حقیقت عبدالله بن سبأ




قدما بر وجود شخصی به نام عبدالله بن سبأ اتفاق نظر دارند و کسی در این مورد مخالفت نکرده است و تنها عدهای از معاصران که بیشتر آنان شیعه می‏باشند با این موضوع مخالفت کرده‌اند، با این استدلال ساخته و پرداخته ذهن سیف بن عمر تمیمی‏است، زیرا برخی از علمای علم رجال، او را در بحث روایت حدیث مورد انتقاد قرار داده‌اند. اما علما او را در اخبار حجت می‏دانند، زیرا ابن عساکر روایات زیادی را نقل کرده که در آن‌ها به ذکر احوال عبدالله بن سبأ پرداخته‌اند و در میان راویان آن روایات، نام سیف بن عمر به چشم نمی‏خورد و البانی سند برخی از آن‌ها را صحیح دانسته است([1]). البته این‌ها غیر از روایات بی شماری است که در کتب فرق یا رجال و یا حدیثی شیعه در مورد عبدالله بن سبأ آمده است و نام عمر چه از نزدیک(معاصرین) و چه از دور (قدما) در آن‌ها وجود ندارد. اولین باری که آنان شروع به تشکیک در مورد شخصیت عبدالله بن سبأ([2]) و وجود او کردند در تلاشی از جانب آنان بود که از یک جهت برای نفی نقش عنصر کینه جوی یهودی در ایجاد فتنه در میان مسلمانان و از جهت دیگر برای متوجه ساختن انگشت اتهام به سوی صحابه رسول خداع و معرفی آنان به عنوان اسباب فتنه و جهت از بین بردن سیمای تابناک آنان در نزد مسلمانان بود. برخی از معاصران که همه آن‌ها شیعه رافضی می‏باشند جهت نیل به هدف اصلی خود، یعنی تلاش مذبوحانه آنان برای تبرئه اصل مذهب خود از مؤسس حقیقی آن- که مورد اتفاق قدما و از جمله از شیعیان است- بود. لازم به ذکر است که آن دسته از کسانی که از جمله اهل سنت به حساب آمده‌اند و منکر شخصی به نام عبدالله بن سبأ شده‌اند، از جمله کسانی هستند که تحت متأثر و دانش آموخته محضر خاورشناسان می‏باشند. ببینید که اینان از بی حیائی و نادانی به کجا رسیده اند؟! حال آنکه در کتب تاریخی و فرق پر از ذکر حال او بوده و راویان کارهای او را ذکر کرده‌اند و اخبار او به همه جا رسیده است. مؤرخان و محدثان و نویسندگان در باب فرق و ملل و نحل، طبقات، ادب و انساب بر وجود شخصیت عبدالله بن سبأ، یعنی کسی که در پشت پرده حوادث فتنه قرار داشت، اتفاق نظر دارند. نقش ابن سبأ در این وقائع تنها در تاریخ طبری و مستند به روایات سیف بن عمر تمیمی‏نمی‏باشد، بلکه شامل اخباری است که در روایات متقدمان و در خلال کتاب‌هایی که حوادث و وقائع تاریخ اسلامی‏و آراء فرق و مذاهب آن دوران را ذکر کرده‌اند پراکنده است. اما ویژگی کتاب تاریخ طبری نسبت به سائر کتاب‌ها در این است که حاوی تفصیل و نکات بیشتری در مورد او می‏باشد. به همین دلیل شک کردن نسبت به این وقائع بدون داشتن سند و دلیل و به صرف استدلال به اینکه اخبار مربوط به عبدالله بن سبأ فقط از طریق سیف بن عمر روایت شده است و حتی بعد از اینکه در روایات صحیحی نام او ثبت شده که از طریق سیف بن عمر روایت نشده‌اند، به معنی از بین بردن و ابطال همه آن اخبار و نسبت دادن نادانی و کم خردی به آن مخبران و علما و جعلی دانستن حقائق تاریخی است. از کی تا حالا چنین بوده که روشمند بودن به معنی انواعی از استنتاج عقلی محض و مخالفت با نصوص و روایات منسجم و متحد المضمون است؟ و آیا روشمند بودن تحقیق به معنی روی گردانی از منابع فراوان متقدم و متأخری است که برای ابن سبأ شخصیتی واقعی به اثبات رسانده‌اند؟([3])
در کتب اهل سنت نام عبدالله سبأ زیاد وارد شده است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
أعشی همدان([4]) (م83 ﻫ) در شعری که در هجو مختار بن أبوعبید ثقفی و یاران او از اهالی کوفه سروده است، او را به این خاطر که همراه با اشراف کوفه به بصره گریخته مورد هجو قرار داده و نام سبئیه را در شعر خود آورده و می‌گوید:
شهدت عليکم أنکم سبئية وأني بکم يا شرطة الکفر عارف([5])
(من علیه شما گواهی می‏دهم که سبئی هستید. ای یاران کفر، من شما را به خوبی می‏شناسم).
