند که بیان گر این امر می‏باشند که علی نسبت به طلحه و زبیر و معاویه بیشتر بر حق بود، این دلایل عبارتند از:
بخاری از ابوسعید خدری از رسول خدا روایت کرده که فرمود: افسوس برای عمار! او توسط گروهی باغی به قتل می‏رسد([16]). ابن حجر می‌گوید: در این حدیث یکی از نشانه‌های نبوت وجوددارد و فضیلتی آشکار برای علی و عمار است و پاسخی به ناصبیانی است که اظهار می‏دارند علی در جنگهای خود برحق نبود([17]). امام نووی می‌گوید روایات وارده از رسول خدا به صورت صریح بیان گر این نکته می‏باشند که علی بر حق بود و یاران معاویه باغی و دارای تأویل هستند. نیز بر این نکته تصریح دارند که دو طرف درگیر مؤمن بوده و به خاطر این جنگ از ایمان خارج نشده و فاسق نمی‌شوند([18]).
2- در حدیث صحیحی که امام مسلم از ابوسعید خدری روایت کرده است آمده است: رسول خدا از قومی سخن گفتند که در میان امت وی می‏باشند که بدانگاه که مردم دچار تفرقه می‌شوند آنان خروج می‌کنند و سرهایشان را تراشیده‏اند- یعنی خوارج- و در مورد آنان فرمود: آنان بدترین مخلوقات هستند و نزدیک‌ترین گروه به حق از میان آن دو، آنان را به قتل می‏رسانند([19]). در روایت دیگری آمده است: در هنگام تفرقه‌ای که در میان مردم روی می‏دهد خروج می‌کنند و نزدیک‌ترین گروه به حق از میان آن دو، آنان را به قتل می‏رسانند([20]).
این حدیث دلالت آشکاری بر این نکته دارد که علی نسبت به مخالفان خود در جمل و صفین، به حق نزدیک‌تر بوده است.




[1]- تاریخ طبری؛ تحقیق مواقف الصحابة2/158.
[2]- تاریخ طبری5/470.
[3]- إفادة الأخبار، تبانی2/52 به نقل از تحقیق مواقف الصحابة2/159.
[4]- تاریخ طبری5/525.
[5]- همان.
[6]- التمهید، باقلانی، ص231؛ تحقیق مواقف الصحابة2/159.
[7]- صحیح البخاری8/142.
[8]- خوارج وی را کشته بودند. إن شاء الله در مورد وی بحث خواهد شد.
[9]- الفصل فی الملل و النحل4/162.
[10]- العواصم من القواصم، ص163.
[11]- تحقیق مواقف الصحابة2/161.
[12]- احکام القرآن، ابن العربی؛ تحقیق مواقف الصحابة2/161.
[13]- أعلام النصر المبین، ابن دحیة؛ تحقیق مواقف الصحابة2/162.
[14]- مجموع الفتاوی72/350.
[15]- تحقیق مواقف الصحابة2/163.
[16]- صحیح البخاری3/207.
[17]- فتح الباری1/542.
[18]- شرح نووی بر صحیح مسلم7/168.
[19]- صحیح مسلم، شماره1065.
[20]- همان21/746.