از شعبی(م103 ﻫ) روایتی وجود دارد که مفید کذب عبدالله بن سبأ است([6]). ابن حبیب([7]) (م245 ﻫ) در مورد ابن سبأ سخن گفته و او را از اهالی حبشه دانسته است([8]). ابوعاصم، خُشیش بن أصرم(م253 ﻫ) در کتاب «الإستقامة» خبری را روایت کرده مبنی بر اینکه علی بن أبی طالب تعدادی از پیروان ابن سبأ را سوزانده است([9]). جاحظ([10]) (م255 ﻫ) از اولین افرادی به حساب می‏آید که به عبدالله بن سبأ اشاره کرده است([11])، لکن چنان که دکتر جواد علی روایت کرده است، روایت وی قدیمی‏ترین روایت در مورد ابن سبأ نیست([12]). در مورد این ماجرا که علی بن أبی طالب گروهی از زندیقان را سوزانده است روایات صحیحی در کتب صحاح و سنن و مسانید وجود دارد([13]) و لفظ «زندیق» در مورد عبدالله بن سبأ و پیروان او، لفظی غریب نمی‏باشد.
ابن تیمیه می‌گوید: مبدأ و سرمنشأ رافضه، عبدالله بن سبأ زندیق است([14]).
ذهبی می‌گوید: عبدالله از غالیان زنادقه و فردی گمراه و گمراهگر بود([15]).
ابن حجر می‌گوید: عبدالله بن سبأ از غالیان زنادقه بود و پیروانی دارد که به آنان سبئیه گفته می‌شود و معتقد به الوهیت علی بن أبی طالب می‏باشند و علی در زمان خلافت خود آنان را سوزاند([16]).
در کتب جرح و تعدیل هم در مورد عبدالله بن سبأ مطالبی وجود دارد. ابن حبان(م354 ﻫ) می‌گوید: کلبی- محمد بن سائب إخباری- سبئی و از طرفداران عبدالله بن سبأ، یعنی کسانی بود که معتقدند: علی از دنیا نرفته است و قبل از قیامت به دنیا برمی‏گردد و اگر ابری را مشاهده نمایند می‌گویند: امیرالمؤمنین در درون آن قرار دارد([17]).
کتب انساب هم بر این امر تأکید دارند که نسبت سبئیه را منسوب به عبدالله بن سبأ می‌کنند، یعنی کسی که سبئیه منسوب به او می‏باشند. سبئیه غلات رافضه هستند و اصل ابن سبأ از یمن می‏باشد و فردی یهودی بود که اظهار اسلام کرد([18]).
سیف بن عمر تنها منبع در مورد اخبار ابن سبأ نیست، زیرا ابن عساکر در تاریخ خود روایاتی را آورده که نام سیف در آن‌ها وجود ندارد و ابن سبأ و اخبار او را ثابت و تأکید می‌کنند([19]).
شیخ الإسلام ابن تیمیه(م728 ﻫ) بر این باور است که اصل رافضه از منافقان زنادقه است، زیرا ابن سبأ زندیق را ابداع کرد و در مورد علی بن أبی طالب دست به غلو زد و مدعی امامت علی و منصوص بودن امامت علی و عصمت او شد([20]).
شاطبی([21]) (م790 ﻫ) می‌گوید بدعت سبئیه از بدعتهای اعتقادی و متعلق بوجود خدایی دیگر در کنار خدای متعال است و با بدعتهای بحثهای دیگر متفاوت است([22]).
در کتاب خطط مقریزی(م845 ﻫ) آمده است که عبدالله بن سبأ در زمان علی بن أبی طالب در مورد وصیت و رجعت و تناسخ با مردم سخن می‏گفت([23]).
از مصادر و منابع شیعی که ابن سبأ را ذکر کرده‌اند می‌توان به آن موارد اشاره کرد:
کشی از محمد بن قولویه روایت کرده که گفت: سعد بن عبدالله به من روایت کرد: یعقوب بن زید و محمد بن عیسی از علی بن مهزیار از فضاله بن أیوب أزدی از أبان بن عثمان روایت کرده‌اند که گفت: شنیدم که ابوعبدالله می‌گوید: خداوند عبدالله بن سبأ را لعنت کند، زیرا او در مورد امیرالمؤمنین علی ادعای پروردگاری نمود، اما به خدا علی بن أبی طالب امیر مؤمنان و بندهای مطیع خدا بود. وای بر کسی که بر ما دروغ می‏بندد. عدهای در مورد ما چیزهایی را می‌گویند که ما خود در مورد خود نمی‏گوییم. ما در نزد خدا از این چیزها تبری می‏جوییم
([24]). این روایت در نزد شیعه از حیث سند صحیح است([25]).
قمی‏ در کتاب «الخصال» همین خبر را با سند دیگری ذکر کرده است. اما نویسنده کتاب «روضات الجنات» از زبان رسول خدا نقل کرده که ایشان ابن سبأ را به خاطر متهم ساختن ایشان به کذب و تزویر و افشای اسرار و تأویل لعنت کرده است([26]). دکتر سلیمان عوده در کتاب خود مجموعهای از نصوص را ذکر کرده که کتب و روایات شیعه در مورد عبدالله بن سبأ را جمع آورده است و شبیه وثیقه‏هایی ثبت شده است که با وجود آن افرادی از متأخرین شیعه که با استدلال به کمی‏دلایل یا ضعف منابع در مورد اخبار ابن سبأ در صدد انکار عبدالله بن سبأ یا ایجاد شک در مورد اخبار او بر می‏آیند اقناع می‏سازد([27]).
به درستی که شخصیت عبدالله بن سبأ یک حقیقت تاریخی است که در منابع متقدم و متأخر شیعی و سنی التباسی در مورد آن وجود ندارد. هم چنین بیشتر خاورشناسان چون یولیوس فلهاوزن([28])، فان فولتن([29])، ولیفی دیلافیدا([30])، گلدزیهر([31])، رینولد نیکلسون([32]) و داوید رونلدس([33]) او را به عنوان یک شخصیت تاریخی پذیرفته‌اند. با این وجود عدهای اندک از خاورشناسان چون کیتانی و برنارد لوئیس([34]) نسبت به آن شک دارند یا آن را خرافات می‏دانند و فرید لندر مابین نفی و اثبات آن حرکت کرده است([35]). اما باید دانست که ما در مورد وقائع تاریخ خود اقوال آنان را معتبر نمی‏دانیم.
هرکس منابع قدیم و جدید شیعه و سنی را مطالعه نماید درمی‏یابد که وجود ابن سبا مورد تأکید روایات تاریخی است و در کتب عقیده نام او به وفور یافت می‌شود و کتب حدیث، رجال، انساب، ادب و لغت نام او را بیان کرده‌اند و بسیاری از محققان و پژوهشگران جدید بر این روش حرکت کرده‌اند. به نظر می‏رسد که اولین بار خاورشناسان در مورد وجود ابن سبا شک کردند و سپس اکثر معاصران شیعه از این طرح پشتیبانی کردند و حتی برخی از آنان وجود او را به صورت قطعی منکر شدند. برخی از پژوهشگران عرب معاصر هم دیدگاههای معاصران به مذاقشان خوش آمد و برخی تحت تأثیر نویسندگان معاصر شیعه قرار گرفتند، اما همه این افراد چیزی برای پشتیبانی از شک و شبهه خود و تقویت آن ندارند و صرفاً در وادی شک و گمان و فرضیه مانده‌اند([36]). برای شناخت منابع و مراجع سنی، شیعی و خاورشناسی که در مورد ابن سبا سخن گفته‌اند به کتاب «تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة» تألیف دکتر محمد أمحزون و کتاب «عبدالله بن سبأ و أثره فی أحداث الفتنة فی صدر الإسلام» تألیف دکتر سلیمان بن حمد العوده مراجعه کنید.



[1]دعاوی الإنقاذ للتأریخ الإسلامی، عوده. در این کتاب نویسنده طرقی را که البانی ذکر کرده است بیان کرده است.
[2]تحقیق مواقف الصحابة1/284؛ عبدالله بن سبأ و أثره فی أحداث الفتنة فی صدر الإسلام، عودة.
[3]دعاوی الإنقاذ للتاریخ الإسلامی، عودة، تحقیق مواقف الصحابة1/70.
[4]عبدالرحمن بن حارث همدانی، معروف به أعشی همدان.
[5]دیوان أعشی همدان، ص148.
[6]تاریخ دمشق، ابن عساکر9/331.
[7]تاریخ بغداد2/277.
[8]عبدالله بن سبأ، عودة، ص53؛ المحبر، ابن حبیب، ص308.
[9]تذکرة الحفاظ2/551؛ شذرات الذهب2/129.
[10]وفیات الأعیان30/470.
[11]البیان و التبیین3/81.
[12]تحقیق مواقف الصحابة8/290.
[13]عبدالله بن سبأ، عودة، ص53.
[14]مجموع الفتاوی28/483.
[15]میزان الإعتدال، ذهبی2/426.
[16]لسان المیزان، ابن حجر3/360.
[17]المجروحون من المحدثین، ابوحاتم2/253.
[18]الأنساب7/24.
[19]تحقیق مواقف الصحابة1/298؛ عبدالله بن سبأ، عودة، ص54.
[20]مجموع الفتاوی، ابن تیمیه4/435.
[21]ابراهیم بن موسی، محمد غرناطی.
[22]الإعتصام2/197.
[23]المواعظ و الإعتبار بذکر الخطط و الآثار، مقریزی2/256-257.
[24]رجال الکشی1/324.
[25]عبدالله بن سبأ الحقیقة المجهولة للشیعة، محمد علی علم، ص30.
[26]عبدالله بن سبأ، سلیمان عودة، ص62.
[27]همان.
[28]الخوارج و الشیعة، یولیوس فلهاوزن، ص170.
[29]السیادة العربیة و الشیعة و الإسرائیلیات، ص80.
[30]تحقیق مواقف الصحابة1/321.
[31]العقیدة و الشریعة الإسلامیة، گلدزیهر، ص229.
[32]تاریخ العرب الأدبی فی الجاهلیة، ص235.
[33]عقائد الشیعة، ص58.
[34]أصول الإسماعیلیة، ص86.
[35]تحقیق مواقف الصحابة1/312.
[36]همان.